سعادت خوب مردن !

یکشنبه 28 آبان 1396 17:26

نویسنده : محسن دیناروند
ارسال شده در: یادداشت ها ، پیشنهاد ها ،
 به قلم محسن دیناروند
 

تازه شب شده بود ، زمین خشمگین شد و لرزید، زلزله آمد. در چند ثانیه خواست مارا با خود ببرد. این زلزله با بقیه زلزله ها فرق داشت. شدیدتر بود و طولانی تر، از خانه ها به بیرون پناه بردیم! ولی کوچه ها بیشتر می لرزید و جای پناه نداشت.

زلزله داشت ما را با خود می برد به شروع یک زندگی جدید ، داشت ما را می برد به سرزمین دردها، رنج ها، اشک ها و آوارها و همه ی چیزهای ناخوشایند.

فکر می کنم همه افرادی که زلزله ی آن شب را آنگونه شدید و طولانی حس کرده اند مثل ما ،هیچوقت فراموششان نشود آن لحظه های ترس و لرز را.

ثانیه هایی فاصله داشتیم تا نبودن یا بودن و آوارگی  و مابقی قضایا... فقط ثانیه هایی نه بیشتر...

چند روز بعد از همان زلزله کلیپ های متفاوتی آمد و دستمان پر شد از انواع فیلم ها و مابقی ماجراها...

در میان این همه محتوا، یک کلیپ خیلی مرا به خودش گرفت و مرا برد به همان لحظه های آمدن همان زلزله ی ترسناک!

لحظه وقوع زلزله را نشان می داد! قرار بود چراغ قوه گوشی اش را باز کند وقتی برقها رفته بود وسط زلزله، درست همان لحظه هایی که کار را تمام شده می دانستیم، اما ناخودآگاه دستش خورده بود روی ضبط فیلم و همان ثانیه هایی را که گفتم را می گرفت...

در همان فیلم کوتاه که زلزله را در میان ریزش آورها نشان می داد صدایی مرا به فکر واداشت ...

مردی بود با صدای بلند می گفت :

اَشهدُ انْ لا اِلٰهَ الا الله

اَشهدُ انَّ محمّداً رسولُ الله

فیلم تمام شد؛ من ماندم خاطره های همان لحظه ها ....

چه شد؟ چه گفتم؟

و چه گفتیم؟

ما که ادعایمان می شود ، ما که دین دین می کنیم چه گفتیم؟ شهادتین را گفتیم؟

ما مرگ را دیدیم ، بله خودمان را می گویم چه کردیم و چه گفتیم؟

سعادت بزرگی است آن لحظه های مرگ پناه بردن به خدا و دست برداشتن از غیر خدا !

هر دردی را دوا کنیم این آخر عمر را دوایی نیست و همه به آن خواهیم رسید در زمان های مختلف و راه های متفاوت اما ناگریز از مواجه با آن.

به این فکر می کنم که چه شد با اینکه همه از حفظیم شهادتین را ولی محروم  از بیان آن در همان لحظه های مواجه با مرگ..

آری عزیز این سعادت ها به حفظ کردن ها نیست، به داشتن مدرک ها و ثروت ها و قدرت ها و هزار و یک داشتن ها ی ریز و درشت و دهان پر کن دیگر نیست که  به داشتن یک چیز است و بس و آن داشتن ایمان است و ایمان تعریف سختی هم ندارد یعنی باور قلبی به خدا، به همین سادگی در زبان و سختی در عمل.

عادت کرده ایم به این زندگی و تلاش ها و رنج های بی حاصل و پیش و پا افتاده و هیچ  و متاسفانه بسیار هم پوچ و صد البته بسیار هم ویرانگر!

راه چاره امان چیست ؟  و کجاست آن راه سرراست ؟

راه این است عزیز و مابقی همه فریب است و دیگر هیچ ! که باید انتخاب کنیم زندگی ایمانی را فراموش کنیم غیر را و تمام.

الان بیشتر می فهمم آن نیایشی را که شریعتی گفت خدایا "چگونه زیستن" را تو به من بیاموز، "چگونه مردن" را خود خواهم آموخت...

آری عزیز! وقتی درست زندگی کنیم ، درست انتخاب می کنیم و وقتی اشتباه زندگی کنیم هیچ وقت درست را انتخاب نمی کنیم که زندگی اشتباه ، انتخاب اشتباه را خواهد داشت. پس  سعادت درست انتخاب کردن مرگ به سعادت درست زندگی کردن ما بر می گردد.

عزیزان ، بیایید دست برداریم با هم از همه آنچه دورمان می کند از خوبی ها و بهانه ها و توجیه های رنگارنگ هم بس است که خوبی و بدی مشخص است مثل روز و شب .

که وقتی زندگی ما سرشار شد از گناه و عادت های متفاوت بی باور قلبی نباید انتظار داشته باشیم هنگام مرگ شهادت بدهیم به یگانگی خدا و رسالت پیامبر و امامت امامان.....

خدایا به ما سعادت زندگی ایمانی را ببخشای تا در طریق تو باشیم تا سعادت انتخاب بهترین مرگ ها نصیب مان شود و چه کسی توانایی برآوردن این دعا را دارد جز تو؟

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 29 آبان 1396 16:23

نامه ای برای وزیر محترم آموزش و پرورش

سه شنبه 21 شهریور 1396 01:39

نویسنده : محسن دیناروند
ارسال شده در: پیشنهاد ها ، دیگران ،


بسمه تعالی

خدمت استاد دانشمند و فرهیخته سید محمد بطحایی

وزیر محترم آموزش و پرورش

با سلام و احترم

به استحضار می رساند این حقیر به عنوان عضوی از فرهنگیان کشور از معرفی شما به عنوان وزیر آموزش و پرورش خرسند شدم و در یادداشتی که با تیتر«دفاع از وزیر پیشنهادی آموزش و پرورش» در خبرگزاری محترم فرارو با کد خبر  ۳۲۵۹۷۶ در مورخ 24/5/1396 منتشر شد، ضمن بیان دلایلی از نمایندگان محترم مردم در مجلس شورای اسلامی، خواستار رای اعتماد به آن جناب عزیز داشتم که خوشبختانه این مهم به سرانجام رسید و خوشبختانه امروز شاهد وزارت شما در آموزش و پرورش هستیم.

 ضمن تبریک، از این جهت که این حقیر به عنوان معلم همچون شما و سایر فرهنگیان عزیز و محترم دغدغه های فراوان در راستای اعتلا و رفع موانع ارتقای آموزش و پرورش دارم و از جهت دیگر   شما بر مساله خلاقیت و اهمیت آن در آموزش و پرورش تاکیدات فراوان دارید و این خود موجب خوشحالی است، پیشنهادی را خدمتتان ارائه می دهم.

اهمیت خلاقیت و نقش بسزای آن در پیشرفت، حل مشکلات و موفقیت هر مجموعه امری بدیهی است که خوشبختانه شما در راس آموزش و پرورش بر این مهم تاکید دارید و مشخص است دغدغه ای برای پرورش خلاقیت در مجموعه وزارت آموزش و پرورش دارید.

در همین راستا پیشنهادی که ارائه می دهم احیا و اصلاح نظام پیشنهادات در آموزش و پرورش است. امروز در عمل اگر پیشنهادی ارائه شود جایی برای ارائه، بررسی، تصویب و اجرا در مجموعه ندارد. سال های پیش در زیر مجموعه پژوهشگاه مطالعات آموزش و پرورش، دبیرخانه نظام پیشنهادات فعالیت خود را آغاز نمود ولی مشخص است که سایت این نظام سایتی غیر فعال است که البته اگر هم فعال باشد برای فرهنگیان ناآشناست.

اساسنامه ی این نظام نیاز به اصلاح دارد به عنوان مثال در این اساسنامه، پیشنهادات در سطح استان ارائه می شود، در صورتی که قطعا پیشنهاداتی هست که در سطح ملی می توان به آن پرداخت یا حتی می توان در سطح یک مدرسه و یا یک کلاس هم پیشنهاد ارائه شود که جایی برای این سطوح هم دیده نشده است.

در این اساسنامه برای دریافت نوآوری ها و خلاقیت ها پیش بینی لازم دیده نشده، یا ایراد دیگر بر این اساسنامه مشکل بودن ارائه پیشنهادات است و درگیر کردن پیشنهاد دهنده با یک سری قواعد پیچیده و دست و پاگیر از حمله دیگر این ضعف هاست. از جمله دیگر این ضعف ها برمی گردد به پیشنهاد دهنده ها! در این اساس نامه اگر یک دانش آموز، ولی یا یک نفر خارج از آموزش و پرورش قرار باشد پیشنهادی بدهد جایی برای این کار و رساندن پیشنهادش به سرانجامی ندارد.  

از سوی دیگر یک دبیرخانه نمی تواند به طور ایده آل متولی امر پیشنهادات و خلاقیت ها باشد لذا پیشنهاد می شود ضمن اصلاح اساسنامه مذکور، جایگاه این نظام، از سطح دبیرخانه حداقل به اداره کل نوآوری و پیشنهادات آموزش و پرورش ارتقا یابد تا این اداره کل متولی جذب، بررسی، تصویب و اجرای پیشنهادات، نوآوری ها و خلاقیت ها در وزارت آموزش و پرورش باشد.

اینجانب از این طریق آمادگی خود را جهت تهیه اساسنامه و همکاری با آن وزیر محترم در این راستا اعلام می دارم. ضمن آرزوی موفقیت برایتان، امید است که نسبت به این پیشنهاد موافقت فرمایید.

 

با سپاس فراوان

محسن دیناروند

 

این نامه در سایت صدای معلم منتشر شده است . برای خوانش آن می توانید اینجا را کلیک کنید!



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 21 شهریور 1396 02:01

بهانه ها را بخوانید

شنبه 11 شهریور 1396 15:20

نویسنده : محسن دیناروند
ارسال شده در: پیشنهاد ها ، دیگران ،
یا الله
با سلام
در شعر سخت گیرم، هر شعری به دلم نیست. کتاب شعری را خواندم که برایم بسیار قابل پسند آمد. دلم نیامد معرفی اش نکنم.




زمین ز بتکده ها پر شده است ابراهیم

دوباره دور تفاخر شدست ابراهیم

گرفته هرز تجمل خصار حوصله را

که نان سادگی آجر شده است ایراهیم

دمیده بر ریه‌ی شهر دود تلخ ریا

و روزگار تظاهر شده است ابراهیم

مذاق اهل محبت در این زمانه بد

اسیر طعم تکاثر شدست ابراهیم...

چه زود گم شده در کوچه های عادت، عشق

 زمین دچار تفر شده است ابراهیم

ببین توعزت لات و منات و عزی را

تبر ز دست تو دلخور شده ست ابراهیم

تبر به دوش چرا از سفر نمی آیی؟

زمین ز بتکده ها پر شده است





دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 11 شهریور 1396 23:30

در دفاع از وزیر پیشنهادی آموزش و پرورش

دوشنبه 23 مرداد 1396 23:32

نویسنده : محسن دیناروند
ارسال شده در: یادداشت ها ، پیشنهاد ها ، گوناگون ، دیگران ، خبرها ،

یا الله

به قلم: محسن دیناروند

با توجه به ضرورت بحث لازم به نظر می رسد که بی مقدمه به مصاحبه ی جناب بطحایی وزیر پیشنهادی آموزش و پرورش با روزنامه ایران اشاره شود که این وزیر پیشنهادی گفته است:« به این نیت آمدم که اضطراب را از آموزش و پرورش محو کنم؛ استرسی که خانواده‌ها برای ثبت‌نام دانش‌آموزانشان دارند، اضطرابی که معلمان و مدیران برای معیشتشان دارند. امیدوارم بتوانم این کار را انجام دهم.»

نکته اول در مورد این سخن این است که:  برای اولین بار است که یک وزیر پیشنهادی ، چنین سخنی را با این صراحت بیان می کند و این امر خود نشان مبارکی است که اولین گام برای اصلاح هر امری پذیرش نقاط ضعف آن است. و واقعا چه ضعفی برای آموزش و پرورش بالاتر از همین اضطراب های ریز و درشتی که درگیر آن ها ییم. 

نکته دوم  را می توان اینگونه برشمرد که بیان این سخن  این را نشان می دهد که جناب بطحایی از بدنه ی فهیم آموزش و پرورش است و نه آنکه از جای دیگری از جمله دانشگاه آمده باشد و خود تمام این اضطراب ها را دیده، چشیده و تحمل کرده و اینک بر این قصد است با تکیه بر وزارتش به حل آن بپردازد.

نکته سوم این سخن درک دقیق تمام اضظراب هاست. بدیهی است برای محو کامل این اضطراب ها لازم است آنها را به طور دقیق بشناسیم و سپس برای حل آن ها با بررسی و برنامه ریزی و مدیریت مطلوب رو به محو آنها نهاد .

اضطراب های درون آموزش و پرورش در یک مورد و دو مورد خلاصه نمی شود، باید آرام آرام به حل آن ها  پرداخت و محو آن ها دور از دسترس نیست. فقط به شرطی که بخواهیم  و کسی در راس وزارت قرار بگیرد که هم درک کند این ناخوشی ها را و هم راه بلد ماجرا باشد.

معیشت معلمان، تبدیل وضعیت نیروهای پیمانی به رسمی، امتحانات ، کنکور، کمبود نیروی انسانی، هدایت تحصیلی، ساماندهی نیروی انسانی، تامین منابع مالی و بسیاری از دیگر اضطراب های اموزش و پرورش ماست که وزیر محترم پیشنهادی آنها را دقیقا می داند و مقصدش را آنطور که اعلام کرده محو همه ی آنهاست و چه چیز بهتر از این؟

و نکته مهم در باب این گفته جناب بطحایی این است که به نظر نگارنده اگر وزیر پیشنهادی به جز بیان همین اضطراب ها و هدفگذاری اش در جهت محو همه ی آن ها که نشان از درک عمیق وی از تمام مسائل آموزش و پرورش است ،مطلب دیگری بیان نمی کرد ، می تواند دلیل محکمی برای رای اعتماد به ایشان باشد. 

دومین خوبی جناب آقای بطحایی که او را قابل دفاع کرده است تجربه فراوان آموزش و پرورشی وی در سطوح مختلف اینحوزه  است . وی از بدنه آموزش و پرورش است و به این امر افتخار می کند و نه تنها برای فخر خود را به دانشگاه منتصب می کند که برای ارتقای جایگاه آموزش و پرورشی ها خود را برآموده از این خانواده بزرگ می داند.

سومین علت دفاع از ایشان برای وزیرشدنش ، نگاه تحول خواهانه ایشان است در پیشبرد اهداف متعالی آموزش و پرورش است. ایشان در مصاحبه اش با روزنامه ایران گفته است: «مهم‌ترین مشکلی که ما در آموزش و پرورش داریم نگاه سنتی در اداره وزارتخانه است. پرسنل این وزارتخانه باید ایمان بیاورند که روش اداره وزارت آموزش و پرورش باید متحول شود.».

وی بیان داشته که«روش های خلاقانه و تحول افرین را در فرآیندها، سازوکارها و اداره آموزش و پرورش» به کار خواهد گرفت. و اینک در وضعیت کنونی ما چه چیزی بیشتر از تحول آفرینی در امور مذکور مورد نیاز و احتیاز ماست؟

دلیل دیگر که جناب آقای بطحایی را قابل دفاع نموده است کارایی وی در عین بی حاشیه بودن ایشان است. بر همگان روشن است برای اینکه یک مدیر بتواند برنامه های خود را عملی کند لازم است در کنار کارایی اش مدیری بی حاشیه باشد ،  و این دقیقا همین ویژگی هست که وزیر پیشنهادی آموزش و پرورش دارد.

همخوانی برنامه های ایشان با سند تحول بنیادین آموزش و پرورش به عنوان سندی بالادستی از دیگر عوامل مهم دفاع از ایشان برای وزیر شدن است چرا که اینگونه وی راه خود را به طور شفاف بیان داشته و مسیر و هدف های متعای خود را روشن نموده است.

بنا براین به نظر می رسد رای اعتماد نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی به جناب اقای بطحایی می تواند فرصتی را در اختیار دولت محترم دوازدم قرار دهد که بتواند با همکاری همگانی، رضایت فرهنگیان فرهیخته، دانش آموزان عزیز، اولیا ی محترم، کارشناسان و منتقدان دلسوز حوزه آموزش و پرورش را فراهم آورند(ان شاالله)

 

برای خوانش همین مطلب در خبرگزاری محترم فرارو لطفا اینجا را کلیک کنید




دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: وزیر آموزش و پرورش ،
آخرین ویرایش: سه شنبه 24 مرداد 1396 13:25

سلام شهر خدا

یکشنبه 7 خرداد 1396 06:19

نویسنده : محسن دیناروند
ارسال شده در: یا الله ، قرآن کریم ، عترت و حدیث ، یادداشت ها ، پیشنهاد ها ،

 

می ترسم از دوری اِمان از خدا ، از فاصله هایی که گرفته ایم ، از کینه ها، از بغض ها، از فقر ها، از دروغ ها ، از بدعت ها، از عادت ها، از بی فکری ها، از بی اخلاقی ها، از تبلیغ ها، از فریب ها، از تمسخرها، از تبعیض ها، از فساد ها، از تحقیرها، از حیله هایی می ترسم که اسمش را زرنگی گذاشته ایم و از حماقت هایی که اسمش را سادگی نهاده ایم می ترسم! از بی توجهی ها یمان به آنچه که باید و توجه امان به آنچه که نباید می ترسم! آری، می ترسم از تمام بی خدایی هایی که دچارش شده ایم!

رمضان که هست با آمدنش کمِ کمش که یک ماه رمضانی فایده اش این است که بیشتر از پیش خدایی می شویم؛ این است که بودن رمضان امیدوارم می کند و چه امیدواریِ خوبی است این رمضانِ کریم!

با همین رمضانِ عزیز می فهمیم که مسلمانی جریان دارد و با سلیقه های مذهبی و قومی و سیاسی مختلف هنوز هم که هنوز است پای خدا ایستاده ایم.

این یک حقیقت محض است که با رمضان خدایی تر می شویم، گناه کمتری می کنیم، نماز اهمیت بیشتری برایمان پیدا می کند، مخصوصاً نماز سر وقت، فقرا را بیشتر می بینیم، دروغ کمتر گفته می شود و ریا کمتر ، اخلاص بیشتر، دزدی کمتر و تقوای بیشتری را نظاره گَریم.

و رمضان ، کاش همه ی ماه ها بود... عزیزان! ما به رمضان محتاجیم! سخت محتاجیم به این ماه عزیز!

در رمضان همه ی چیزهای خوب هست و همه چیزهای بد نیست، رمضان قهرمان ماست، در رمضان دعا هست، نه فقط یک سری دعای فردی و خصوصی برای درد های شخصی، نه ! دعا هست برای همه ی مردم، چه مسلمان چه نه ، دعاهایی برای دردهای همه ی ما آدم ها، دردهای مشترک پنهان و پیدا.

در رمضان گام هایی هست که همه باید برداریم برای اصلاح خودمان و جامعه امان و اینگونه مبارزه با فساد کلید می خورد، آری در رمضان گام های زیادی می توان برداشت، گام هایی برای ترقی و صعود و رسیدن به همه ی چیزهای خوب و زیبا و دوست داشتنی.

در رمضان خدا هست، قرآن هست، نماز هست، روزه هست، تفکر هست، ایمان هست، تقوا هست، شهادت هست، مسلمانی هست، محمد(ص) هست، علی(ع) هست، فاطمه(س) هست، آری عزیز! در رمضان همه ی خوبی ها و خوب ها با هم جمع اند به مقدار بی نهایتشان برای میزبانی ما! اینجاست که ما، بله خودِ خودِ ما ارزش بسیار داریم چرا که میزبانی آنچان بزرگ میهمان کوچک نمی طلبد. عزیزان ! اینجاست که باید قدر انسان بودنی که داریم بدانیم و در مسیر انسان شدن و انسان ماندن قدم های استوار برداریم.

در رمضان شور ایمان بیشتر، آرامش اخلاص آبی تر، زیبایی بندگی نمایان تر و وحدت ما عیان تر می شود.

رمضان فقط یک ماه است و نه دو ماه و یا بیشتر و نه حتی یک روز از یک ماه بیشتر!

راستی چرا خداوندِ یکتای بی همتای عزیز، این ماهِ میزبانی  اش را فقط در همین یک ماه خلاصه کرده است و نه بیشتر؟

آنچه در پاسخ به نظرم می آید این است که خدا عبادتی و اخلاصی و میهمانی که رنگ عادت به خود بگیرد، پسندش نیست.

خداوند دوست دارد که انسان بدون هیچ عادتی دلبسته شود، ایمانش را نگه دارد و میهمانی راستین بماند و این هدف عالی رخ نمی داد مگر با همین یک ماه! ماهی که خدا به انسان طعم خوشِ انسان زیستن وبه رسم مسلمانی نفس کشیدن را می چشاند و خوشا به آن انسانی این مزه به دهنش خوش آید...

از سویی دیگر به نظر می رسد خدای عزیز با توجه به اصل اُلگودِهی رمضان را الگویی برای آشنایی با زیست اسلامی برای ما قرار داده است و از همین روست که ارزش حتی یک روز از این ماه بسیار بالاتر از هزاران ماه است.

همانطور که پیامبر ما یک نفر بود و ائمه ی اطهار ما هر کدام یک نفر بودند اما خداوند  حکیم آن ها را الگوی نیکوی ما برای نیک پروری ما قرار داد  و اینچنین است که وجود مبارک ایشان با وجود یک نفر بودنشان نه فقط به قدر همه ی انسان های دنیاست از اول تا آخر! بلکه بسیار فراتر از این حرف هاست که بتوان گفت و بتوان شنید!

عزیزان! رمضان الگوی ماست، از این رو باید آنچه را که می آموزیم در این ماه و هستیم ، ادامه دهیم و همانگونه که رمضانی می شویم، رمضانی بمانیم؛ اینگونه است که از رمضان بهره ی عالی و ممتاز برخواهیم داشت و آن وقت است که می فهمیم ماه رمضان به معنی حقیقی کلمه برای ما چقدر لازم و مفید است.  

پس عزیزان! بیاییم در سلامی که به این ماه عزیز داریم به وداع با آنچه که آموخته ایم فکر نکنیم که نتیجه این سلام دائمی چیزی جز خوبی، خیر، نیکی و سلامتی در همه ابعادش برای همه ی ما نیست و فراموشیِ این سلام و خلاصه کردن آموخته های رمضانِ مبارک در یک ماه ما را به مقصدِ مطلوب نمی رساند همین خواهیم شد که گرفتارش بوده ایم .

اینک سلام بر رمضان، سلام بر مبارکی این ماه، سلام بر رمضانِ خدا ...

سلام شهر خدا ...


برای خوانش این مطلب در خبرگزاری محترم الف لطفا اینجا را کلیک کنید.


برای خوانش این مطلب در خبرگزاری محترم فرارو لطفا اینجا را کلیک کنید.


برای خوانش همین مطلب در خبرگزاری محترم شفقنا لطفا اینجا کلیک کنید.


برای خوانش همین مطلب در خبرگزاری ملیت لطفا اینجا را کلیک کنید.




دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: ماه مبارک رمضان ، سلام شهر خدا ، یادداشت ،
آخرین ویرایش: سه شنبه 9 خرداد 1396 12:46

چه کنیم تا دعایمان مستجاب شود؟

چهارشنبه 6 اردیبهشت 1396 15:29

نویسنده : محسن دیناروند
ارسال شده در: قرآن کریم ، عترت و حدیث ، یادداشت ها ، پیشنهاد ها ،
یا الله

خلاصه می‌گویم: دعا در لغت به معنای «صدازدن» و «به یاری طلبیدن» است و در اصطلاح مسلمانان اگر قرار بر خلاصه گویی باشد این می‌شود که دعا یعنی «گفتگوی دقیق، برنامه محور و هدفدار انسان با خداوند متعال برای ایجاد ارتباط معنوی انسان با خالق یگانه خویش و طلب حاجت‌های دنیوی و اخروی و رفع نیازها، گرفتاری‌ها و کاستی‌هایش از خدا.»

آنچه از تاریخ اسلام برای ما مشخص و واضح هست این است که به جهت فشارها و دشواری‌های وارده و محدودیت‌های موجود در آن زمان از روش‌های معصومین (ع) برای انتقال مفاهیم بلند اسلامی و ارائه ی برنامه دقیق و هدفدار(نقشه راه) به مسلمانان، بهره گیری از قالب دعا بوده است؛ لذا باید بدانیم معصومین (ع) در قالب دعا برای ما حرف‌ها داشته اند و برنامه‌ها چیده اند و حیف است و ناصحیح که فقط و فقط دعا را برای رسیدن به امور صرفاً دنیایی و یا از سر عادت بخوانیم و خدا را فقط برای این چیزها بخواهیم.

همانطور که در تعریف آمد دعا دو هدف اساسی را دنبال می‌کند: اول ارائه برنامه و نقشه ی راه به ما در زندگیِ فردی، خانوادگی، اجتماعی و ... و دوم ایجاد ارتباط صمیمانه، اثرگذار و عاشقانه با خداوند متعال به جهت رفع نیازها. لذا اگر هدف ما بهره گیری کامل از دعاست باید به هر دوی این اهداف توجه شود و اینچنین به نظر می‌رسد به هر اندازه به این دو هدف توجه کنیم به همان اندازه از دعا بهره خواهیم گرفت و هر مقدار بی توجهی به این دو، ما را به همان مقدار از خداوند متعال و نتایج مهم دعا دورتر می‌کند.

گاهی می‌پرسیم چرا این دعای من هر چه بیشتر میخوانم پاسخ مطلوبم را نمی‌گیرم؟ نکته دقیقا همین است، آری نکته مهم در همین پاسخ مطلوب است. چه کسی می‌تواند پاسخ مطلوب به یک دعا را بداند؟ ما یا خدا؟ قطعا خدا.

چرا؟ ما توانمان در درک پیرامونمان و آینده امان محدود است. این محدودیت اصلا نقص نیست که کمال انسان در همین محدودیت است چرا که اگر در این موضوع محدود نبودیم در واقع اختیارمان را و آزادی امان و تفکرمان را از دست می‌دادیم و انسان به همین چیزها بند است و اگر این‌ها را نداشت چه فرق می‌کرد با غیر انسان؟

بنابراین می‌خواهم این مطلب را بیان کنم که پاسخ مطلوب به خواسته‌های ما را خدا می‌داند و همو است که بهترین، مناسب‌ترین و مطلوبترین سرانجام را در برابر خواسته ما بر ما ارزانی می‌دارد.

برای مثال یک فردی نظرش این است که فلانی برای ازدواج با او مناسب ترین است و هی اصرار می‌کند من فلانی را می‌خواهم و ای خدا حتما باید من وفلانی را به هم برسانی. در صورتی است که او نمی‌داند طرف مقابلش مناسب او نیست به هزار و یک دلیل که بر او پوشیده است به دلیل همان محدودیت که در قبل عرض کردم، خب خدا این دو را به هم نمی رساند چون میداند آن طرف قضیه چه خبر است.

از این مطلب می‌خواهم به اینجا برسم که دوستان خوبم بیایید در دعا کردن دنبال مصداق نباشیم. بگوییم خدایا همسر خوبی نصیبم کن و نگوییم حتما فلانی را چرا که نه میدانیم آینده چه میشود و نه صحیح است که برای خدا تعین تکلیف کنیم. اینجور مصداقی دعا کردن نعوذ بالله یعنی ما آگاه تریم.

به سرنوشت مطلوبمان نسبت به خدا. خب این صحیح نیست. صحیح همان است که اولیاء الهی برای ما ترسیم کرده اند. ما در قنوت نمازمان میخوانیم:
«رَبَّنَا آتِنَا فِی الدُّنْیَا حَسَنَةً وَفِی الآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ». خدایا به ما نیکی و خیر و خوبی این دنیا و آن دنیا را بده، نمی گوییم این خیر ما هست این را بده و آن خیر ما نیست و آن را نه. در ادب دعا نیست که اینجور کنیم.

از دیگر نکات پیراومن دعا کردن این است که قطعا تفکر درباره محتوای ادعیه وارده از معصومین (ع) و گام برداشتن در مسیر آنچه که در ادعیه آمده ما را به هدف میرساند. ما گاهی بدون توجه به محتوا فقط دعا را میکنیم و گاهی هم از سر عادت ولی خب چون دقت در محتوا نداریم متاسفانه پیش می‌آید که خلاف آن هم عمل میکنیم.

مثلا نمیشود به سمت تهران حرکت کرد و دعا کنیم خدایا فردا ما را صحیح و سالم برسان به اهواز. این دو شهر دو مسیر متفاوت دارند. من جهت مثال این را عرض کردم در مورد ادعیه هم همینطور است. برای ازدواج در روایات آمده است دعایی که اگر پسری میخواهد همسری را برگزیند دعا کند که خدایا از میان زنان پاکدامنترینشان را و... نصیبم کن. خب دعا دارد برنامه می‌دهد به ما. می‌گوید آهای پسر برو میان دخترام و خانواده‌های مومن بگرد دنبال سرنوشتت. خب انوقت پسر می‌آید خیابان. خب اینجور که نمی‌شود. کار اینجور درست نمی‌شود. راهی که ما می‌رویم باید دقیقا در جهت همان راهی باشد که ادعه برای ما ترسم کرده اند و نه خلاف آن.

نکته دیگر در باب دعا این است که اگر میخواهیم دعا کنیم دیگران را هم دعا کنیم. خدا دوست دارد ما به فکر دیگران باشیم. اساسا اسلام چنین دینی هست و اساسش بر اجتماع است. پیامبر اعظم اسلام (ص) می‌فرمایند: «هیچ دعایى زودتر از دعایى كه انسان در غیاب كسى مى كند، مستجاب نمى شود.»( بحارالأنوار، ج 93، ص 359، ح 17).

و دیگر اینکه از امام صادق (ع) روایتی آمده است که «هر كس بخواهد دعایش مستجاب شود، باید كسب خود را حلال كند و حق مردم را بپردازد. دعاى هیچ بنده اى كه مال حرام در شكمش باشد یا حق كسى بر گردنش باشد، به درگاه خدا بالا نمى رود. (بحارالأنوار، ج 93، ص 321، ح 31).

خب این حدیث خودش خیلی واضح به ما می‌گوید گیر کارمان شاید کجا باشد. خب ما تا چه حد به حلال و حرام زندگی امان اهمیت می‌دهیم و متوجه هستیم و دقت میکنیم؟

دوستانم! ما گاهی با هزار ترفند حلال را حرام و حرام را حلال میکنیم و با هزار دلیل توجیهش میکنیم. مواظب باشیم کلاه سر خودمان نگذاریم. پزشک ممکن است زیر میزی بگیرد بگوید خب من کارم خوب است و از این بیشتر هم می‌دهند تا سلامتی را به دست بیاورند، معلم ده دقیقه دیر می‌رود سر کلاس ده دقیقه آخر را می‌زند و می‌گوید ظرفیت بچه‌ها همین قدر است، استاد دانشگاه هم همینطور، قصاب محل هم همینطور، راننده تاکسی ما هم همینطور، نانوایی ما هم همینطور، کشاورز ما و معمار ما، پرستار ما و همه و همه هم می‌تواند در رشته کاری اشان این توجیهات را بکنند. اینگونه توجیه کردن بدی‌اش این است که گمان می‌کنیم کارمان درست است. و همین طور کلاه گذاشته ایم سر خودمان.

پس مواظب باشیم که کج روی خودمان را توجیه نکنیم. در این مورد بیان این نکته ضروری و لازم است که بدترین توجیه کجروی‌ها توجیه دینی است. این که برای بیراهه‌های خود توجیه دینی بتراشیم خیلی بد است و وحشتناک چرا که خودمان هم باورمان میشود که دین اینگونه خواسته و لذا نه تنها از انجامش نگران نمی‌شویم که بر انجامش اصرار میورزیم و بدتر اینکه دیگران را نیز وارد بازی خودمان میکنیم.

شما به داستان خوارج نگاه بکنید چگونه برای ایستادن در برابر امام علی (ع) از قرآن استدلال کردند. تفسیر به رای کردند و اینجور شدند که همه امان دیدیم. امام علی (ع) نیز می‌فرمایند: «اجابت دعایت را دیر مپندار، در حالی که خودت با گناه راه اجابت آن را بسته ای.»(غررالحکم و دررالکلم حدیث شماره 10329)

درباره دعا سخن فراوان است که در این یادداشت فرصت بیان همه آنها نیست و از سویی دیگر همین نکاتی که اینجا مطرح شد نکات مهمی هست که تامل و دقت در همین‌ها می‌تواند در باب استجابت دعا برای ما راهگشا باشد. (ان شاالله)

برای مشاهده همین مطلب در خبرگزاری محترم فرارو اینجا را کلیک کنید.




دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: راه استجابت دعا ، یادداشت ،
آخرین ویرایش: چهارشنبه 6 اردیبهشت 1396 15:39

گنج همین جاست

یکشنبه 13 فروردین 1396 01:57

نویسنده : محسن دیناروند
ارسال شده در: عکس ها ، پیشنهاد ها ، دیگران ،

یا الله

با سلام و عرض ارادت

در این دنیایی که ما هستیم اگر چند روز تعطیلات داشته باشی و بخواهی جایی
بروی ، اگر بخواهی مشورت کنی بعید میدانم کسی باشد که به شما گتوند را
پیشنهاد کند! نه از آن جهت که گتوند مکان خوبی برای تفریح نیست! نه اصلا،
اصلا بحث این حرف ها نیست، گتوند نه بندر است که کالای ارزان داشته باشد
که توصیه اش کنند و نه شهری زیارتی است و نه صنعتی و ... مثل خیلی از از
شهر های دیگری که داریم یک شهر معمولی و صد البته که معمولی بودن یک شهر
نوع آدم هایش را معمولی نمی کند، این آدم ها هستند که می توانند یک شهر
را خاص کنند. درست مثل الان گتوند که خاص است. قیصر عزیز که که از گتوند
برخاسته هنوز هم که هنوز است پرچم این شهر را برافراشته است.  در این
دنیایی که ما ساخته ایم شاید برای برخی گتوند خاص نباشد اما برای من به
واسطه حضور قیصر نازنین زیباست، خاص است و دیدنی. آری گنج برای من
همینجاست. پیشنهاد می کنم اگر مسیرتان به جنوب کشور عزیزمان افتاد. حتما
از آرامگاه دکتر قیصر امین پور دیدن کنید که از دست دادانش واقعا حیف
است.




لطفا برای مشاهده همین مطلب در خبرگزاری فرارو اینجا را کلیک کنید!



دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: قیصر امین پور ، گتوند ، پیشنهاد ،
آخرین ویرایش: چهارشنبه 16 فروردین 1396 15:57

شبی برای آرزو ها

پنجشنبه 10 فروردین 1396 20:33

نویسنده : محسن دیناروند
ارسال شده در: یادداشت ها ، پیشنهاد ها ، عاشقانه ها ،

در شبی برای آرزو ها

خدا هوای دل ما را دارد

 

         سلام

 

شبی دارم چراغانی، شبی تابیدنی امشب

دلی نیلوفری دارم، پری بالیدنی امشب

شبی دیگر، شبی شب تر، شبی از روز روشن تر

شبی پرتاب و تب دارم، تبی تابیدنی امشب

نه در خوابم ، نه بیدارم سراپا چشم دیدارم

....

                                                                     ( استاد قیصر امین پور)

 

امشب اولین شب جمعه ماه رجب است، اسمش را گذاشته اند لیلة الرغائب، ترجمه اش می شود شب آرزوها؛ و این خودش کلی حرف دارد و من الان چه بگویم از زیبایی این شب ، امشب یک حال و هوای دیگری دارم، یک حال و هوای خوب دارم ، خرابش نمی کنم امشب را با حرف هایم . بیا امشب طبق حکم خدا پی آرزوها باشیم، آرزو های خوب، آرزوهای دوست داشتنی که امشب خدا بیشتر هوای دل ما را دارد. امشب یک حال خوب دارم ، به بهترین و زیباترین ارزویم دارم نزدیکتر می شوم ، آدم در چنین حالی چه حالی باید داشته باشد . به قول خودم در ترانه ای که سال ها پیش در شب قدری سرودم :

« امشب از همون شباس که هواش آدمو حالی به حالی می کنه »

 

آرزوهای قشنگ بشینه تو زندگیتون و همشیه شاد باشید 

 




دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: شب آرزوها ،
آخرین ویرایش: یکشنبه 13 فروردین 1396 00:53