اقرار می کنم

جمعه 16 تیر 1396 17:27

نویسنده : محسن دیناروند
ارسال شده در: یا الله ، عترت و حدیث ، هنر و ادبیات ، دیگران ، ویدئو ،
[http://www.aparat.com/v/2CEcR]



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 16 تیر 1396 17:28

شرمندگی ما در شب قدر

چهارشنبه 24 خرداد 1396 23:39

نویسنده : محسن دیناروند
ارسال شده در: یا الله ، یادداشت ها ،


به قلم محسن دیناروند؛

 شب قدر زیباست، آنقدر که نمی‌توان گفت چقدر؟ شب قدر بزرگ است، آنقدر که نمی‌توان گفت چقدر؟ شب قدر سودمند است، آنقدر که نمی‌توان گفت چقدر؟ شب قدر، پر است از نعمت و فراوان است از رحمت الهی، آنقدر که نمی‌توان گفت چقدر؟

شب قدر، زیبایی‌اش، بزرگی‌اش، سودمندی‌اش، صفایش، برکتش، خوبی‌‌هایش رحمت‌هایش و نعمت‌هایش را نمی‌توان کامل و تمام کرد از آن جهت که وسعت این سفره عظیم الهی، گستردگی‌اش بی‌اندازه است و فهم انسان نه به آن قدرت است و نه به آن گستردگی، و آری به راستی «وَمَا أَدْرَاکَ مَا لَیْلَةُ الْقَدْرِ» (۲/قدر).

و یکی از آن بی‌‌‌نهایت، شرمندگی است، لطفا تعجب نکنید، آری درست خوانده این شرمندگی. شب قدر فرصتی را پیش روی ما می‌گذارد که به با خود واقعی امان مواجه می‌شویم. واقعتی که اساسا ماهیتی تلخ دارد و نتیجه‌ای شیرین!

در این شب دوستی را می‌یابیم که اساسا هیچ دوستی جز او برای ما نیست، طبیبی می‌یابیم که اساسا هیچ طبیبی جز او برای ما نیست، پاسخ دهنده‌ای می‌‌یابیم که هیچ پاسخ دهنده‌ای برای ما جز او نیست، یار دلسوزی می‌یابیم که اساسا یار دلسوزی جز او برای ما نیست، فریادرسی، راهنمایی، مونسی،

مهربانی و صاحبی می‌یابیم که اساسا همه این‌ها برای ما جز او نیست. «یَا حَبِیبَ مَنْ لا حَبِیبَ لَهُ / یَا طَبِیبَ مَنْ لا طَبِیبَ لَهُ / یَا مُجِیبَ مَنْ لا مُجِیبَ لَهُ / یَا شَفِیقَ مَنْ لا شَفِیقَ لَهُ / یَا رَفِیقَ مَنْ لا رَفِیقَ لَهُ / یَا مُغِیثَ مَنْ لا مُغِیثَ لَهُ / یَا دَلِیلَ مَنْ لا دَلِیلَ لَهُ / یَا أَنِیسَ مَنْ لا أَنِیسَ لَهُ / یَا رَاحِمَ مَنْ لا رَاحِمَ لَهُ / یَا صَاحِبَ مَنْ لا صَاحِبَ لَهُ/ » (فراز ۵۹ دعای جوشن کبیر) و ما می‌فهمیم، البته اگر که بخواهیم که بفهمیم که ما الله را همو که همه چیز ماست را فراموش کرده‌ایم در عملمان و رفتارمان و کردارمان و چه مصیبتی بالا‌تر از اینکه غرق در دنیایی شده‌ایم بی‌آن حقیقت محض؟ گناه می‌کنیم، گناه‌مان را توجیه می‌کنیم و توجیه امان را لباس دین می‌پوشانیم و این مصیبت مطلق است.

اگر بخواهیم بفهمیم این مصیبت و تلخی عظیم را فرصتش همین شب قدر است و دقیقا از همین فهم به شرمندگی می‌رسیم که اساسا شرمندگی نشانه درک محیط دور از خدایی است که خودمان برای خودمان از دنیایمان ساخته‌ایم.

 

وقتی در شب عظیم قدر قرآن بر سر می‌گیریم باید بفهیم برای قرآن چه کرده ایم؟ در راه شناخت قرآن و در راه عمل به آنچه گامی برداشته‌ایم؟ چه کرده‌ایم؟ ما مسئولیم در برابر شناخت و عمل به قرآن برای خودمان و جامعه امان و هیچ دلیلی برای سلب این مسولیت نیست. «رسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله: ألا کُلُّکُمْ راعٍ و کُلُّکُم مَسؤولٌ عن رَعِیَّتِهِ».

و آنگاه که در این شب عزیز قسم می‌دهیم خدا را به معصومین (علیه السلام)، تمام تاریخ اسلام بر پیش روی ما قرار می‌گیرد از آغاز بعثت تا برسد به سختی‌ها و دشواری‌های بعد از رحلت پیامبر اعظم اسلام (ص)، از واقعه عاشورا بگیرید تا دوران غیبت حضرت حجت (عج)! یادمان می‌آید برای حفظ اسلام چه سختی‌هایی بر معصومین ما و بر امت اسلام رفته است و در این میانه، ما کجا ایستاده‌ایم؟ و برای محافظت از این اسلام عزیز چه کرده‌ایم؟ آیا اسلام را درست آنگونه که هست دریافته‌ایم؟ و آنگونه که باید نشر داده ایم؟ آیا برای رسیدن به این فهم، عمل و نشر تلاشی به قدر اکتفا انجام داده‌ایم؟ با نه! نشته‌ایم و تنها و تنها حرف زده‌ایم و حرف و همه‌اش حرف و باز هم حرف ویا شاید هم در جهت عکس رفته‌ایم. اینجاست که شرمندگی ما در مقابل خدا، معصومین (علیه السلام) و تاریخ اسلام ادامه می‌یابد.

ولی اکنون مسئولیت ما هنوز خاتمه نیافته است. ما هنوز هستیم و به مناسبت این بودن در برابر خدا و آیندگان مسئولیم و از برای همین ما اکنون باید به یک تحول عظیم، یک جهش مترقی و افتادن در یک راه درست دست یابیم. و این راه، چه راهی می‌تواند باشد جز بازگشت از این مرداب و راه یافتن به مسیر راست و ایمن الهی؟ بازگشتن به سوی خدا زیبا‌ترین اتفاق ممکن است برای انسان هاست، رسیدن به جایی که خدا دوستت داشته باشد و تبدیل شدن از ناخالصی‌ها و ناپاکی‌ها به یک انسان پاک و چه چیزی شیرین‌تر از این برای ما؟ «إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ التَّوَّابِینَ وَیُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ» (۲۲۲/ بقره)

منظور از بازگشتن به سمت خدا، یک توبه فیلمی، سنتی، تکراری، بی‌روح، بی عمل و از سر عادت نیست که اگر چنین باشد گرفتار‌تر می‌شویم در مرداب.

 نه! بازگشتن به سمت خدا یعنی اینکه می‌خواهیم انسانی مفید در حد وسعمان و توانمان باشیم برای خدا، توبه یعنی می‌خواهیم کاری بکنیم در راه دین واعتلای جامعه دینی خودمان، باید کاری کنیم. هر کس در حد توانش و به یقین هیچ کس در راه خدمت به دین خدا بی‌توان نیست. وسرانجام این بازگشت

حقیقی به سوی خدا فقط و فقط نیکی، روشنایی و خوشبختی است و اما نرفتن به این راه زیبا چه سرنوشتی می‌تواند داشته باشد؟ به یقین هر اتفاقی بیافتد با خوشبختی و نیکی قابل جمع نیست و این چیست جز عذابی سخت از سوی پروردگارمان برای انسان‌هایی که سراب را به دریا ترجیح می‌دهند.  «وَأَنِ ٱسْتَغْفِرُوا۟ رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوٓا۟ إِلَیْهِ یُمَتِّعْکُم مَّتَٰعًا حَسَنًا إِلَىٰٓ أَجَلٍۢ مُّسَمًّۭى وَیُؤْتِ کُلَّ ذِى فَضْلٍۢ فَضْلَهُۥ ۖ وَإِن تَوَلَّوْا۟ فَإِنِّىٓ أَخَافُ عَلَیْکُمْ عَذَابَ یَوْمٍۢ کَبِیرٍ» (۳/ هود)

«و اینکه: از پروردگار خویش آمرزش بطلبید؛ سپس بسوی او بازگردید؛ تا شما را تا مدّت معیّنی، (از مواهب زندگی این جهان،) به خوبی بهره‌مند سازد؛ و به هر صاحب فضیلتی، به مقدار فضیلتش ببخشد! و اگر (از این فرمان) روی گردان شوید، من بر شما از عذاب روز بزرگی بیمناکم!»

خدایا به ما آن شرمندگی را ببخش که به سوی تو برگردیم و ما را آن توبه‌ای ببخشای که حقیقت را با آن دریابیم. (الهی آمین)


برای خوانش همین مطلب در خبرگزاری محترم فرارو لطفا اینجا کلیک کنید




دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: شب قدر ،
آخرین ویرایش: چهارشنبه 24 خرداد 1396 23:43

سلام شهر خدا

یکشنبه 7 خرداد 1396 06:19

نویسنده : محسن دیناروند
ارسال شده در: یا الله ، قرآن کریم ، عترت و حدیث ، یادداشت ها ، پیشنهاد ها ،

 

می ترسم از دوری اِمان از خدا ، از فاصله هایی که گرفته ایم ، از کینه ها، از بغض ها، از فقر ها، از دروغ ها ، از بدعت ها، از عادت ها، از بی فکری ها، از بی اخلاقی ها، از تبلیغ ها، از فریب ها، از تمسخرها، از تبعیض ها، از فساد ها، از تحقیرها، از حیله هایی می ترسم که اسمش را زرنگی گذاشته ایم و از حماقت هایی که اسمش را سادگی نهاده ایم می ترسم! از بی توجهی ها یمان به آنچه که باید و توجه امان به آنچه که نباید می ترسم! آری، می ترسم از تمام بی خدایی هایی که دچارش شده ایم!

رمضان که هست با آمدنش کمِ کمش که یک ماه رمضانی فایده اش این است که بیشتر از پیش خدایی می شویم؛ این است که بودن رمضان امیدوارم می کند و چه امیدواریِ خوبی است این رمضانِ کریم!

با همین رمضانِ عزیز می فهمیم که مسلمانی جریان دارد و با سلیقه های مذهبی و قومی و سیاسی مختلف هنوز هم که هنوز است پای خدا ایستاده ایم.

این یک حقیقت محض است که با رمضان خدایی تر می شویم، گناه کمتری می کنیم، نماز اهمیت بیشتری برایمان پیدا می کند، مخصوصاً نماز سر وقت، فقرا را بیشتر می بینیم، دروغ کمتر گفته می شود و ریا کمتر ، اخلاص بیشتر، دزدی کمتر و تقوای بیشتری را نظاره گَریم.

و رمضان ، کاش همه ی ماه ها بود... عزیزان! ما به رمضان محتاجیم! سخت محتاجیم به این ماه عزیز!

در رمضان همه ی چیزهای خوب هست و همه چیزهای بد نیست، رمضان قهرمان ماست، در رمضان دعا هست، نه فقط یک سری دعای فردی و خصوصی برای درد های شخصی، نه ! دعا هست برای همه ی مردم، چه مسلمان چه نه ، دعاهایی برای دردهای همه ی ما آدم ها، دردهای مشترک پنهان و پیدا.

در رمضان گام هایی هست که همه باید برداریم برای اصلاح خودمان و جامعه امان و اینگونه مبارزه با فساد کلید می خورد، آری در رمضان گام های زیادی می توان برداشت، گام هایی برای ترقی و صعود و رسیدن به همه ی چیزهای خوب و زیبا و دوست داشتنی.

در رمضان خدا هست، قرآن هست، نماز هست، روزه هست، تفکر هست، ایمان هست، تقوا هست، شهادت هست، مسلمانی هست، محمد(ص) هست، علی(ع) هست، فاطمه(س) هست، آری عزیز! در رمضان همه ی خوبی ها و خوب ها با هم جمع اند به مقدار بی نهایتشان برای میزبانی ما! اینجاست که ما، بله خودِ خودِ ما ارزش بسیار داریم چرا که میزبانی آنچان بزرگ میهمان کوچک نمی طلبد. عزیزان ! اینجاست که باید قدر انسان بودنی که داریم بدانیم و در مسیر انسان شدن و انسان ماندن قدم های استوار برداریم.

در رمضان شور ایمان بیشتر، آرامش اخلاص آبی تر، زیبایی بندگی نمایان تر و وحدت ما عیان تر می شود.

رمضان فقط یک ماه است و نه دو ماه و یا بیشتر و نه حتی یک روز از یک ماه بیشتر!

راستی چرا خداوندِ یکتای بی همتای عزیز، این ماهِ میزبانی  اش را فقط در همین یک ماه خلاصه کرده است و نه بیشتر؟

آنچه در پاسخ به نظرم می آید این است که خدا عبادتی و اخلاصی و میهمانی که رنگ عادت به خود بگیرد، پسندش نیست.

خداوند دوست دارد که انسان بدون هیچ عادتی دلبسته شود، ایمانش را نگه دارد و میهمانی راستین بماند و این هدف عالی رخ نمی داد مگر با همین یک ماه! ماهی که خدا به انسان طعم خوشِ انسان زیستن وبه رسم مسلمانی نفس کشیدن را می چشاند و خوشا به آن انسانی این مزه به دهنش خوش آید...

از سویی دیگر به نظر می رسد خدای عزیز با توجه به اصل اُلگودِهی رمضان را الگویی برای آشنایی با زیست اسلامی برای ما قرار داده است و از همین روست که ارزش حتی یک روز از این ماه بسیار بالاتر از هزاران ماه است.

همانطور که پیامبر ما یک نفر بود و ائمه ی اطهار ما هر کدام یک نفر بودند اما خداوند  حکیم آن ها را الگوی نیکوی ما برای نیک پروری ما قرار داد  و اینچنین است که وجود مبارک ایشان با وجود یک نفر بودنشان نه فقط به قدر همه ی انسان های دنیاست از اول تا آخر! بلکه بسیار فراتر از این حرف هاست که بتوان گفت و بتوان شنید!

عزیزان! رمضان الگوی ماست، از این رو باید آنچه را که می آموزیم در این ماه و هستیم ، ادامه دهیم و همانگونه که رمضانی می شویم، رمضانی بمانیم؛ اینگونه است که از رمضان بهره ی عالی و ممتاز برخواهیم داشت و آن وقت است که می فهمیم ماه رمضان به معنی حقیقی کلمه برای ما چقدر لازم و مفید است.  

پس عزیزان! بیاییم در سلامی که به این ماه عزیز داریم به وداع با آنچه که آموخته ایم فکر نکنیم که نتیجه این سلام دائمی چیزی جز خوبی، خیر، نیکی و سلامتی در همه ابعادش برای همه ی ما نیست و فراموشیِ این سلام و خلاصه کردن آموخته های رمضانِ مبارک در یک ماه ما را به مقصدِ مطلوب نمی رساند همین خواهیم شد که گرفتارش بوده ایم .

اینک سلام بر رمضان، سلام بر مبارکی این ماه، سلام بر رمضانِ خدا ...

سلام شهر خدا ...


برای خوانش این مطلب در خبرگزاری محترم الف لطفا اینجا را کلیک کنید.


برای خوانش این مطلب در خبرگزاری محترم فرارو لطفا اینجا را کلیک کنید.


برای خوانش همین مطلب در خبرگزاری محترم شفقنا لطفا اینجا کلیک کنید.


برای خوانش همین مطلب در خبرگزاری ملیت لطفا اینجا را کلیک کنید.




دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: ماه مبارک رمضان ، سلام شهر خدا ، یادداشت ،
آخرین ویرایش: سه شنبه 9 خرداد 1396 12:46

فقط خدا

چهارشنبه 13 اردیبهشت 1396 18:12

نویسنده : محسن دیناروند
ارسال شده در: یا الله ، قرآن کریم ، عترت و حدیث ، یادداشت ها ،



به قلم : محسن دیناروند

از ابتدای جهان روزها، ماه ها ، سال ها  و سال ها و سال ها می آیند و می روند  و ما در توهم به روز شدن گم می شویم و گمان می بریم دنیای امروز ما با دنیای قرن های گذشته فرق می کند و ما در یک دنیایی با ژستی بهتر و بالاتر و به روزتر قرار گرفته ایم و راستی این چه گمان اشتباهی و چه توهم بزرگی و ای وای چه فریبِ زیبایی.

حقیقت این است که دنیا در گذر زمان اصلا تغییر نمی کند و تنها و تنها از شکلی به شکلی دیگر ظهور می یابد. انسان ها برای رفتن از مبدا به مقصد با یک وسیله جابه جا می شوند، یک زمانی این جابه جای با پا بوده و زمانی دیگر با حیوان و یک زمانی با کشتی و این روزها با مشین ، قطار ، هواپیما و فردا را نمی دانیم فعلا. حتی این روزها ماشین ها مدشان روز به روز بالا و بالاتر می رود اما نکته دقیقا همین جاست اصل جابه جایی انسان تغییر نمی کند.

همواره  بالانشینانی بوده اند که روزی با ارابه می رفته اند در حالی که مستضعفانی همان زمان به برگی برده شده اند در زمان اکنون که هنوز بالا نشینان با ماشینهایی می روند که اسم مدلش را عموما از زیدی کلاسش نمی دانیم و هنوز مسضعفانی هستند که پا برهنه با ععناوین دیگر به بردگی می روند ، پس این اصل در طول تاریخ همواره بوده است که بالانشینانی همیشه در مقابل مستضعفانی قرار گرفته اند.

همواره در طول تاریخ شهوت ها ، فسادها، تفرقه ها، جنگ ها، ظلم ها و بی اخلاقی ها و تلخی ها و ناپاکی ها و ناسالمی ها  بوده است فقط شکلش و وسایلش و افرادش فرق کرده اند همانطور که در طول تاریخ خوبی ها، اخلاق مداری ها، عدالت ها، وحدت ها، صلح ها، انقلاب ها و شیرینی ها  بو ده است و فقط شکلش، وسایلش و افرادش فرق کرده اند.

پس اگر بپنداریم با پیشرفت فناوری و دستیابی به امکانات پیشرفته تر جهت رفاه بیشتر دنیای امروز با دنیای دیروز فرق دارد تغییر کرده و فردا نیز تغییر می کند، قطعا به پنداری اشتباه رسیده ایم..

توجه به واقعیت دنیا در طول زمان ها ما را به این مهم می رساند که دنیا در میان دو جبهه خوبی و بدی همیشه قرار گرفته است و جز این نیست. نمی توان در نبرد حسین(علیه السلام) و یزید به کناره ای رفت و گفت با یزید نیستم  پس خوبم!  نه ! با این فریب نمی شود خدا را فریفت. وجه اشتراک انسانی که در لشکر یزید نیامده  در حای که با حسین(علیه الیلام) هم نیست با کسی که در لشکر یزید سکونت کرده در بدی و کمک به بدی هاست.

در جبهه ی خوبی ها رضایت الهی شرط عضویت است و هدف نهایی کسب رضا و قرب خداست و در جهه ی بدی ها این رضایت الهی مفهومی ندارد خواه ضدیت باشد با این آرمان یا خواه بی تفاوتی با هر دلیلی و توجیهی.

بدی خوبی نمی زاید و خوبی بدی هم. پس نمی توان با بدی به خوبی رسید. نمی توان در شهوت ها غرق شد و به رستگاری فکر کرد ؛ نمی توان در بی دادگاه به عدالت رسید، نمی توان با فقر ثروت تولید کرد، نمی توان با جنگ، صلح آفرید و با دروغ صداقت را نمیوان چید. این یک اصل است که بدی بدی آورد و خوبی، خوبی را.  و غیر این نیست که هر کس این را گفت یا دروغ می گوید یا قصد فریب دارد یا یک کاسه ای دارد زیر نیم کاسه ای.

ما مدعی هستیم، نه یک مدعی ساده و بی دست و پا، که یک مدعی تمام عیاربا تمام آرمان هایش و آرزوهای خوب و زیبایش. ما مدعی حضور در جبهه ی خوبی هاییم. ما با این ادعای سنگین چرا گم می  شویم در اردوگاهی چبهه ی مقابل؟

گاهی دل می بندیم به دروغ ها برای به پیروزی رسیدن ها، دل می بندیم به رفاقت بازی ها ، به بی عدالتی ها. گاهی دل می بندیم، سخت، به شهوت ها و لذت ها ، دل می بندیم به قدرت ها، به شرق ها و غرب ها، دل می بندیم به تیترهای سیاه روزنامه ها و پیام های تلخ و وحشت زده ، دل می بندیم به سیاست بازی ها به باندبازی ها، به چپ ها و راست ها ، دل می بندیم  به خانه ها ، پول ها و صفر های جلوی یک ثروت هایمان، دل می بندیم به خرافه ها و تبلیغ ها، دل می بندیم به مقام ها  و ریاست ها ، دل می بندیم به کینه ها و تهمت ها و غیبت ها، دل می بندیم به فریب های پر نیرنگ  و بی فکر ی ها ، تزویر ها با نام دین و شیطان ها،  دل می بندیم  به هزاز هزار چیز ساده ی وسوسه انگیز دیگر با هزار دلیل و توجیه بی خود و بی جهت.

در این میان گم می شویم میان یک دنیای ناپاکِ تاول زده ای که اگر بترکد از بوی تعفنش ، خودمان که هیچ، جهانی خفه می شود.

چرا گاهی فراموش می کنیم اصل کار را؟ من مانده ام چرا فراموش می کنیم خدا را؟ به خدا قسم که بی خدا نمی توان به خوبی رسید همانطور که نمی شود بی نور در دل تاریکی ها ، روشنایی آفرید و همانطور که عشق نفرت نمی زاید. عشق، عشق می سازد.  نفرت نتیجه ی عشق نیست، هرکس از کسی نفرت یافت بی شک عاشقش نبوده که توهم عشق داشته است. پس خدا خوبی ها را  می آفریند و بدی ها از بی خدایی هاست. 

از ماجرای یوسف(علیه السلام) می فهیم برای حضور در جبهه ی راستین خوبی ها به خدا سخت محتاجیم. اینک اگر از ته دل و جان به خوبی و خوب شدن و زیبایی فکر می کنیم و هدفی و نیتی جز رسیدن به خوبی ها نداریم باید فقط و فقط به خدا دل ببندیم، فقط خدا ...

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ (۱) اَلْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ (۲) الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ (۳) مالِكِ یَوْمِ الدِّینِ (٤) إِیِّاكَ نَعْبُدُ وَإِیَّاكَ نَسْتَعِینُ (۵) اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ (۶) صِرَاطَ الَّذِینَ أَ نْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَلاَ الضَّآلِّینَ (۷)

به نام خداوند بخشنده بخشایشگر (۱) ستایش مخصوص خداوندی است که پروردگار جهانیان است. (۲) (خداوندی که) بخشنده و بخشایشگر است (و رحمت عام و خاصش همگان را فرا گرفته). (۳) (خداوندی که) مالک روز جزاست. (۴) (پروردگارا!) تنها تو را می‌پرستیم؛ و تنها از تو یاری می‌جوییم. (۵) ما را به راه راست هدایت کن... (۶) راه کسانی که آنان را مشمول نعمت خود ساختی؛ نه کسانی که بر آنان غضب کرده‌ای؛ و نه گمراهان.(7)

 برای خوانش این یادداشت در خبرگزاری محترم فرارو لطفا اینجا را کلیک کنید!




دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: فقط خدا ، یادداشت ،
آخرین ویرایش: چهارشنبه 13 اردیبهشت 1396 18:20

سلام رفیق

چهارشنبه 13 اردیبهشت 1396 15:33

نویسنده : محسن دیناروند
ارسال شده در: یا الله ، آموزش و پژوهش دینی ، یادداشت ها ، عاشقانه ها ،
نمی دانم از کجا شروع کنم برای آنچه که قرار است درباره اش حرف بزنم و این از آن جهتی هست که مقصد ما در این نوشتار وسعتی دارد بی انتها. آری درست دریافته اید، می‌خواهم به وسع خویش درباره خدا، این وسعتِ بی نهایت و عظمتِ بی نهاین سخن بگویم.

متاسفانه تصویری که از خدا در ذهن ما و برای ما ساخته اند و ما تحت تاثیر این تبلیغات شدید قرار گرفته ایم یک خدایی است بسیار ترسناک که باید از او ترسید. اینکه چرا چنین تصویری برای ما ساخته شده است و چه کسانی تلاششان ساختن چنین تصویری از خداست و اصلا نیت و غرضشان از این اتفاق تلخ چیست؟ خود بحث مفصلی را می‌طلبد، اما جدای از اینها، آنچه که باعث می‌شود من به عنوان یک مسلمان، به جای اینکه عاشق خدا باشم، تسلیم این تصویر شده ام و به جدای اینکه هروقت به خدا فکر کنم لذت ببرم، از خدا می‌ترسم و تمام عبادات من و تمام گریه‌های من و تمام دعاهای من، شب زنده داری‌های من و سراسر اعمالم نه برای خدا که برای ترس از خداست. دلیل این امر قطعا عدم اندیشه در شناخت خدا از طرف ماست.

خوبانِ همراه، آری ما عادت کرده ایم به خواندن بدون اندیشیدن و بی توجه به مفاهیم مورد نظر در عباداتمان و حتی گاهی زحمت خواندن ترجمه دعایی که می‌خوانیمش را به خود راه نمی دهیم. که اگر بخوانیم با حداقل تفکر در محتوای عباداتمان درمی یابیم که خدا اساسا ترس ندارد. تعجب نکنید! بله درست خوانده اید: خدا ترس ندارد.

حق دارید بپرسید چرا خدا ترس ندارد؟ مگر می‌شود؟ آیه قران داریم که اتق الله. حالا تو میگویی نترس؟ دوست عزیزم تقوا اصلا به معنای ترس نیست و من در عجبم چرا در برخی ترجمه‌ها ترس ترجمه شده است.

عربی ترس خوف است و نه تقوا که تقوا یک مجموعه برنامه ای است که رعایت آن انسان را زودتر به مقصد حقیقی اش که قرب الهی است می‌رساند و ترجمه دقیق تر آن را می‌توان در پرهیزکاری یافت نه در ترس.

اگر بپرسم عبارت «یا رَفیقَ مَنْ لا رَفیقَ لَهُ» را کجا شنیده ایم؟ اگر شنیده باشیم هم نمی توانیم بگوییم کجا، نمی توانیم آدرس بدهیم، یا دست به دامان اینترت میشویم. نگاه کنید! با خودمان هستم! آری با خودِ خودمان که مدعی هستیم، با خودمانم که مثلا پای ثابت احیاهای شب قدر هستیم.

این عبارت را و هزاران عبارات دیگر را در همین شب خوانده ایم و نمی دانیم چه خوانده ایم، نمی دانیم چون فقط خوانده ایم و نایستاده ایم که ببینیم ترجمه اش چیست؟ مفهومش چیست؟ خدای عزیز ما با این حرف‌ها چه چیز را می‌خواهد برساند بر ما؟ تامل نکرده ایم جانم. خوانده ایم و گذشته ایم.

این عبارت که در بالا ذکر آن رفت را در فراز 59 دعای جوشن کبیر بارها و بارها خوانده ایم. «یا رَفیقَ مَنْ لا رَفیقَ لَهُ»

 یعنی ای رفیقِ کسی که رفیقی جز تو ندارد. در ابتدای همین فراز از دعای شریف جوشن کبیر، می‌خوانیم: «یا حَبیبَ مَنْ لا حَبیبَ لَهُ» یعنی ای دوست کسی که دوستی جز تو ندارد. تعجب نکنید لطفا، اینها بخشی از عباراتی است که ما در این دعای شریف می‌خوانیم.

حالا سوال من از شما این است: مگر یک آدم از دوستش و رفیقش می‌ترسد؟ مگر دوست و رفیق ترسیدنی است؟ اصلا آیا شما با کسی که از او می‌ترسید مگر دوست می‌شوید؟ عاقلانه است چنین؟ می‌بینید چگونه خدا دوست داشتنی است و رفیق ما و نه یک وجودی که باید از او ترسید.

بگذارید خیالتان را راحت کنم، خدا نه تنها ترس ندارد که انسان می‌تواند و باید هم از تمام ترس‌هایی که پیرامونش را گرفته به خدا پناه ببرد. ترسمان از فقر، از ظلم، از فساد، از بی ایمانی، آری باید از ترسهایمان از هر چیزی که هست و قطعا از غیر خداست باید و باید به خدا پناه ببریم و راه دیگری و پناه دیگری نیست جز خدا برای رسیدن به آرامش. که همانا ایمان داریم به اینکه «الَّذینَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» (الرعد – 28).»

در فراز 43 از دعای شریف و ارزشمند جوشن کبیر میخوانیم: «یا مَنْ اِلَیْهِ یَهْرَبُ‏ الْخآئِفُونَ، یا مَنْ اِلَیْهِ یَفْزَعُ الْمُذْنِبُونَ» یعنی ای کسی که به سویش می‌آیند ترسناکان و ای کسی که به سویش می‌آیند گنهکاران. آن تصویری که برای ما گفته اند این است که گناهکار راهی پیش خدا ندارد و از خدا باید ترسید در حالی که در این فراز درست برعکس آنچه می‌پنداشته ایم اتفاق می‌افتد و دست بر قضا تنها امید و آرامبخش دلها خداست و تنها گیرنده و پناه گناهکاران خداست و دیگر هیچ.

جالب است عده ای برای تشویق مردم به گرایش به خدا مردم را می‌ترسانند از خدا. و این کاملا اشتباه محض و روشنی است که مگر می‌شود ترس عشق بیاورد؟ نه نمی شود این. شاید عده ای از ترس جنهم بیایند ولی آنچه که در روایات ما هست از آن به عبادت بردگان یاد شده که درجه قابل اعتایی در دینداری نیست.

عده ای الان هم خواهند گفت که اگر ترسی از خدا نباشد، خب، جهان پر می‌شود از گناه و ظلم و فساد ودیگر جمع نمی شود ماجرا. پاسخ ایشان این است اولا تا به حال گزارش نشده است کسی با زور و ترس عاشق بشود؟

در باب ازدواج هم همینطور است مثلا. مگر شما کسی را سراغ دارید از کسی بترسد و برود با او ازدواج کند؟ به زور هم ازدواج کند عاشق که نمی شود و آرامشی ندارد و به خوشبختی نمی رسد. و دوم اینکه شما اگر بدانید یکی شما را دوست دارد واکنشتان در برابرش چیست؟ می‌روید بر خلافش کار میکنید یا مطابق میلش؟

باز هم مجبورم مثال بشری بزنم. نگاه کنید شما عاشق همسرتان هستید و او هم عاشق شما. خب الان می‌خواهید خرید کنید، می‌خواهید بروید تفریح و یا هر کاری. چه می‌کنید؟ اگر او بگوید ماشین سقید رنگ دوست دارم شما سیاهش را می‌گیرید؟ بگوید برویم شمال، شما می‌روید جنوب؟ این کار را شما می‌کنید. قطع نه. شما همان کار را می‌کنید که او دوست دارد، زور و جبری هم نیست شما دوستش دارید و می‌خواهید خوشحالی او را ببینید. به قول قیصر در یکی از اشعارش، لبخند او برای شما خلاصه خوبی‌هاست.

اجازه بدهید ادامه ی این مثال را اینگونه طرح کنم که اگر زن و مردی هم را دوست داشته باشند و زندگی عاشقانه ای داشته باشند چه می‌شود؟ نتیجه اش آیا جز اطمینان و آرامش نیست؟ هست دیگر. وقتی عاشق طرفت باشی از او مطمئنی تنهایی آن طرف دنیا هم که برود خیالت راحت است که نه فسادی پیش خواهد آمد و نه خیانتی در کار خواهد بود. اما اگر خدای ناکرده عشق نباشد این دوست داشتن در کار نباشد و اطمیان نباشد. شما طرف را در خانه حبس هم بکنید باز آرامش پیدا نمی شود و حتی اگر فسادی نباشد ولی فکر فساد هست. لذا نمی شود با زور خوبی ایجاد کرد و یا بدی را از بین برد.

نمی شود که پلیس گذاشت روی سر تک تک آدم‌ها. نه شدنی هست و نه معقول و اگر هم بشود از کجا تضمین می‌کنید که خود پلیس مرتکب خطا نشود؟ اما شما وقتی عاشق خدا بشوی دیگر نمی روی خلاف خواسته اش عمل کنی. اگر گفته حجاب را دوست دارم خب این خانم و این آقا که عاشق خداست خود به خود می‌رود دنبال حجاب. حالا در هرکجا که باشد. لذا آن چیزی که جذب کننده است و سازمان دهنده دنیاست محبت و عشق و نه ترس.

عده هم خواهند گفت پس جهنم برای چیست؟ جهنم را انکار میکنید مگر؟ میگوییم نه. نگاه کنید آتش گرما دارد و سوزندگی. این گرما و سوزندگی در ذات آتش است یعنی آتش که باشد حتما هم گرما دارد و هم سوزندگی. و اگر نداشته باشد که اساسا آتش نیست چیزی دیگریست، هرچیزی غیر از آتش است.

مثال دیگر هم آب، تا زمانی که جامد نسیت و روان است آب است و وقتی منجمد شد میشود یخ. جامد بودن تو ذات یخ است. کسی به یخ نمی گوید یخ، کسی به اب هم نمی گوید یخ. خب میخواهم به اینجا برسم که بعضی چیزها ذات است و نتیجه اش مشخص. جهنم در ذات کفر و ظلم هست. یعنی ظالم و فاسد ذاتش در جهنم است. پس خدا کسی را به جهنم نمی برد بلکه خود آدم‌ها هستند که با دوری از خدا و رفاقت با غیر خدا و غرق شدن در آن جهنم را برای سرنوشت خود رقم می‌زنند.

خدا که دوست ندارد کسی جهنم برود. اگر دوست داشت که پیامبر نمی فرستاد. پیامبر فرستاد تا بشر را با خودش رفیق کند و به ایشان یادآوری کند که دوست شما منم و هر کس غیر من را دوست خودتان قرار ندهید.

در ادامه این بحث باید گفت که همه آدما خوبند و نه بد. در ابتدا عرض میکنم. این خود آدمها هستیم که راه خوب و بد را میرویم که همانا خداوند متعال در آیه 30 سوره مبارکه الروم فرموده است: «فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفًا ۚ فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا ۚ لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ۚ ذَٰلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ»   

یعنی «پس روى خود را با گرایش تمام به حق به سوى این دین كن با همان سرشتى كه خدا مردم را بر آن سرشته است آفرینش خداى تغییرپذیر نیست این است همان دین پایدار ولى بیشتر مردم نمى‏دانند.»

لذا خود انسان است که با اختیارش یا رفاقت با خدا را انتخاب می‌کند یا دشمنی با خدا را. این نکته هم مسلم که تا آخرین لحظه زندگی انسان که اختیارش را از دست نداده منتظر توبه و بازگشت اوست در مساله حضرت آدم و حضرت حوا این را می‌بینیم به وضوح یا در مساله جناب حر (ره). پس جایی ندارد من از ترس جهنم عبادت کنم خدا را یا برای بهشت.

من بنده ی خدا اگر جهنم را نمی پسندم از این است که خدا دوست ندارد من جایگاهم جهنم باشد و برعکس چون خواست خدا بهشت اس برای من لذا بهشت را دوست دارم. بحث دوست داشتن خداست نه تطمیع و یا ترس. بله بحث عشق اینجا مطرح هست.

از همین روست که آن ترس از خدا که مورد قبول ماست نه آن ترس از خداست که موجب وحشت، دوری و زوز و جبر و عذاب خدا بر ماست بلکه یک ترس عاشقانه است. ترس عاشقانه یعنی چه؟ یعنی شما یک نفر را که دوست دارید میترسید که کاری کنید از دستتان ناراحت شود لذا کاری میکنید که او می‌خواهد. جبری هم در کار نیست بلکه در راه عشقبازی است.

پس دوستان همراهم بیاییم اینگونه خدا را بشناسیم، رفیقی که جز او رفیقی نداریم، رفیقی که عیب‌های ما را می‌پوشاند و خوبی‌هایمان را و زیبایی‌هایمان را به همه اظهار میکند، دوستی که فقط در کنار اوست که آرام ترین لحظات زندگی امان را سپری می‌کنیم، درمانگری که درمان تمام درهای ما دست اوست، و قادری که از تمام گناه‌های ما می‌گذرد ومهربان است و مهربان است و مهربان.

بیاییم همگی روی خدا به عنوان یک رفیق حساب کنیم و به رفاقتمان اعتماد کنیم. بیاییم همین الان به خدا بگوییم: سلام رفیق و تا آخرش دست رفاقتمان را پس نگیریم.

برای خوانش همین یادداشت در خبرگزاری محترم فرارو لطفا اینجا را کلیک کنید



دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: سلام رفیق ، ترس از خدا ، یادداشت ،
آخرین ویرایش: چهارشنبه 13 اردیبهشت 1396 15:36

بسم الله الرحمن الرحیم

پنجشنبه 10 فروردین 1396 00:42

نویسنده : محسن دیناروند
ارسال شده در: یادداشت ها ، یا الله ،

یا الله  

نه اینكه فقط گفته باشند، بلكه این یك حقیقت مسلم ، یقینی و انكارناپذیر است كه بی نام آن یگانه مهربان،آن یگانه ای كه لطف كرده و هستی امان بخشیده ، آن یگانه ای گه در سختی ها ، كه در آسانی ها ، كه در مواجه ی با بدی ها، زشتی ها ، پلیدی ها و شیطان ها ، همیشه به او پناه برده ایم و می بریم هیچ كاری را آغازگر نباشیم كه اگر شدیم به سر انجامی نیک نمی رسیم چرا كه ره به مقصود  مطلوب نبرده ایم . و امروز این بنده كوچك نه اعتقاد دارم و نه جرأتش را كه بی نام آن معبود یگانه ی بی همتا آغاز كنم ، پس با نامش و با یادش آغاز می كنم و از همو می طلبم كه در این مسیر این توفیق را به دست من بسپارد كه همیشه و در همه حال و در هر زمان و مكان به یادش باشم و نامش را به زلف دلم و زبانم گره بزنم ( انشاءالله) . و هیچگاه مطلبی حتی به قدر كلمه ای ،  نه ، حتی به قدر حرفی بی یادش و بی رضایش نگویم ، ننویسم و نپذیرم ؛ و در این راه تنها و تنها از او ،كمك می جویم كه فقط در شأن اوست و بس و راستی تا یادم نرفته !!! چه می گویم ؟ مگر ممكن است فراموش كنم ؟  چه را ؟ توسل، آری توسل را می گویم :  در این مسیر عزیز ، در این مسیر زیبا ، در این مسیر مقدس که آغاز نموده ام من در برابر خدای خویش آنقدر ناچیزم كه به سان هیچ می ماند و البته كه هیچ و آری اكنون در این راه از خوبان خدا - معصومین (ع) -آن چهارده نور مدد بجویم و بسیار خوشحالم که بنده ی كوچك خدا امروز با این احوال این امر  را آغاز می کنم . از خدا می خواهم كه فرداها نیز مثل امروز صدای توسل همچون صدای توكل بر مناره های دلم طنین انداز با شد(انشاءالله)




دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: بسم الله ، آغاز راه ،
آخرین ویرایش: پنجشنبه 10 فروردین 1396 12:32