چرا چنین؟

یکشنبه 18 تیر 1396 18:05

نویسنده : محسن دیناروند
ارسال شده در: دیگران ، یادداشت ها ،


 نقدی بر داستان فیلم انتهای خیابان هشتم


 سلام خدمت دوستان عزیز

بی مقدمه می خواهم یک مطلبی را بگویم و آن اینکه: فیلم انتهای خیابان هشتم  فیلمی است  از علیرضا امینی. نمی دانم این فیلم را دیده اید یا نه ، البته اگه ندیده اید توصیه نمی کنم که ببینید، وقتی این فیلم را دیدم  حالم خیلی بد شد از این سینمایی که داریم. وقتی می گویم حالم بد شد واقعا حالم بد شده بود . در این نقد بنا دارم بیشتر به داستان این فیلم بپردازم چرا که  طرح داستانی فیلمی از اساسی ترین بخش های یک فیلم است. خلاصه داستان این است که یک خانم که ترانه علی دوستی نقشش را بازی می کند، برادرش بر سر تعصب یک نفر را کشته و حالا تا مرز اعدام پیش رفته و اسمش سعید است. حالا باید پول دیه را جور کنند و برای این کار چند روز بیشتر هم وقت ندارند و البته این خانم، خانواده ای دارد که شامل پدر و برادر و همسر است و افراد دیگری هم هستند که فیلم نامه آنقدر ضعیف است که هیچوقت معلوم نمی شود که آنها چه نسبتی دارند با این خانم نقش اول.

چون این خانواده در قشر متوسط  قرار دارند و لذا جزء طبقه پولدار محسوب نمی شوند و به همین خاطر همه خانواده و آن افراد مجهول الهویه از آن جهت که معلوم نیست نسبتش با این خانواده چی هست همه به هر دری می زنند تا دیه نود میلیونی را جور کنند . یک نفر می رود و قمار می کند، یک نفر دیگر هم که حامد بهداد نقشش را بازی می کند می رود و جان خودش را می گذارد کنار و در مسابقه مشت زنی شرکت می کند ، بهرام که همسر نیلوفر است- با بازی ترانه علیدوستی- و صابر ابر نقشش را بازی می کند  پرایدش را که انداخته توی آژانس و منبع درآمدش است را می فروشد و خود نیلوفر که هم که تا مرز فروش کلیه پیش می رود. اگر دقت کنید به جز فروش پراید، تمام تلاش ها  راه های منفی و زشتی هستند که از نظر اسلام مردود به شمار می روند و جالب اینکه فیلم طوری نوشته و ساخته شده است که همه این کارها و شخصیت ها نتنها نقش منفی و خاکستری نیستند بلکه آدم هایی کاملا مثبت هستند .

 

کاش نقطه منفی فیلم همین جا باشد که متاسفانه نیست ، داستان جای دیگری است: آنجا که تم اصلی فیلم انتهای خیابان هشتم خیانت است و جایگاه متزلزل خانواده را نشان می دهد. آن نقشی که حامد بهداد بازیش را انجام داده با همسرش مشکل دارد و او را به خاطر اینکه اذیتش کند طلاق نمی دهد و در عین حال با زنی در ارتباط است که اصلا مشخص نیست رابطه اش با او چیست و آنقدر هم عاشق هم هستند که حامد بهداد بچه اش را به جای اینکه به همسرش که مادر بچه باشد و البته چادری است و آدم خوبی هم نشان داده شده است بدهد ، به آن زن غریبه می فروشد!. اما داستان اصلی هم متاسفانه اینجا نیست و اصل ماجرا به اینجا می رسد که نیلوفر که بهرام همسرش است برای تهیه دیه به واسطه امیر که معلوم نیست  چه نسبتی با نیلوفر دارد و نیلوفر آن را امیر جان خطاب می کند  از یک نفر دیگر مبلغی که زیاد هم نیست را می گیرد و البته در ملاقاتی که بین این دو در کارواش می گذرد قرار بر این می شود در ازای این پول نیلوفر تن خود را بفروشد از تمام دوستان و خانواده ها عذر می خواهم که از این عبارت استفاده کردم و عبارتی بهتر از این واژه را نیافتم که به جایش استفاده کنم و البته آن عبارات را حتما می دانید-  نیلوفر هم با این پیشنهاد بد برخورد نمی کند بلکه پریسا -که از آن آدم های مجهول الهویه هست-  در جواب سوالش که می پرسد چه کارت داشت و چی گفت با حالتی طبیعی می گوید : هیچی، پولو گرفتم دیگه. و بعد هم با حالتی که از بیان آن معذورم زنگ می زند به امیر و پیشنهاد را می پذیرد و با امیر قرار می گذارد و لباس ها ی با عرض معذرت تن فروشی را از او می گیرد و فردا هم با بدرقه گرم و غمناک پریسا که انگار می خواهد برود یک سفر راهی آدرسی که در انتهای خیابان هشتم است  می رود تا در طبفه دوازدهم آنجا با فروختن خود و بدل شدن به یک افسانه ی روسپی به همسرش بهرام خیانت کند. این خانواده به این ترتیب از هم پاشید و سعید برادر نیلوفر هم که اعدام می شود، حالا جالب اینجاست که بهرام  در واکنش به این خیانت می رود و پمپ بنزین- جایی که امیر و صاحب کارش- برای تن فروشی مشتری پیدا می کنند را آتش بزند در آنجا یک عروس و داماد همراه با کاروان آمده اند تا بنزین بزند که بهرام بنزین می اندازد به ماشین عروس، و داماد را با زد و خورد بیرون می اندازد و قصد آتش زدن  ماشین و پمپ بنزین را دارد  که مردم  و عروس و داماد هم فرار میکنند  به طوری که مراسم ازدواج آن زوج - که حتما می دانید که ازدواج نماد خانواده است به هم می خورد .

 

 به طور خلاصه نتیجه فیلم انتهای خیابان هشتم را دفاع از بدی ها و پلیدی ها و طبیعی نشان دادن آنهاست و در کل این فیلم را می توان یک فیلم ضد خانواده که یکی از ارکان اصلیَ جامعه از منظر اسلام عزیز است دانست.

 

از این دست فیلم ها که جدیدا در سینمای ایران مد شده، کم نیست از جمله می توان  به فیلم هایی  نظیر «ندارها» و «سعادت آباد» و «پرتقال خونی»  اشاره کرد و البته از این فیلم ها بسیار است و فقط من با حساب این فیلم اخیر این چهار تا فیلم را با موضوع خیانت دیده ام . از این جور فیلم ها آنقدر زیاد شده که می توان آن را مد فیلم سازی جدید دانست و عده ای هم گفته اند که «بیشتر فیلم های امسال -90- با تم خیانت است» و البته در سال 91 هم ادامه خواهد داشت. با این احوال برای دلسوزان اسلام و ایران و نظام اسلامی جای تعجب دارد که چرا این دست از فیلم ها در دولتی که که مدعی اصولگرایی است مجوز ساخت می گیرند و اکران عمومی می شوند و البته جایزه هم می گیرند مثل همین فیلم جدایی نادر از سیمین؛ در حالی که فیلم های کارگردانانی همچون ابراهیم حاتمی کیا که تعهد او به اسلام و جمهوری اسلامی ایران را کسی حتی مخالفانش نمی توانند رد کنند مثل فیلم گزارش یک جشن که دست بر قضا بر ازدواج و حفظ کانون خانواده استوار است-  در توقیف به سر می برند.

 

نگارنده بر این باور است با این نوع برخورد در سینما که بر زبان، حرف های خوب بزنیم و گزارش های خوب بدهیم ولی در عمل تیشه به ریشه خوبی ها بزنیم، نتایج خوبی را به دنبال نخواهد داشت که ذکر مفصل آنها در این نوشتار نمی گنجد.

 

 پیروز و سربلند باشید

 




دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: یادداشت ،
آخرین ویرایش: یکشنبه 18 تیر 1396 18:06

ما و سلام های نماز

چهارشنبه 17 خرداد 1396 08:54

نویسنده : محسن دیناروند
ارسال شده در: عترت و حدیث ، یادداشت ها ،
 
 

به قلم محسن دیناروند


سلام هیشه سرآغاز ارتباط هاست؛ در همه ی فرهنگ ها ، ملیت ها، نژادها و در همه ی انسان ها با هر سلیقه ای و هر سطح فکری و اخلاقی، این سلام است که آغازگر ارتباط هاست و در این مسئله هیچ شک و تردیدی هم نیست ولی به نماز که می رسیم به یک مورد جالب بر می خوریم و آن همین است که نماز در پایان کار است.

اینک سوال دقیقا همین جاست که چرا سلام نمازهای ما آخر است و نه اول؟

آیا مورد عجیبی رخ داده ؟ آیا اشتباهی شده؟ آیا کارکرد سلام فرق کرده؟ پاسخ این سوال ها همه «نه»  است؛  این آخر بودن سلام های نماز نه عجیب است و نه اشتباه و موجب تغییر کاربرد سلام شده ، بلکه این مورد فقط یک اتفاق خوب است که حال ما را اگر دریابیمش را بهتر می کند.

بله ! سلام های نماز درست مثل هر سلامی دیگر آغازگر ارتباط ماست و نه پایان!

آغاز ارتباط با چه کس و کسانی؟ این سلام ها آغازگر  ارتباط ما با پیامبر اعظم اسلام(ص)، گروه مسلمین که خود ما هم از همین گروهیم، با بندگان صالح خدا که ان شالله میان این گروه هم باشیم و سلام به همه ی انسان ها.

و حالا چرا آخر نماز؟ پاسخ این است که اگر بدانیم این سلام ها آغاز ارتباط ماست جواب روشن می شود. بله خدا حواسش به ما هست. در نماز با خدا ارتباط مستقیم داشته ایم، حالا که نماز تمام می شود و می خواهیم از از حال خوب جدا شویم باید کجا برویم چرا که هر ارتباطی که تمام می شور ارتباطی دیگر جایش می آید.

نماز در آستانه تمام شدن است، رابطه مستقیم ما با خدا در حال تمام شدن است، کجا باید برویم که امنیت سلام را حس کنیم؟  در گروه خدا باقی بمانیم ؟ و حالمان همچنان خوب و خوش بماند؟ کجا؟ پیش چه کسی و چه کسانی؟

اینجاست که خدا ما را تنها نمی گذارد و حواسش همچنان جمع ماست، ما را در پایان نماز یاری داده، راهنمایی کرده و گفته به این ها سلام کنید و تا فرصت نمازی دیگر و ارتباط با من با این ها در ارتباط باشید، در کنار اینها ، در پناه من خواهید بود. و اینچنین است که سلام نماز در پایان نماز آمده که ما بدانیم در این دنیا برای در پناه خدا بودن بایدکجا باشیم و کجا حالمان را خوب نگه داریم و همچنان خدایی باشیم.

بعد از نماز با اهدای سلام ارتباطمان با پیامبر اعظم اسلام(ص) شروع می شود و همچنان با مسمانان و بندگان صالح و همه انسان ها.

این چهار سلامِ نماز به ما یادآوری می کند و می آموزد راه درست زندگی، برقراری ارتباط با این چهار گروه است و هر کدام به طریقی.

ما با چه کسی ارتباط می گیریم؟ با آشنا ها ارتباط برقرار می کنیم دیگر، با غریبه ها که کاری نداریم. خب این که ما می خواهیم با رسول خدا ارتباط بگیریم لازمه اش این است که بشناسیمش. نه فقط اسمش را بلکه رسمش را هم. ببینیم پیامیر خدا(ص) چه کرده؟ چه گفته ؟ و از ما چه می خواهد ؟ تا بدانیم چه کنیم که یک ارتباط خوب و سازده با ایشان داشته باشیم.پس باید دنبال شناخت حضرتش باشیم.

اینجا یک نکته مهم هم دارد و آن اینکه اینجا پیامبر تنها نیست و سر گروه یک جمعیت است. جمعیتی که تحت عنوان اهل بیتش(ع) شناخته می شود. لذا  وقتی می گوییم باید با آشنایی، با ایشان، ارتباط داشت منظورمان گروه پیامبر(ص) است که اهل بیتش (ع) در آن هستند. آیه ی مقدس «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْكُمْ...»(نساء/ 59) و حدیث شریف «أنا صِراطُ اللّه المُستَقیمُ»  و آیات و روایات بسیار دیگر ، خود بیانگر روشن این مطلب است.

در  سلام دوم «من» معنی ندارد، یعنی نه به توجه به خود. اینجاهم پای گروه مسلیمین در میان است. باید حواسمان به اعضای این گروه باشد ، در همه سطوح اجتماعی و با هر سلیقه سیاسی و با هر نژادی و سنی و جنسیتی از همه لحاظ.

و سلام سوم به ما می گوید باید به کدام سمت رفت و چه گرایشی داشت. آری عزیزان باید به سمت صالح بودن رفت و به صالح شدن رسید.هدف اسلام هم تشکیل یک جامعه صالح است نه فقط تعداد اندکی افراد صالح، و جامعه ای که صالح باشد و چه چیز بالاتر و بهتر از همین؟

اما وظیفه ما فقط این نیست که بنشینیم و با خودمان کار داشته باشیم. اسلام اینجاست که انسان دوستی اش را و حقوق بشرش را به رخ می کشد، در سلامِ چهارم نماز! سلام به همه ی انسان ها! و علاوه بر اینها سلام به همه ی انسان ها از جهت معرفی ایشان و تلاش برای گرایش ایشان به اسلامِ عزیز است  در کمال احترام به آزادی انسان ها.

پس می توان سلام های نماز را یک برنامه ی کامل و راهبردی برای ما به عنوان جامعه ی اسلامی در نظر گرفت.

و اینک باید به این موضوع فکر کنیم که ما با  این برنامه ی رهبردی چگونه ایم؟ آیا فقط به خواندن اذکار بسنده می کنیم و دیگر همین؟ یا نه! با تفکر و تلاش به این برنامه عمل می کنیم و به آن پایبندیم؟ آیا در خواندن اذکار متوقف می شویم و وضع خود و جامعه را اینگونه که هستیم می پذیریم یا با تکیه به همین برنامه، به اصلاح امور خود و جامعه ی خود می پردازیم؟

عزیزان! با همین سلام های نماز است که به خدا می رسیم و بی شک نمازی که مقدمه اش ارتباط با آن کسانی است که خدا خواسته و اجرای برنامه ی متکی بر سلام های نماز باشد سازنده زندگی ماست .


خوبان! آنچه که به آن رسیده ام به تحقیق و تجربه آاین است که تفکر دربتاره ی سلام نماز در اوقات دوری امان از نماز  موجب ترک گناهان است  چراکه در این اوقات می دانیم در محضر که هستیم و چگونه می توان به گناه حتی فکر کرد چه رسد به عمل ؟


برای خوانش همین مطلب در خبرگزتاری محترم الف لطفا اینجا را کلیک کنید!




دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: ما و سلام های نماز ، یادداشت ،
آخرین ویرایش: چهارشنبه 24 خرداد 1396 23:35

سلام شهر خدا

یکشنبه 7 خرداد 1396 06:19

نویسنده : محسن دیناروند
ارسال شده در: یا الله ، قرآن کریم ، عترت و حدیث ، یادداشت ها ، پیشنهاد ها ،

 

می ترسم از دوری اِمان از خدا ، از فاصله هایی که گرفته ایم ، از کینه ها، از بغض ها، از فقر ها، از دروغ ها ، از بدعت ها، از عادت ها، از بی فکری ها، از بی اخلاقی ها، از تبلیغ ها، از فریب ها، از تمسخرها، از تبعیض ها، از فساد ها، از تحقیرها، از حیله هایی می ترسم که اسمش را زرنگی گذاشته ایم و از حماقت هایی که اسمش را سادگی نهاده ایم می ترسم! از بی توجهی ها یمان به آنچه که باید و توجه امان به آنچه که نباید می ترسم! آری، می ترسم از تمام بی خدایی هایی که دچارش شده ایم!

رمضان که هست با آمدنش کمِ کمش که یک ماه رمضانی فایده اش این است که بیشتر از پیش خدایی می شویم؛ این است که بودن رمضان امیدوارم می کند و چه امیدواریِ خوبی است این رمضانِ کریم!

با همین رمضانِ عزیز می فهمیم که مسلمانی جریان دارد و با سلیقه های مذهبی و قومی و سیاسی مختلف هنوز هم که هنوز است پای خدا ایستاده ایم.

این یک حقیقت محض است که با رمضان خدایی تر می شویم، گناه کمتری می کنیم، نماز اهمیت بیشتری برایمان پیدا می کند، مخصوصاً نماز سر وقت، فقرا را بیشتر می بینیم، دروغ کمتر گفته می شود و ریا کمتر ، اخلاص بیشتر، دزدی کمتر و تقوای بیشتری را نظاره گَریم.

و رمضان ، کاش همه ی ماه ها بود... عزیزان! ما به رمضان محتاجیم! سخت محتاجیم به این ماه عزیز!

در رمضان همه ی چیزهای خوب هست و همه چیزهای بد نیست، رمضان قهرمان ماست، در رمضان دعا هست، نه فقط یک سری دعای فردی و خصوصی برای درد های شخصی، نه ! دعا هست برای همه ی مردم، چه مسلمان چه نه ، دعاهایی برای دردهای همه ی ما آدم ها، دردهای مشترک پنهان و پیدا.

در رمضان گام هایی هست که همه باید برداریم برای اصلاح خودمان و جامعه امان و اینگونه مبارزه با فساد کلید می خورد، آری در رمضان گام های زیادی می توان برداشت، گام هایی برای ترقی و صعود و رسیدن به همه ی چیزهای خوب و زیبا و دوست داشتنی.

در رمضان خدا هست، قرآن هست، نماز هست، روزه هست، تفکر هست، ایمان هست، تقوا هست، شهادت هست، مسلمانی هست، محمد(ص) هست، علی(ع) هست، فاطمه(س) هست، آری عزیز! در رمضان همه ی خوبی ها و خوب ها با هم جمع اند به مقدار بی نهایتشان برای میزبانی ما! اینجاست که ما، بله خودِ خودِ ما ارزش بسیار داریم چرا که میزبانی آنچان بزرگ میهمان کوچک نمی طلبد. عزیزان ! اینجاست که باید قدر انسان بودنی که داریم بدانیم و در مسیر انسان شدن و انسان ماندن قدم های استوار برداریم.

در رمضان شور ایمان بیشتر، آرامش اخلاص آبی تر، زیبایی بندگی نمایان تر و وحدت ما عیان تر می شود.

رمضان فقط یک ماه است و نه دو ماه و یا بیشتر و نه حتی یک روز از یک ماه بیشتر!

راستی چرا خداوندِ یکتای بی همتای عزیز، این ماهِ میزبانی  اش را فقط در همین یک ماه خلاصه کرده است و نه بیشتر؟

آنچه در پاسخ به نظرم می آید این است که خدا عبادتی و اخلاصی و میهمانی که رنگ عادت به خود بگیرد، پسندش نیست.

خداوند دوست دارد که انسان بدون هیچ عادتی دلبسته شود، ایمانش را نگه دارد و میهمانی راستین بماند و این هدف عالی رخ نمی داد مگر با همین یک ماه! ماهی که خدا به انسان طعم خوشِ انسان زیستن وبه رسم مسلمانی نفس کشیدن را می چشاند و خوشا به آن انسانی این مزه به دهنش خوش آید...

از سویی دیگر به نظر می رسد خدای عزیز با توجه به اصل اُلگودِهی رمضان را الگویی برای آشنایی با زیست اسلامی برای ما قرار داده است و از همین روست که ارزش حتی یک روز از این ماه بسیار بالاتر از هزاران ماه است.

همانطور که پیامبر ما یک نفر بود و ائمه ی اطهار ما هر کدام یک نفر بودند اما خداوند  حکیم آن ها را الگوی نیکوی ما برای نیک پروری ما قرار داد  و اینچنین است که وجود مبارک ایشان با وجود یک نفر بودنشان نه فقط به قدر همه ی انسان های دنیاست از اول تا آخر! بلکه بسیار فراتر از این حرف هاست که بتوان گفت و بتوان شنید!

عزیزان! رمضان الگوی ماست، از این رو باید آنچه را که می آموزیم در این ماه و هستیم ، ادامه دهیم و همانگونه که رمضانی می شویم، رمضانی بمانیم؛ اینگونه است که از رمضان بهره ی عالی و ممتاز برخواهیم داشت و آن وقت است که می فهمیم ماه رمضان به معنی حقیقی کلمه برای ما چقدر لازم و مفید است.  

پس عزیزان! بیاییم در سلامی که به این ماه عزیز داریم به وداع با آنچه که آموخته ایم فکر نکنیم که نتیجه این سلام دائمی چیزی جز خوبی، خیر، نیکی و سلامتی در همه ابعادش برای همه ی ما نیست و فراموشیِ این سلام و خلاصه کردن آموخته های رمضانِ مبارک در یک ماه ما را به مقصدِ مطلوب نمی رساند همین خواهیم شد که گرفتارش بوده ایم .

اینک سلام بر رمضان، سلام بر مبارکی این ماه، سلام بر رمضانِ خدا ...

سلام شهر خدا ...


برای خوانش این مطلب در خبرگزاری محترم الف لطفا اینجا را کلیک کنید.


برای خوانش این مطلب در خبرگزاری محترم فرارو لطفا اینجا را کلیک کنید.


برای خوانش همین مطلب در خبرگزاری محترم شفقنا لطفا اینجا کلیک کنید.


برای خوانش همین مطلب در خبرگزاری ملیت لطفا اینجا را کلیک کنید.




دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: ماه مبارک رمضان ، سلام شهر خدا ، یادداشت ،
آخرین ویرایش: سه شنبه 9 خرداد 1396 12:46

بازشناسی مفهوم انقلاب اسلامی

دوشنبه 1 خرداد 1396 12:02

نویسنده : محسن دیناروند
ارسال شده در: یادداشت ها ، انقلاب اسلامی ،

به قلم محسن دیناروند

بی شک انقلاب اسلامی یکی از مهم‌ترین رویدادهای عرصه تاریخ جهان است. رویدادی که در سرنوشت‌های ما اثرات فراوان و مهمی داشته است. برای شناخت یک انقلاب، اولین نکته‌ای که باید به آن پرداخت مسئله‌ی مفهوم آن است؛ که در اینجا برآنیم تا به شناخت درستر و دقیق تری از مفهوم انقلاب اسلامی دست یابیم.

اهمیت شناخت مفهوم انقلاب اسلامی در موقعیت ما از جهت است که پس از گذشت چندین دهه از این رویداد مبارک به نظر می‌رسد گروه‌های مختلفی که شاید در یک جبهه سیاسی قرار هم نگیرند در تلاش هستند تا مصادره انقلاب اسلامی یک تعریفی به نسل‌های امروز و فردای ما از انقلاب اسلامی بدهند که احیانا نه تنها ربطی به انقلاب عزیز ما ندارد که در تضاد با آن است، تعریفی که منفعت گروه سیاسی خود را در آن می‌توان جست؛ و همین امر امکان دوری، جدایی و یا ضدیت کاذب را با انقلاب اسلامی فراهم آورد. از آن جهت می‌گویم کاذب که اگر با مفهوم صحیح انقلاب اسلامی مواجه باشیم قطعا کمتر کسی از آن دوری خواهد گزید و بیشتر به آن گرایش و علاقه دارند.

از این جهت است که این حقیر به عنوان یک انقلابیِ جوان از نسل‌های امروز به دور از وابستگی‌های سیاسی به گروهای مرسوم امروز به منظور شناخت انقلاب اسلامی که به آن اعتقاد کامل دارم، می‌خواهم به بازشناسی مفهوم انقلاب اسلامی با زبانی ساده و دقیق و البته خلاصه بپردازم و امیدوارم گامی موثر در شناخت انقلاب اسلامی به خودم و هم نسلانم و جامعه ام بردارم.

برای شناخت مفهوم انقلاب اسلامی باید به ریشه‌های پیدایش آن، مبانی آن و روش پیدایش آن و نیز نحوه تداوم آن پرداخت.

مطالعه تاریخ انقلاب اسلامی به ما این نکته مهم را اعلام می‌کند که مهمترین ریشه پیدایش انقلاب نارضایتی بیش از حد از وضعیت کنونی جامعه در آن زمان است. چه چیز موجب این نارضایتی بزرگ شده است؟ آنچه مسلم است و پیداست این است که شاید علل اقتصادی تاثیرگذار بوده، اما قطعا دلیل اول، اصلی و مهم این نارضایتی‌ها نبوده است.

مقابله و ضدیت نظری و عملی پهلوی‌ها با مفاهیم، آموزه ها، فرهنگ، احکام و اخلاق و حتی ظواهر اسلامی چیزی نیست که بتوان انکارش کرد. این مقابله‌ها و ضدیت‌ها آنقدر آشکار بود که مفهوم حکومت طاغوت یعنی حکومت غیر خدا بر پیشانی رژیم شاهنشاهی بچسبد و این مسئله تا آنجا پیش رفت که ناضایتی‌ها به میدان عمل آمد و به اعتراض عمومی تبدیل شد و این اعتراض‌ها به انقلاب رسید چرا که فساد و ضدیت شاه با اسلام عزیز تا حدی بود که نمی‌شد به اصلاح آن پرداخت و نیاز به یک دگرگونی اساسی و جا به جایی در تمام ارکان قدرت احساس می‌شد.

بنا بر این می‌توان گفت که آن ریشه اصلی که درصد بیشتر و قابل توجهی از پیدایش انقلاب اسلامی را از آن خود کرده همین ضدیت و خالی بودن حکومتِ قبل از مفاهیم و معارف اسلامی است. از همین جا می‌توان دریافت که مبنا و اساس انقلاب بزرگ ما مبانی اسلامی است و دست بر قضا این امر آنقدر واضح و روشن است که حتی در آغاز راه نیز واژه‌ی اسلامی با انقلاب پیوند خورده است که می‌گوییم انقلاب اسلامی نه چیز دیگر.

گفتیم که مفاهیم، معارف، آموزه‌ها، احکام و اخلاق اسلامی اصلی‌ترین رکن انقلاب اسلامی را شکل داده است، اما در بین باید پرسید کدام اسلام؟ در طول تاریخ مسلمانان نگاه‌های متفاوت و حتی متضادی از اسلام داشته اند و لذا مهم است که دریابیم آن اسلامی که انقلاب عزیز ما به آن تکیه دارد کدام است؟ پاسخ به این پرسش به ما که ادامه دهنده‌ای این انقلاب هستیم کمک می‌کند به ما با استحکام، توجه و تلاش بیشتری در مسیر مانایی و تداوم انقلاب اسلامی گام برداریم و به پیش برویم.

شناخت اسلام ناب محمدی (ص) که اسلام انقلابی همین است می‌توند به ما کمک کند تا در پیچ و خم‌های مسیر گامی را به خطا نگذاریم و در راه‌های انحرافی و در دره‌ها و پرتگاه‌های سخت نیافتیم؛ و هر عملی را با این مبنا و میزان بسنجیم و مسیر درست را از غلط بشناسیم و مهمتر اینکه بشناسانیم.

اسلام ناب محمدی (ص)، اسلامِ تندروی نیست، همانطور که اسلامِ تفریط هم نیست. اسلامِ اعتدال است. اسلامِ خشونت نیست که اسلامِ مهرورزی است؛ اسلام تبعیض نیست که اسلامِ عدالت است، اسلام توزیع و گسترش فقر هم نیست که اسلام ثروتِ سالم است، اسلامِ فساد در همه ابعاد نیست که اسلامِ سلامت است در تمام زوایا؛ اسلام قدرت طلبی نیست و قدرت به هدف نگاه نمی‌کند که قدرت تنها و تنها وسیله‌ای است برای ضمانت اجرای مطلوب قوانین و برنامه‌های مفید برای جامعه. اسلامِ ناب، اسلام تفرقه نیست که اسلامِ وحدت است؛ اسلام ناب اسلامِ خودباختگی و وابستگی به بیرون چه غرب و چه شرق نیست بلکه اسلامِ خودباوری، پیشرفت و تعامل عزتمندانه و خرمندانه با دنیای خارج است. اسلامِ ناب، اسلامِ احترام به سلیقه‌ها و تفاوت هاست نه اسلام انحصار طلبی‌ها و خود خواهی ها.

نکته‌ی مهم اینجاست که توجه به این تفاوت‌ها می‌تواند انقلابیون راستین را از غیر آن جدا کند و هر حرکتی که در این مسیر نبود را به پای انقلابمان ننویسیم.

اگر کسی فساد کرد، تبعیض کرد، انحصار کرد، ظلم کرد و ... این‌ها نباید به پای انقلاب نوشته شود اگر بدانیم که انقلاب این نیست و انقلاب همان است که اسلام ناب محمدی هست.

انقلاب اسلامی چگونه متولد شد؟ با چه روشی؟ مردم ما در مقابل توپ و تانک و مسلسل‌ها و رگبار‌ها ایستادند، شکنجه‌های ساواک را و اخراج‌ها و ظلم‌ها را تحمل کردند، ولی از پای نایستادند و مقاومت کردند و پیش رفتند. انقلابیون دست به اسله نشدند، ولی دست به دست هم دادند و با وحدت در مقابل طاغوت ایستادند هم وحدت در مبانی و ایمان، هم وحدت در پیروی از رهبری و هم وحدت در اجتماع؛ و به این می‌گویند روحیه‌ی انقلابی.

نکته مهم دیگر در بازشناسی مفهوم انقلاب اسلامی و تفاوتش با سایر انقلاب‌های دیگر است، میل و گرایش مردم و انقلابیون به تداوم آن است. یعنی مانایی انقلاب اسلمی در طول تاریخ. به طوری که منِ جوان که سال‌ها بعد از آغاز انقلاب متولد شدم خود را انقلابی می‌دانم؛ و نسل‌های آینده هم همینطور. این امر در صوری ممکن است که انقلاب و انقبلابی گری را یک مسیر برای رسیدن به مقصدی بدانیم که آن مقصد همیشگی است لذا مسیرش هم همیشگی؛ لذا همیشه باید با فقر؛ فساد، تبعیض، ظلم، انحصار گرایی، تندروی و تفریط و .. مبارزه کرد و همیشه تلاش کرد به اسلام ناب محمدی برسیم. این تلاش هاست که به ما نشان می‌دهد تا چه مقدار انقلابی هستیم در حقیقت و یا چه مقدار دوریم از انقلاب؟

پس می‌توان به این تعریف از مفهوم انقلاب اسلامی رسید که: انقلاب اسلامی حرکتی مداوم با روحیه انقلابی در مسیر اجرای اسلام ناب محمدی (ص) در حکومت با حضور خود خواسته و آگاهانه مردم است.

برای خوانش همین مطلب در خبرگزاری محترم فرارو لطفا اینجا را کلیک کنید



دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: انقلاب اسلامی ، یادداشت ،
آخرین ویرایش: دوشنبه 1 خرداد 1396 12:05

عادت های بی حاصل

جمعه 22 اردیبهشت 1396 12:18

نویسنده : محسن دیناروند
ارسال شده در: عترت و حدیث ، یادداشت ها ،

 

به قلم : محسن دیناروند

عادت کردیم به خیلی چیزها از جمله همینکه نیمه شعبانی از راه برسد و جشنی بگیریم و تبریکی بگوییم. عادت کرده ایم به اینکه جمعه ها بیایند و بروند و هی بگوییم این جمعه هم گذشت ولی نیامدی. عادت کرده ایم به اینکه بگوییم اللهم عجل لولیک الفرج و همین و دیگر هیچ. عادت کرده ایم به خیلی چیزهای دست بر قضا خوب. این ها که خوب است و عالی ، انچه که بد است همین عادت کردن هاست. عادت کردن به چیزهای خوب هم بد است. عادت کردن به انتظار هم فاجعه است.

انتظار فرج امام زمان(عج) از بالاترین زیبایی هاست و زندگی کسی که منتظر است نورانی ترین زندگی هاست، اما آنچه که ما را از این نورانیت دور و دور می کند همین عادت است. عادت بد است حتی خوبی ها.

سرانجام  این عادت ها به مقصد خوبی نمی رسد. عادت کرده ایم به حرف زدن درباره امام زمانمان(عج)، عادت کرده ایم به شعر گفتن ، نوشتن، جشن ها و کار های دیگری اما چون عادت کرده ایم ، باور نداریم آمدنش را و هی کار خومان را می کنیم و هی راه خودمان را می رویم بی توجه به اینکه امام زمانمان چقدر به کار ما رضاست و چقدر به ظهورش کمک می کند.

عادت کرده ایم به دعا برای سلامتی اش و آمدنش اما کاری که کار باشد برای ظهور مبارکش نکرده ایم ، درست به همین دلیل که عادت کرده ایم به نبودنش و توهم برداشته ایم که بی او می شود و می توانیم.

بعضی از ما حتی اگر امام زمان بیایید میگوییم نه! ما الان خودمان بلدیم کارها را و فعلا خودمان پیش می رویم، حالا بگذارید بعدا وقتی ما نبودیم و جهان را فساد گرفت تشریف بیاورید! ما الان هستیم!  گاهی می گوییم خودمان کارها را انجام می دهیم و به سامان می رسانیمشان و حالا که می توانیم اینگونه آرمانشهر بسازیم چه نیازی هست به منجی ؟ واقعا گاهی دچار این توهمیم. توهمی که نتیجه عادت کردن ما به مسئله ظهور است و باور نداشتن به آن در اعماق وجودمان ویا شاید خدایی ناکرده آگاهانه ...

اینگونه است که ما به مسئله ظهور جفا می کنیم، گاهی از آن هم برای تبلیغ در سیاست و تجارت استفاده می کنیم ، گاهی برای فریب، بله فریب ! اما اینکه نیاز امروز ما به ظهور است را باور نداریم و این اشتباه بزرگ ماست.

کاش پایان بدهیم به این عادت ها ی دست و پاگیرِ توهم زا ! کاش ایمان بیاوریم به اینکه هر لحظه که می گذرد از این جهان و هی پیر و پیرتر می شویم، محتاج تر و محتاج تر می شویم به  ظهورش.

کاش کارهایی بکنیم که برای آمدنش کار باشد و دست برداریم از این  تکرار های بی حاصل. برای آمدنش باید دست به کار بشویم هر چه زودتر که خیلی به آمدن حضرتش محتاجیم.

بیایییم ایمان بیاوریم به ظهور حضرت حجت(عج) و نیازمندی ما به آن...(ان شالله)

اینک باید از خودمان بپرسیم برای ظهور حضرتش(عج) حرف ها به کنار، چه کرده ایم؟ خودمان را برای ملاقتش آراسته ایم؟ خانه امان را برایش مرتب و مهیا نموده ایم؟


برای خوانش همین مطلب در خبرگزاری محترم الف  لطفا اینجا را کلیک کنید


برای مشاهده کانال تلگرامی من می توانید اینجا را کلیک کنید




دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: مهدویت ، یادداشت ، نیمه شعبان ،
آخرین ویرایش: یکشنبه 24 اردیبهشت 1396 00:29

من انقلابی ام

یکشنبه 17 اردیبهشت 1396 15:24

نویسنده : محسن دیناروند
ارسال شده در: یادداشت ها ، عکس ها ، انقلاب اسلامی ،


به قلم : محسن دیناروند



قرن‌ها در کشورم افراد مختلف با عنوان‌های مختلف به شیوهٔ پادشاهی حکومت می‌کردند. در دهه ۵۰ قرن حاضر یک موج فکری و عملی به پا خاست، موجی که نه

با سلاح که با فکر و نه فقط با حرف که همراه با عمل از اسلام ناب محمدی (ص) سخن به میان آورد. موجی که ترس از شاه و هر غیر خدایی را در وجود مردم سوزاند و موجب شد تا نسلی به وجود آید به معنی واقعی کلمه مسلمان.

این موج به انقلابی انجامید که همه ارکانش بر پایه اسلام بنا نهاده شده از این رو با یک موج انقلابی‌گری اسلامی با مدل تشیع مواجه‌ایم.

از تفاوت‌های مهم و اساسی انقلاب اسلامی ما با سایر انقلاب‌ها در طول تاریخ روح مستمر آن است یعنی این نبوده که نسلی بنا بر دلایلی انقلاب کنند و در نسل‌های بعدش پدیدهٔ انقلاب نباشد، بلکه در انقلاب ما این روحیه انقلابی در نسل‌های بعد هم مانده و از همین رو است که من به عنوان یک نسل سومی از همین جنس می‌توانم با افتخار انقلابی‌گری خویش را فریاد بزنم و بگویم: من یک انقلابی‌ام. و این عبارت را قطعا نسل‌های بعد از من نیز می‌توانند بگویند و خواهند هم گفت.

اینک من از نسل سوم انقلاب چه وظیفه‌ای بر عهده دارم؟ پاسخ به این سوال بسیار مهم و حیاتی است چرا که اگر یک انقلابی نداند چه باید بکند و نداند چه راهی باید برود به بیراهه قدم خواهد گذاشت.

من وارث انقلابی هستم که باید آن را به نسل‌های بعد هم برسانم از این رو باید با وظیفه خود در این قبال آشنا باشم.

حالا وظیفه چیست؟ قطعا اولین وظیفه شناخت است، من باید انقلابم را بشناسم با تمام زوایایش، آرمان‌هایش، راه‌هایش، تاریخش و ایده آل‌هایش و مبانی‌اش و حتی دشمنانش و دوستانش، همه و همه و همه چیز را در مورد انقلابم باید بدانم. و بعد هم باید راه درست را در این زمانه تشخیص دهم و بعد هم این راه را باید بروم چون روح انقلاب بر عمل بنا نهاده شده نه صرفا حرف.

اینکه عده‌ای اینطور وانمود می‌کنند که انقلاب فقط مال ماست و دیگران هیچ، یکی از دروغ‌های بزرگ است چرا که انقلاب مال همه است و همه انقلابی هستیم و همهٔ ما با هر سلیقه‌ای در این گزاره مشترکیم که: «ما انقلابی هستیم».

انقلاب اسلامی همیشه در مسیر آرمان‌هایش بوده و هست و در این مسیر باید ما اگر انقلابی هستیم که هستیم همیشه و همیشه همراهش باشیم که یکی از این همراهی‌های مهم نقد و آسیب‌شناسی است. نه نقد اصول که نقد روش‌ها برای اصلاح بهتر راه برای رسیدن به مقصدِ مطلوب انقلابی.

این آسیب‌شناسی و نقد را انقلابیون نسل نخست از جمله شهید مطهری (ره) انجام داده‌اند و ما هم اگر دوستدار راه انقلابیم که هستیم باید این مهم را از قلم نیاندازیم که هر صدایی که مانع نقد می‌شود قطعا صدای دوستداران انقلاب نیست و این صدا برخاسته از انقلابیون نیست.

یکی از آرزوهای انقلابیون نسل اول ما ترویج این انقلابدر سراسر دنیاست. آن‌ها تلاش‌های ارزشمندی کرده‌اند و ما هم باید به تلاش با در نظر داشتن اصول انقلابی و روش‌های زمانهٔ خود بپردازیم.

در این مسیر آنچه که تجربه ثابت نموده است و سیره عقلای انقلابی هم می‌پذیرد این است که انقلاب اسلامی ما نه با افراطی‌گری فهمیده و ترویج می‌شود و نه با پایین آمدن از سقف اصول، آرمان‌ها و ارزش‌ها؛ که مسلما آنچه موجب فهم و تقویت انقلاب اسلامی ماست چیزی نیست جز روح انقلابی‌گری و روح انقلابی‌گری چیزی نیست جز عمل در مسیر عدالت، وحدت، ایستادگی، آرمان خواهی، حق طلبی و اعتدال در پرتوی اندیشه، اخلاق و عمل اسلامی.

در مسیر انقلابی‌گری امان باید از خدای متعال یاری بطلبیم که کمکمان دهد تا دست به دست هم پرچم این انقلاب را به دست ولیعصر (عج) بسپاریم که عالیترین آرمان ما ظهور حضرتش می‌باشد.

برای خوانش این یادداشت در خبرگزاری محترم فرارو لطفا اینجا را کلیک کنید. این یادداشت در مجله همشهری جوان و نشریه نگاه نیز منتشر شده ست.




دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: انقلابی م ، یادداشت ،
آخرین ویرایش: یکشنبه 24 اردیبهشت 1396 15:57

فقط خدا

چهارشنبه 13 اردیبهشت 1396 18:12

نویسنده : محسن دیناروند
ارسال شده در: یا الله ، قرآن کریم ، عترت و حدیث ، یادداشت ها ،



به قلم : محسن دیناروند

از ابتدای جهان روزها، ماه ها ، سال ها  و سال ها و سال ها می آیند و می روند  و ما در توهم به روز شدن گم می شویم و گمان می بریم دنیای امروز ما با دنیای قرن های گذشته فرق می کند و ما در یک دنیایی با ژستی بهتر و بالاتر و به روزتر قرار گرفته ایم و راستی این چه گمان اشتباهی و چه توهم بزرگی و ای وای چه فریبِ زیبایی.

حقیقت این است که دنیا در گذر زمان اصلا تغییر نمی کند و تنها و تنها از شکلی به شکلی دیگر ظهور می یابد. انسان ها برای رفتن از مبدا به مقصد با یک وسیله جابه جا می شوند، یک زمانی این جابه جای با پا بوده و زمانی دیگر با حیوان و یک زمانی با کشتی و این روزها با مشین ، قطار ، هواپیما و فردا را نمی دانیم فعلا. حتی این روزها ماشین ها مدشان روز به روز بالا و بالاتر می رود اما نکته دقیقا همین جاست اصل جابه جایی انسان تغییر نمی کند.

همواره  بالانشینانی بوده اند که روزی با ارابه می رفته اند در حالی که مستضعفانی همان زمان به برگی برده شده اند در زمان اکنون که هنوز بالا نشینان با ماشینهایی می روند که اسم مدلش را عموما از زیدی کلاسش نمی دانیم و هنوز مسضعفانی هستند که پا برهنه با ععناوین دیگر به بردگی می روند ، پس این اصل در طول تاریخ همواره بوده است که بالانشینانی همیشه در مقابل مستضعفانی قرار گرفته اند.

همواره در طول تاریخ شهوت ها ، فسادها، تفرقه ها، جنگ ها، ظلم ها و بی اخلاقی ها و تلخی ها و ناپاکی ها و ناسالمی ها  بوده است فقط شکلش و وسایلش و افرادش فرق کرده اند همانطور که در طول تاریخ خوبی ها، اخلاق مداری ها، عدالت ها، وحدت ها، صلح ها، انقلاب ها و شیرینی ها  بو ده است و فقط شکلش، وسایلش و افرادش فرق کرده اند.

پس اگر بپنداریم با پیشرفت فناوری و دستیابی به امکانات پیشرفته تر جهت رفاه بیشتر دنیای امروز با دنیای دیروز فرق دارد تغییر کرده و فردا نیز تغییر می کند، قطعا به پنداری اشتباه رسیده ایم..

توجه به واقعیت دنیا در طول زمان ها ما را به این مهم می رساند که دنیا در میان دو جبهه خوبی و بدی همیشه قرار گرفته است و جز این نیست. نمی توان در نبرد حسین(علیه السلام) و یزید به کناره ای رفت و گفت با یزید نیستم  پس خوبم!  نه ! با این فریب نمی شود خدا را فریفت. وجه اشتراک انسانی که در لشکر یزید نیامده  در حای که با حسین(علیه الیلام) هم نیست با کسی که در لشکر یزید سکونت کرده در بدی و کمک به بدی هاست.

در جبهه ی خوبی ها رضایت الهی شرط عضویت است و هدف نهایی کسب رضا و قرب خداست و در جهه ی بدی ها این رضایت الهی مفهومی ندارد خواه ضدیت باشد با این آرمان یا خواه بی تفاوتی با هر دلیلی و توجیهی.

بدی خوبی نمی زاید و خوبی بدی هم. پس نمی توان با بدی به خوبی رسید. نمی توان در شهوت ها غرق شد و به رستگاری فکر کرد ؛ نمی توان در بی دادگاه به عدالت رسید، نمی توان با فقر ثروت تولید کرد، نمی توان با جنگ، صلح آفرید و با دروغ صداقت را نمیوان چید. این یک اصل است که بدی بدی آورد و خوبی، خوبی را.  و غیر این نیست که هر کس این را گفت یا دروغ می گوید یا قصد فریب دارد یا یک کاسه ای دارد زیر نیم کاسه ای.

ما مدعی هستیم، نه یک مدعی ساده و بی دست و پا، که یک مدعی تمام عیاربا تمام آرمان هایش و آرزوهای خوب و زیبایش. ما مدعی حضور در جبهه ی خوبی هاییم. ما با این ادعای سنگین چرا گم می  شویم در اردوگاهی چبهه ی مقابل؟

گاهی دل می بندیم به دروغ ها برای به پیروزی رسیدن ها، دل می بندیم به رفاقت بازی ها ، به بی عدالتی ها. گاهی دل می بندیم، سخت، به شهوت ها و لذت ها ، دل می بندیم به قدرت ها، به شرق ها و غرب ها، دل می بندیم به تیترهای سیاه روزنامه ها و پیام های تلخ و وحشت زده ، دل می بندیم به سیاست بازی ها به باندبازی ها، به چپ ها و راست ها ، دل می بندیم  به خانه ها ، پول ها و صفر های جلوی یک ثروت هایمان، دل می بندیم به خرافه ها و تبلیغ ها، دل می بندیم به مقام ها  و ریاست ها ، دل می بندیم به کینه ها و تهمت ها و غیبت ها، دل می بندیم به فریب های پر نیرنگ  و بی فکر ی ها ، تزویر ها با نام دین و شیطان ها،  دل می بندیم  به هزاز هزار چیز ساده ی وسوسه انگیز دیگر با هزار دلیل و توجیه بی خود و بی جهت.

در این میان گم می شویم میان یک دنیای ناپاکِ تاول زده ای که اگر بترکد از بوی تعفنش ، خودمان که هیچ، جهانی خفه می شود.

چرا گاهی فراموش می کنیم اصل کار را؟ من مانده ام چرا فراموش می کنیم خدا را؟ به خدا قسم که بی خدا نمی توان به خوبی رسید همانطور که نمی شود بی نور در دل تاریکی ها ، روشنایی آفرید و همانطور که عشق نفرت نمی زاید. عشق، عشق می سازد.  نفرت نتیجه ی عشق نیست، هرکس از کسی نفرت یافت بی شک عاشقش نبوده که توهم عشق داشته است. پس خدا خوبی ها را  می آفریند و بدی ها از بی خدایی هاست. 

از ماجرای یوسف(علیه السلام) می فهیم برای حضور در جبهه ی راستین خوبی ها به خدا سخت محتاجیم. اینک اگر از ته دل و جان به خوبی و خوب شدن و زیبایی فکر می کنیم و هدفی و نیتی جز رسیدن به خوبی ها نداریم باید فقط و فقط به خدا دل ببندیم، فقط خدا ...

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ (۱) اَلْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ (۲) الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ (۳) مالِكِ یَوْمِ الدِّینِ (٤) إِیِّاكَ نَعْبُدُ وَإِیَّاكَ نَسْتَعِینُ (۵) اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ (۶) صِرَاطَ الَّذِینَ أَ نْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَلاَ الضَّآلِّینَ (۷)

به نام خداوند بخشنده بخشایشگر (۱) ستایش مخصوص خداوندی است که پروردگار جهانیان است. (۲) (خداوندی که) بخشنده و بخشایشگر است (و رحمت عام و خاصش همگان را فرا گرفته). (۳) (خداوندی که) مالک روز جزاست. (۴) (پروردگارا!) تنها تو را می‌پرستیم؛ و تنها از تو یاری می‌جوییم. (۵) ما را به راه راست هدایت کن... (۶) راه کسانی که آنان را مشمول نعمت خود ساختی؛ نه کسانی که بر آنان غضب کرده‌ای؛ و نه گمراهان.(7)

 برای خوانش این یادداشت در خبرگزاری محترم فرارو لطفا اینجا را کلیک کنید!




دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: فقط خدا ، یادداشت ،
آخرین ویرایش: چهارشنبه 13 اردیبهشت 1396 18:20

سلام رفیق

چهارشنبه 13 اردیبهشت 1396 15:33

نویسنده : محسن دیناروند
ارسال شده در: یا الله ، آموزش و پژوهش دینی ، یادداشت ها ، عاشقانه ها ،
نمی دانم از کجا شروع کنم برای آنچه که قرار است درباره اش حرف بزنم و این از آن جهتی هست که مقصد ما در این نوشتار وسعتی دارد بی انتها. آری درست دریافته اید، می‌خواهم به وسع خویش درباره خدا، این وسعتِ بی نهایت و عظمتِ بی نهاین سخن بگویم.

متاسفانه تصویری که از خدا در ذهن ما و برای ما ساخته اند و ما تحت تاثیر این تبلیغات شدید قرار گرفته ایم یک خدایی است بسیار ترسناک که باید از او ترسید. اینکه چرا چنین تصویری برای ما ساخته شده است و چه کسانی تلاششان ساختن چنین تصویری از خداست و اصلا نیت و غرضشان از این اتفاق تلخ چیست؟ خود بحث مفصلی را می‌طلبد، اما جدای از اینها، آنچه که باعث می‌شود من به عنوان یک مسلمان، به جای اینکه عاشق خدا باشم، تسلیم این تصویر شده ام و به جدای اینکه هروقت به خدا فکر کنم لذت ببرم، از خدا می‌ترسم و تمام عبادات من و تمام گریه‌های من و تمام دعاهای من، شب زنده داری‌های من و سراسر اعمالم نه برای خدا که برای ترس از خداست. دلیل این امر قطعا عدم اندیشه در شناخت خدا از طرف ماست.

خوبانِ همراه، آری ما عادت کرده ایم به خواندن بدون اندیشیدن و بی توجه به مفاهیم مورد نظر در عباداتمان و حتی گاهی زحمت خواندن ترجمه دعایی که می‌خوانیمش را به خود راه نمی دهیم. که اگر بخوانیم با حداقل تفکر در محتوای عباداتمان درمی یابیم که خدا اساسا ترس ندارد. تعجب نکنید! بله درست خوانده اید: خدا ترس ندارد.

حق دارید بپرسید چرا خدا ترس ندارد؟ مگر می‌شود؟ آیه قران داریم که اتق الله. حالا تو میگویی نترس؟ دوست عزیزم تقوا اصلا به معنای ترس نیست و من در عجبم چرا در برخی ترجمه‌ها ترس ترجمه شده است.

عربی ترس خوف است و نه تقوا که تقوا یک مجموعه برنامه ای است که رعایت آن انسان را زودتر به مقصد حقیقی اش که قرب الهی است می‌رساند و ترجمه دقیق تر آن را می‌توان در پرهیزکاری یافت نه در ترس.

اگر بپرسم عبارت «یا رَفیقَ مَنْ لا رَفیقَ لَهُ» را کجا شنیده ایم؟ اگر شنیده باشیم هم نمی توانیم بگوییم کجا، نمی توانیم آدرس بدهیم، یا دست به دامان اینترت میشویم. نگاه کنید! با خودمان هستم! آری با خودِ خودمان که مدعی هستیم، با خودمانم که مثلا پای ثابت احیاهای شب قدر هستیم.

این عبارت را و هزاران عبارات دیگر را در همین شب خوانده ایم و نمی دانیم چه خوانده ایم، نمی دانیم چون فقط خوانده ایم و نایستاده ایم که ببینیم ترجمه اش چیست؟ مفهومش چیست؟ خدای عزیز ما با این حرف‌ها چه چیز را می‌خواهد برساند بر ما؟ تامل نکرده ایم جانم. خوانده ایم و گذشته ایم.

این عبارت که در بالا ذکر آن رفت را در فراز 59 دعای جوشن کبیر بارها و بارها خوانده ایم. «یا رَفیقَ مَنْ لا رَفیقَ لَهُ»

 یعنی ای رفیقِ کسی که رفیقی جز تو ندارد. در ابتدای همین فراز از دعای شریف جوشن کبیر، می‌خوانیم: «یا حَبیبَ مَنْ لا حَبیبَ لَهُ» یعنی ای دوست کسی که دوستی جز تو ندارد. تعجب نکنید لطفا، اینها بخشی از عباراتی است که ما در این دعای شریف می‌خوانیم.

حالا سوال من از شما این است: مگر یک آدم از دوستش و رفیقش می‌ترسد؟ مگر دوست و رفیق ترسیدنی است؟ اصلا آیا شما با کسی که از او می‌ترسید مگر دوست می‌شوید؟ عاقلانه است چنین؟ می‌بینید چگونه خدا دوست داشتنی است و رفیق ما و نه یک وجودی که باید از او ترسید.

بگذارید خیالتان را راحت کنم، خدا نه تنها ترس ندارد که انسان می‌تواند و باید هم از تمام ترس‌هایی که پیرامونش را گرفته به خدا پناه ببرد. ترسمان از فقر، از ظلم، از فساد، از بی ایمانی، آری باید از ترسهایمان از هر چیزی که هست و قطعا از غیر خداست باید و باید به خدا پناه ببریم و راه دیگری و پناه دیگری نیست جز خدا برای رسیدن به آرامش. که همانا ایمان داریم به اینکه «الَّذینَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» (الرعد – 28).»

در فراز 43 از دعای شریف و ارزشمند جوشن کبیر میخوانیم: «یا مَنْ اِلَیْهِ یَهْرَبُ‏ الْخآئِفُونَ، یا مَنْ اِلَیْهِ یَفْزَعُ الْمُذْنِبُونَ» یعنی ای کسی که به سویش می‌آیند ترسناکان و ای کسی که به سویش می‌آیند گنهکاران. آن تصویری که برای ما گفته اند این است که گناهکار راهی پیش خدا ندارد و از خدا باید ترسید در حالی که در این فراز درست برعکس آنچه می‌پنداشته ایم اتفاق می‌افتد و دست بر قضا تنها امید و آرامبخش دلها خداست و تنها گیرنده و پناه گناهکاران خداست و دیگر هیچ.

جالب است عده ای برای تشویق مردم به گرایش به خدا مردم را می‌ترسانند از خدا. و این کاملا اشتباه محض و روشنی است که مگر می‌شود ترس عشق بیاورد؟ نه نمی شود این. شاید عده ای از ترس جنهم بیایند ولی آنچه که در روایات ما هست از آن به عبادت بردگان یاد شده که درجه قابل اعتایی در دینداری نیست.

عده ای الان هم خواهند گفت که اگر ترسی از خدا نباشد، خب، جهان پر می‌شود از گناه و ظلم و فساد ودیگر جمع نمی شود ماجرا. پاسخ ایشان این است اولا تا به حال گزارش نشده است کسی با زور و ترس عاشق بشود؟

در باب ازدواج هم همینطور است مثلا. مگر شما کسی را سراغ دارید از کسی بترسد و برود با او ازدواج کند؟ به زور هم ازدواج کند عاشق که نمی شود و آرامشی ندارد و به خوشبختی نمی رسد. و دوم اینکه شما اگر بدانید یکی شما را دوست دارد واکنشتان در برابرش چیست؟ می‌روید بر خلافش کار میکنید یا مطابق میلش؟

باز هم مجبورم مثال بشری بزنم. نگاه کنید شما عاشق همسرتان هستید و او هم عاشق شما. خب الان می‌خواهید خرید کنید، می‌خواهید بروید تفریح و یا هر کاری. چه می‌کنید؟ اگر او بگوید ماشین سقید رنگ دوست دارم شما سیاهش را می‌گیرید؟ بگوید برویم شمال، شما می‌روید جنوب؟ این کار را شما می‌کنید. قطع نه. شما همان کار را می‌کنید که او دوست دارد، زور و جبری هم نیست شما دوستش دارید و می‌خواهید خوشحالی او را ببینید. به قول قیصر در یکی از اشعارش، لبخند او برای شما خلاصه خوبی‌هاست.

اجازه بدهید ادامه ی این مثال را اینگونه طرح کنم که اگر زن و مردی هم را دوست داشته باشند و زندگی عاشقانه ای داشته باشند چه می‌شود؟ نتیجه اش آیا جز اطمینان و آرامش نیست؟ هست دیگر. وقتی عاشق طرفت باشی از او مطمئنی تنهایی آن طرف دنیا هم که برود خیالت راحت است که نه فسادی پیش خواهد آمد و نه خیانتی در کار خواهد بود. اما اگر خدای ناکرده عشق نباشد این دوست داشتن در کار نباشد و اطمیان نباشد. شما طرف را در خانه حبس هم بکنید باز آرامش پیدا نمی شود و حتی اگر فسادی نباشد ولی فکر فساد هست. لذا نمی شود با زور خوبی ایجاد کرد و یا بدی را از بین برد.

نمی شود که پلیس گذاشت روی سر تک تک آدم‌ها. نه شدنی هست و نه معقول و اگر هم بشود از کجا تضمین می‌کنید که خود پلیس مرتکب خطا نشود؟ اما شما وقتی عاشق خدا بشوی دیگر نمی روی خلاف خواسته اش عمل کنی. اگر گفته حجاب را دوست دارم خب این خانم و این آقا که عاشق خداست خود به خود می‌رود دنبال حجاب. حالا در هرکجا که باشد. لذا آن چیزی که جذب کننده است و سازمان دهنده دنیاست محبت و عشق و نه ترس.

عده هم خواهند گفت پس جهنم برای چیست؟ جهنم را انکار میکنید مگر؟ میگوییم نه. نگاه کنید آتش گرما دارد و سوزندگی. این گرما و سوزندگی در ذات آتش است یعنی آتش که باشد حتما هم گرما دارد و هم سوزندگی. و اگر نداشته باشد که اساسا آتش نیست چیزی دیگریست، هرچیزی غیر از آتش است.

مثال دیگر هم آب، تا زمانی که جامد نسیت و روان است آب است و وقتی منجمد شد میشود یخ. جامد بودن تو ذات یخ است. کسی به یخ نمی گوید یخ، کسی به اب هم نمی گوید یخ. خب میخواهم به اینجا برسم که بعضی چیزها ذات است و نتیجه اش مشخص. جهنم در ذات کفر و ظلم هست. یعنی ظالم و فاسد ذاتش در جهنم است. پس خدا کسی را به جهنم نمی برد بلکه خود آدم‌ها هستند که با دوری از خدا و رفاقت با غیر خدا و غرق شدن در آن جهنم را برای سرنوشت خود رقم می‌زنند.

خدا که دوست ندارد کسی جهنم برود. اگر دوست داشت که پیامبر نمی فرستاد. پیامبر فرستاد تا بشر را با خودش رفیق کند و به ایشان یادآوری کند که دوست شما منم و هر کس غیر من را دوست خودتان قرار ندهید.

در ادامه این بحث باید گفت که همه آدما خوبند و نه بد. در ابتدا عرض میکنم. این خود آدمها هستیم که راه خوب و بد را میرویم که همانا خداوند متعال در آیه 30 سوره مبارکه الروم فرموده است: «فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفًا ۚ فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا ۚ لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ۚ ذَٰلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ»   

یعنی «پس روى خود را با گرایش تمام به حق به سوى این دین كن با همان سرشتى كه خدا مردم را بر آن سرشته است آفرینش خداى تغییرپذیر نیست این است همان دین پایدار ولى بیشتر مردم نمى‏دانند.»

لذا خود انسان است که با اختیارش یا رفاقت با خدا را انتخاب می‌کند یا دشمنی با خدا را. این نکته هم مسلم که تا آخرین لحظه زندگی انسان که اختیارش را از دست نداده منتظر توبه و بازگشت اوست در مساله حضرت آدم و حضرت حوا این را می‌بینیم به وضوح یا در مساله جناب حر (ره). پس جایی ندارد من از ترس جهنم عبادت کنم خدا را یا برای بهشت.

من بنده ی خدا اگر جهنم را نمی پسندم از این است که خدا دوست ندارد من جایگاهم جهنم باشد و برعکس چون خواست خدا بهشت اس برای من لذا بهشت را دوست دارم. بحث دوست داشتن خداست نه تطمیع و یا ترس. بله بحث عشق اینجا مطرح هست.

از همین روست که آن ترس از خدا که مورد قبول ماست نه آن ترس از خداست که موجب وحشت، دوری و زوز و جبر و عذاب خدا بر ماست بلکه یک ترس عاشقانه است. ترس عاشقانه یعنی چه؟ یعنی شما یک نفر را که دوست دارید میترسید که کاری کنید از دستتان ناراحت شود لذا کاری میکنید که او می‌خواهد. جبری هم در کار نیست بلکه در راه عشقبازی است.

پس دوستان همراهم بیاییم اینگونه خدا را بشناسیم، رفیقی که جز او رفیقی نداریم، رفیقی که عیب‌های ما را می‌پوشاند و خوبی‌هایمان را و زیبایی‌هایمان را به همه اظهار میکند، دوستی که فقط در کنار اوست که آرام ترین لحظات زندگی امان را سپری می‌کنیم، درمانگری که درمان تمام درهای ما دست اوست، و قادری که از تمام گناه‌های ما می‌گذرد ومهربان است و مهربان است و مهربان.

بیاییم همگی روی خدا به عنوان یک رفیق حساب کنیم و به رفاقتمان اعتماد کنیم. بیاییم همین الان به خدا بگوییم: سلام رفیق و تا آخرش دست رفاقتمان را پس نگیریم.

برای خوانش همین یادداشت در خبرگزاری محترم فرارو لطفا اینجا را کلیک کنید



دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: سلام رفیق ، ترس از خدا ، یادداشت ،
آخرین ویرایش: چهارشنبه 13 اردیبهشت 1396 15:36

چه کنیم تا دعایمان مستجاب شود؟

چهارشنبه 6 اردیبهشت 1396 15:29

نویسنده : محسن دیناروند
ارسال شده در: قرآن کریم ، عترت و حدیث ، یادداشت ها ، پیشنهاد ها ،
یا الله

خلاصه می‌گویم: دعا در لغت به معنای «صدازدن» و «به یاری طلبیدن» است و در اصطلاح مسلمانان اگر قرار بر خلاصه گویی باشد این می‌شود که دعا یعنی «گفتگوی دقیق، برنامه محور و هدفدار انسان با خداوند متعال برای ایجاد ارتباط معنوی انسان با خالق یگانه خویش و طلب حاجت‌های دنیوی و اخروی و رفع نیازها، گرفتاری‌ها و کاستی‌هایش از خدا.»

آنچه از تاریخ اسلام برای ما مشخص و واضح هست این است که به جهت فشارها و دشواری‌های وارده و محدودیت‌های موجود در آن زمان از روش‌های معصومین (ع) برای انتقال مفاهیم بلند اسلامی و ارائه ی برنامه دقیق و هدفدار(نقشه راه) به مسلمانان، بهره گیری از قالب دعا بوده است؛ لذا باید بدانیم معصومین (ع) در قالب دعا برای ما حرف‌ها داشته اند و برنامه‌ها چیده اند و حیف است و ناصحیح که فقط و فقط دعا را برای رسیدن به امور صرفاً دنیایی و یا از سر عادت بخوانیم و خدا را فقط برای این چیزها بخواهیم.

همانطور که در تعریف آمد دعا دو هدف اساسی را دنبال می‌کند: اول ارائه برنامه و نقشه ی راه به ما در زندگیِ فردی، خانوادگی، اجتماعی و ... و دوم ایجاد ارتباط صمیمانه، اثرگذار و عاشقانه با خداوند متعال به جهت رفع نیازها. لذا اگر هدف ما بهره گیری کامل از دعاست باید به هر دوی این اهداف توجه شود و اینچنین به نظر می‌رسد به هر اندازه به این دو هدف توجه کنیم به همان اندازه از دعا بهره خواهیم گرفت و هر مقدار بی توجهی به این دو، ما را به همان مقدار از خداوند متعال و نتایج مهم دعا دورتر می‌کند.

گاهی می‌پرسیم چرا این دعای من هر چه بیشتر میخوانم پاسخ مطلوبم را نمی‌گیرم؟ نکته دقیقا همین است، آری نکته مهم در همین پاسخ مطلوب است. چه کسی می‌تواند پاسخ مطلوب به یک دعا را بداند؟ ما یا خدا؟ قطعا خدا.

چرا؟ ما توانمان در درک پیرامونمان و آینده امان محدود است. این محدودیت اصلا نقص نیست که کمال انسان در همین محدودیت است چرا که اگر در این موضوع محدود نبودیم در واقع اختیارمان را و آزادی امان و تفکرمان را از دست می‌دادیم و انسان به همین چیزها بند است و اگر این‌ها را نداشت چه فرق می‌کرد با غیر انسان؟

بنابراین می‌خواهم این مطلب را بیان کنم که پاسخ مطلوب به خواسته‌های ما را خدا می‌داند و همو است که بهترین، مناسب‌ترین و مطلوبترین سرانجام را در برابر خواسته ما بر ما ارزانی می‌دارد.

برای مثال یک فردی نظرش این است که فلانی برای ازدواج با او مناسب ترین است و هی اصرار می‌کند من فلانی را می‌خواهم و ای خدا حتما باید من وفلانی را به هم برسانی. در صورتی است که او نمی‌داند طرف مقابلش مناسب او نیست به هزار و یک دلیل که بر او پوشیده است به دلیل همان محدودیت که در قبل عرض کردم، خب خدا این دو را به هم نمی رساند چون میداند آن طرف قضیه چه خبر است.

از این مطلب می‌خواهم به اینجا برسم که دوستان خوبم بیایید در دعا کردن دنبال مصداق نباشیم. بگوییم خدایا همسر خوبی نصیبم کن و نگوییم حتما فلانی را چرا که نه میدانیم آینده چه میشود و نه صحیح است که برای خدا تعین تکلیف کنیم. اینجور مصداقی دعا کردن نعوذ بالله یعنی ما آگاه تریم.

به سرنوشت مطلوبمان نسبت به خدا. خب این صحیح نیست. صحیح همان است که اولیاء الهی برای ما ترسیم کرده اند. ما در قنوت نمازمان میخوانیم:
«رَبَّنَا آتِنَا فِی الدُّنْیَا حَسَنَةً وَفِی الآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ». خدایا به ما نیکی و خیر و خوبی این دنیا و آن دنیا را بده، نمی گوییم این خیر ما هست این را بده و آن خیر ما نیست و آن را نه. در ادب دعا نیست که اینجور کنیم.

از دیگر نکات پیراومن دعا کردن این است که قطعا تفکر درباره محتوای ادعیه وارده از معصومین (ع) و گام برداشتن در مسیر آنچه که در ادعیه آمده ما را به هدف میرساند. ما گاهی بدون توجه به محتوا فقط دعا را میکنیم و گاهی هم از سر عادت ولی خب چون دقت در محتوا نداریم متاسفانه پیش می‌آید که خلاف آن هم عمل میکنیم.

مثلا نمیشود به سمت تهران حرکت کرد و دعا کنیم خدایا فردا ما را صحیح و سالم برسان به اهواز. این دو شهر دو مسیر متفاوت دارند. من جهت مثال این را عرض کردم در مورد ادعیه هم همینطور است. برای ازدواج در روایات آمده است دعایی که اگر پسری میخواهد همسری را برگزیند دعا کند که خدایا از میان زنان پاکدامنترینشان را و... نصیبم کن. خب دعا دارد برنامه می‌دهد به ما. می‌گوید آهای پسر برو میان دخترام و خانواده‌های مومن بگرد دنبال سرنوشتت. خب انوقت پسر می‌آید خیابان. خب اینجور که نمی‌شود. کار اینجور درست نمی‌شود. راهی که ما می‌رویم باید دقیقا در جهت همان راهی باشد که ادعه برای ما ترسم کرده اند و نه خلاف آن.

نکته دیگر در باب دعا این است که اگر میخواهیم دعا کنیم دیگران را هم دعا کنیم. خدا دوست دارد ما به فکر دیگران باشیم. اساسا اسلام چنین دینی هست و اساسش بر اجتماع است. پیامبر اعظم اسلام (ص) می‌فرمایند: «هیچ دعایى زودتر از دعایى كه انسان در غیاب كسى مى كند، مستجاب نمى شود.»( بحارالأنوار، ج 93، ص 359، ح 17).

و دیگر اینکه از امام صادق (ع) روایتی آمده است که «هر كس بخواهد دعایش مستجاب شود، باید كسب خود را حلال كند و حق مردم را بپردازد. دعاى هیچ بنده اى كه مال حرام در شكمش باشد یا حق كسى بر گردنش باشد، به درگاه خدا بالا نمى رود. (بحارالأنوار، ج 93، ص 321، ح 31).

خب این حدیث خودش خیلی واضح به ما می‌گوید گیر کارمان شاید کجا باشد. خب ما تا چه حد به حلال و حرام زندگی امان اهمیت می‌دهیم و متوجه هستیم و دقت میکنیم؟

دوستانم! ما گاهی با هزار ترفند حلال را حرام و حرام را حلال میکنیم و با هزار دلیل توجیهش میکنیم. مواظب باشیم کلاه سر خودمان نگذاریم. پزشک ممکن است زیر میزی بگیرد بگوید خب من کارم خوب است و از این بیشتر هم می‌دهند تا سلامتی را به دست بیاورند، معلم ده دقیقه دیر می‌رود سر کلاس ده دقیقه آخر را می‌زند و می‌گوید ظرفیت بچه‌ها همین قدر است، استاد دانشگاه هم همینطور، قصاب محل هم همینطور، راننده تاکسی ما هم همینطور، نانوایی ما هم همینطور، کشاورز ما و معمار ما، پرستار ما و همه و همه هم می‌تواند در رشته کاری اشان این توجیهات را بکنند. اینگونه توجیه کردن بدی‌اش این است که گمان می‌کنیم کارمان درست است. و همین طور کلاه گذاشته ایم سر خودمان.

پس مواظب باشیم که کج روی خودمان را توجیه نکنیم. در این مورد بیان این نکته ضروری و لازم است که بدترین توجیه کجروی‌ها توجیه دینی است. این که برای بیراهه‌های خود توجیه دینی بتراشیم خیلی بد است و وحشتناک چرا که خودمان هم باورمان میشود که دین اینگونه خواسته و لذا نه تنها از انجامش نگران نمی‌شویم که بر انجامش اصرار میورزیم و بدتر اینکه دیگران را نیز وارد بازی خودمان میکنیم.

شما به داستان خوارج نگاه بکنید چگونه برای ایستادن در برابر امام علی (ع) از قرآن استدلال کردند. تفسیر به رای کردند و اینجور شدند که همه امان دیدیم. امام علی (ع) نیز می‌فرمایند: «اجابت دعایت را دیر مپندار، در حالی که خودت با گناه راه اجابت آن را بسته ای.»(غررالحکم و دررالکلم حدیث شماره 10329)

درباره دعا سخن فراوان است که در این یادداشت فرصت بیان همه آنها نیست و از سویی دیگر همین نکاتی که اینجا مطرح شد نکات مهمی هست که تامل و دقت در همین‌ها می‌تواند در باب استجابت دعا برای ما راهگشا باشد. (ان شاالله)

برای مشاهده همین مطلب در خبرگزاری محترم فرارو اینجا را کلیک کنید.




دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: راه استجابت دعا ، یادداشت ،
آخرین ویرایش: چهارشنبه 6 اردیبهشت 1396 15:39