آغاز بندگی

یکشنبه 4 تیر 1396 11:58

نویسنده : محسن دیناروند
ارسال شده در: قرآن کریم ، عترت و حدیث ، یادداشت ها ،

به قلم محسن دیناروند؛


جهان پر از نماد‌هایی است که می‌بینیم و با هر کدامشان زندگی می‌کنیم.

بد‌ترین واکنش ما در برابر این نماد‌ها این است که فکر کنیم فقط و فقط آنچه که می‌بینیم از نماد‌ها خلاصه می‌شود در‌‌ همان مقصود ما از آن و دیگر هیچ و واکنش مطلوب در برابر نماد‌ها آوردن آن‌ها به زندگی و عملیاتی کردن آن است.

مثالم را از‌‌ همان مثال معروف اشاره به ماه می‌آورم! اینکه کسی به ماه اشاره کند و ما نوک انگشت او را ببینیم و نه ماه را.

اینک از ماه مبارک رمضان سخن به میان می‌آورم، شما نگاه بکنید به این ماه، این ماه را اگر بخواهیم نماد چیزی بدانیم، قطعاً نماد بندگی است و عید فطر عید بندگی.

آری رمضان و عید فطر به راستی نماد بندگی هستند؛ اما فاجعه زمانی است که بپنداریم بندگی فقط در همین یک ماه اتفاق می‌افتد و
با آمدن عید فطر دیگر تمام می‌شود همه چیز.

در این یک ماه رمضان بندگی را آموختیم و دیدیم خدا را و چشیدیم لذتش را اگر آن طور که باید می‌بودیم و می‌شدیم. آموختیم نگه داریم دل‌هایمان را از حسد، از کینه، از نفرت، از خودبینی، از بد اخلاقی؛ آموختیم نگه داریم چشم‌هایمان را از نازیبایی‌ها؛ آموختیم قدم‌هایمان را نگه داریم.

از ناراستی‌ها و نادرستی‌ها؛ آموختیم نگه داریم زبانمان را و گوش‌‌هایمان را از دروغ گویی‌ها و غیبت‌ها و تهمت‌ها و ناراوایی‌ها؛
آموختیم دعا کنیم نه فقط برای خودمان که برای همه.

آری آموختیم دعا کنیم؛ از ته دل‌هامان برای نجات و رستگاری همه انسان‌ها، دعا کردیم برای شادمانی رفته گانمان، دعا کردیم برای همه ‌ی فقیر‌ها و مریض‌ها و غم زده‌ها، گرفتار‌ها و دربند شده‌ها و بدهکار‌ها از هر رنگی و هر زبانی و با هر فکری، دعا کردیم تا فساد برود از جامعه‌مان، دعا کردیم برای خوب شدن حالمان.

اینک آیا رواست فراموش کنیم آنچه را که آموخته‌ایم از این ماهِ زیبا و انجام داده‌ایم در این ماهِ پر نور؟ بد‌ترین کاری که می‌توان در حق خودمان و جامعه امان و جهان پیرامونمان در برابر ماه مبارک رمضان انجام دهیم.

همین فراموش کردن‌ها و پشت گوش انداختن آموزه‌های این ماه پر خیر است، اتفاقی که برای خیلی از ما با عرض هزاران تاسف می‌افتد و گاهی فراموش می‌کنیم حتی نماز را.

آری این یک فاجعهٔ بزرگ است که بپنداریم عید فطر یعنی تمام شدن همه ی آن چیزهایی که آموخته‌ایم از خدا در یک ماه روزه داری.

نگاه کنید! عید نوروز آغاز سال شمسی است و عید غدیر آغاز امامت و اینک عید فطر آغاز بندگی است، درست مثل سلامِ نماز که آخر کار است تا بفهمیم پایان نماز، آغاز یک راه است.

حالا که یک ماه تمرین کردیم بندگی را و آموختیم بندگی را و سبک دینداری دستمان آمده است، به خدا روا نیست فراموش کنیم این همه خوبی را، روا نیست خوبیِ حالمان را از دست بدهیم به همین راحتی.

ما عید فطر را جشن می‌‌گیریم تا یادمان نرود همیشه باید بندهٔ خدا باشیم، همیشه و نه فقط یک ماه  . 

برای خوانش همین مطلب در خبر گزاری محترم فرارو لطفا اینجا را کلیک کنید




دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: عید فطر ،
آخرین ویرایش: یکشنبه 4 تیر 1396 12:02

سلام شهر خدا

یکشنبه 7 خرداد 1396 05:19

نویسنده : محسن دیناروند
ارسال شده در: یا الله ، قرآن کریم ، عترت و حدیث ، یادداشت ها ، پیشنهاد ها ،

 

می ترسم از دوری اِمان از خدا ، از فاصله هایی که گرفته ایم ، از کینه ها، از بغض ها، از فقر ها، از دروغ ها ، از بدعت ها، از عادت ها، از بی فکری ها، از بی اخلاقی ها، از تبلیغ ها، از فریب ها، از تمسخرها، از تبعیض ها، از فساد ها، از تحقیرها، از حیله هایی می ترسم که اسمش را زرنگی گذاشته ایم و از حماقت هایی که اسمش را سادگی نهاده ایم می ترسم! از بی توجهی ها یمان به آنچه که باید و توجه امان به آنچه که نباید می ترسم! آری، می ترسم از تمام بی خدایی هایی که دچارش شده ایم!

رمضان که هست با آمدنش کمِ کمش که یک ماه رمضانی فایده اش این است که بیشتر از پیش خدایی می شویم؛ این است که بودن رمضان امیدوارم می کند و چه امیدواریِ خوبی است این رمضانِ کریم!

با همین رمضانِ عزیز می فهمیم که مسلمانی جریان دارد و با سلیقه های مذهبی و قومی و سیاسی مختلف هنوز هم که هنوز است پای خدا ایستاده ایم.

این یک حقیقت محض است که با رمضان خدایی تر می شویم، گناه کمتری می کنیم، نماز اهمیت بیشتری برایمان پیدا می کند، مخصوصاً نماز سر وقت، فقرا را بیشتر می بینیم، دروغ کمتر گفته می شود و ریا کمتر ، اخلاص بیشتر، دزدی کمتر و تقوای بیشتری را نظاره گَریم.

و رمضان ، کاش همه ی ماه ها بود... عزیزان! ما به رمضان محتاجیم! سخت محتاجیم به این ماه عزیز!

در رمضان همه ی چیزهای خوب هست و همه چیزهای بد نیست، رمضان قهرمان ماست، در رمضان دعا هست، نه فقط یک سری دعای فردی و خصوصی برای درد های شخصی، نه ! دعا هست برای همه ی مردم، چه مسلمان چه نه ، دعاهایی برای دردهای همه ی ما آدم ها، دردهای مشترک پنهان و پیدا.

در رمضان گام هایی هست که همه باید برداریم برای اصلاح خودمان و جامعه امان و اینگونه مبارزه با فساد کلید می خورد، آری در رمضان گام های زیادی می توان برداشت، گام هایی برای ترقی و صعود و رسیدن به همه ی چیزهای خوب و زیبا و دوست داشتنی.

در رمضان خدا هست، قرآن هست، نماز هست، روزه هست، تفکر هست، ایمان هست، تقوا هست، شهادت هست، مسلمانی هست، محمد(ص) هست، علی(ع) هست، فاطمه(س) هست، آری عزیز! در رمضان همه ی خوبی ها و خوب ها با هم جمع اند به مقدار بی نهایتشان برای میزبانی ما! اینجاست که ما، بله خودِ خودِ ما ارزش بسیار داریم چرا که میزبانی آنچان بزرگ میهمان کوچک نمی طلبد. عزیزان ! اینجاست که باید قدر انسان بودنی که داریم بدانیم و در مسیر انسان شدن و انسان ماندن قدم های استوار برداریم.

در رمضان شور ایمان بیشتر، آرامش اخلاص آبی تر، زیبایی بندگی نمایان تر و وحدت ما عیان تر می شود.

رمضان فقط یک ماه است و نه دو ماه و یا بیشتر و نه حتی یک روز از یک ماه بیشتر!

راستی چرا خداوندِ یکتای بی همتای عزیز، این ماهِ میزبانی  اش را فقط در همین یک ماه خلاصه کرده است و نه بیشتر؟

آنچه در پاسخ به نظرم می آید این است که خدا عبادتی و اخلاصی و میهمانی که رنگ عادت به خود بگیرد، پسندش نیست.

خداوند دوست دارد که انسان بدون هیچ عادتی دلبسته شود، ایمانش را نگه دارد و میهمانی راستین بماند و این هدف عالی رخ نمی داد مگر با همین یک ماه! ماهی که خدا به انسان طعم خوشِ انسان زیستن وبه رسم مسلمانی نفس کشیدن را می چشاند و خوشا به آن انسانی این مزه به دهنش خوش آید...

از سویی دیگر به نظر می رسد خدای عزیز با توجه به اصل اُلگودِهی رمضان را الگویی برای آشنایی با زیست اسلامی برای ما قرار داده است و از همین روست که ارزش حتی یک روز از این ماه بسیار بالاتر از هزاران ماه است.

همانطور که پیامبر ما یک نفر بود و ائمه ی اطهار ما هر کدام یک نفر بودند اما خداوند  حکیم آن ها را الگوی نیکوی ما برای نیک پروری ما قرار داد  و اینچنین است که وجود مبارک ایشان با وجود یک نفر بودنشان نه فقط به قدر همه ی انسان های دنیاست از اول تا آخر! بلکه بسیار فراتر از این حرف هاست که بتوان گفت و بتوان شنید!

عزیزان! رمضان الگوی ماست، از این رو باید آنچه را که می آموزیم در این ماه و هستیم ، ادامه دهیم و همانگونه که رمضانی می شویم، رمضانی بمانیم؛ اینگونه است که از رمضان بهره ی عالی و ممتاز برخواهیم داشت و آن وقت است که می فهمیم ماه رمضان به معنی حقیقی کلمه برای ما چقدر لازم و مفید است.  

پس عزیزان! بیاییم در سلامی که به این ماه عزیز داریم به وداع با آنچه که آموخته ایم فکر نکنیم که نتیجه این سلام دائمی چیزی جز خوبی، خیر، نیکی و سلامتی در همه ابعادش برای همه ی ما نیست و فراموشیِ این سلام و خلاصه کردن آموخته های رمضانِ مبارک در یک ماه ما را به مقصدِ مطلوب نمی رساند همین خواهیم شد که گرفتارش بوده ایم .

اینک سلام بر رمضان، سلام بر مبارکی این ماه، سلام بر رمضانِ خدا ...

سلام شهر خدا ...


برای خوانش این مطلب در خبرگزاری محترم الف لطفا اینجا را کلیک کنید.


برای خوانش این مطلب در خبرگزاری محترم فرارو لطفا اینجا را کلیک کنید.


برای خوانش همین مطلب در خبرگزاری محترم شفقنا لطفا اینجا کلیک کنید.


برای خوانش همین مطلب در خبرگزاری ملیت لطفا اینجا را کلیک کنید.




دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: ماه مبارک رمضان ، سلام شهر خدا ، یادداشت ،
آخرین ویرایش: سه شنبه 9 خرداد 1396 11:46

فقط خدا

چهارشنبه 13 اردیبهشت 1396 17:12

نویسنده : محسن دیناروند
ارسال شده در: یا الله ، قرآن کریم ، عترت و حدیث ، یادداشت ها ،



به قلم : محسن دیناروند

از ابتدای جهان روزها، ماه ها ، سال ها  و سال ها و سال ها می آیند و می روند  و ما در توهم به روز شدن گم می شویم و گمان می بریم دنیای امروز ما با دنیای قرن های گذشته فرق می کند و ما در یک دنیایی با ژستی بهتر و بالاتر و به روزتر قرار گرفته ایم و راستی این چه گمان اشتباهی و چه توهم بزرگی و ای وای چه فریبِ زیبایی.

حقیقت این است که دنیا در گذر زمان اصلا تغییر نمی کند و تنها و تنها از شکلی به شکلی دیگر ظهور می یابد. انسان ها برای رفتن از مبدا به مقصد با یک وسیله جابه جا می شوند، یک زمانی این جابه جای با پا بوده و زمانی دیگر با حیوان و یک زمانی با کشتی و این روزها با مشین ، قطار ، هواپیما و فردا را نمی دانیم فعلا. حتی این روزها ماشین ها مدشان روز به روز بالا و بالاتر می رود اما نکته دقیقا همین جاست اصل جابه جایی انسان تغییر نمی کند.

همواره  بالانشینانی بوده اند که روزی با ارابه می رفته اند در حالی که مستضعفانی همان زمان به برگی برده شده اند در زمان اکنون که هنوز بالا نشینان با ماشینهایی می روند که اسم مدلش را عموما از زیدی کلاسش نمی دانیم و هنوز مسضعفانی هستند که پا برهنه با ععناوین دیگر به بردگی می روند ، پس این اصل در طول تاریخ همواره بوده است که بالانشینانی همیشه در مقابل مستضعفانی قرار گرفته اند.

همواره در طول تاریخ شهوت ها ، فسادها، تفرقه ها، جنگ ها، ظلم ها و بی اخلاقی ها و تلخی ها و ناپاکی ها و ناسالمی ها  بوده است فقط شکلش و وسایلش و افرادش فرق کرده اند همانطور که در طول تاریخ خوبی ها، اخلاق مداری ها، عدالت ها، وحدت ها، صلح ها، انقلاب ها و شیرینی ها  بو ده است و فقط شکلش، وسایلش و افرادش فرق کرده اند.

پس اگر بپنداریم با پیشرفت فناوری و دستیابی به امکانات پیشرفته تر جهت رفاه بیشتر دنیای امروز با دنیای دیروز فرق دارد تغییر کرده و فردا نیز تغییر می کند، قطعا به پنداری اشتباه رسیده ایم..

توجه به واقعیت دنیا در طول زمان ها ما را به این مهم می رساند که دنیا در میان دو جبهه خوبی و بدی همیشه قرار گرفته است و جز این نیست. نمی توان در نبرد حسین(علیه السلام) و یزید به کناره ای رفت و گفت با یزید نیستم  پس خوبم!  نه ! با این فریب نمی شود خدا را فریفت. وجه اشتراک انسانی که در لشکر یزید نیامده  در حای که با حسین(علیه الیلام) هم نیست با کسی که در لشکر یزید سکونت کرده در بدی و کمک به بدی هاست.

در جبهه ی خوبی ها رضایت الهی شرط عضویت است و هدف نهایی کسب رضا و قرب خداست و در جهه ی بدی ها این رضایت الهی مفهومی ندارد خواه ضدیت باشد با این آرمان یا خواه بی تفاوتی با هر دلیلی و توجیهی.

بدی خوبی نمی زاید و خوبی بدی هم. پس نمی توان با بدی به خوبی رسید. نمی توان در شهوت ها غرق شد و به رستگاری فکر کرد ؛ نمی توان در بی دادگاه به عدالت رسید، نمی توان با فقر ثروت تولید کرد، نمی توان با جنگ، صلح آفرید و با دروغ صداقت را نمیوان چید. این یک اصل است که بدی بدی آورد و خوبی، خوبی را.  و غیر این نیست که هر کس این را گفت یا دروغ می گوید یا قصد فریب دارد یا یک کاسه ای دارد زیر نیم کاسه ای.

ما مدعی هستیم، نه یک مدعی ساده و بی دست و پا، که یک مدعی تمام عیاربا تمام آرمان هایش و آرزوهای خوب و زیبایش. ما مدعی حضور در جبهه ی خوبی هاییم. ما با این ادعای سنگین چرا گم می  شویم در اردوگاهی چبهه ی مقابل؟

گاهی دل می بندیم به دروغ ها برای به پیروزی رسیدن ها، دل می بندیم به رفاقت بازی ها ، به بی عدالتی ها. گاهی دل می بندیم، سخت، به شهوت ها و لذت ها ، دل می بندیم به قدرت ها، به شرق ها و غرب ها، دل می بندیم به تیترهای سیاه روزنامه ها و پیام های تلخ و وحشت زده ، دل می بندیم به سیاست بازی ها به باندبازی ها، به چپ ها و راست ها ، دل می بندیم  به خانه ها ، پول ها و صفر های جلوی یک ثروت هایمان، دل می بندیم به خرافه ها و تبلیغ ها، دل می بندیم به مقام ها  و ریاست ها ، دل می بندیم به کینه ها و تهمت ها و غیبت ها، دل می بندیم به فریب های پر نیرنگ  و بی فکر ی ها ، تزویر ها با نام دین و شیطان ها،  دل می بندیم  به هزاز هزار چیز ساده ی وسوسه انگیز دیگر با هزار دلیل و توجیه بی خود و بی جهت.

در این میان گم می شویم میان یک دنیای ناپاکِ تاول زده ای که اگر بترکد از بوی تعفنش ، خودمان که هیچ، جهانی خفه می شود.

چرا گاهی فراموش می کنیم اصل کار را؟ من مانده ام چرا فراموش می کنیم خدا را؟ به خدا قسم که بی خدا نمی توان به خوبی رسید همانطور که نمی شود بی نور در دل تاریکی ها ، روشنایی آفرید و همانطور که عشق نفرت نمی زاید. عشق، عشق می سازد.  نفرت نتیجه ی عشق نیست، هرکس از کسی نفرت یافت بی شک عاشقش نبوده که توهم عشق داشته است. پس خدا خوبی ها را  می آفریند و بدی ها از بی خدایی هاست. 

از ماجرای یوسف(علیه السلام) می فهیم برای حضور در جبهه ی راستین خوبی ها به خدا سخت محتاجیم. اینک اگر از ته دل و جان به خوبی و خوب شدن و زیبایی فکر می کنیم و هدفی و نیتی جز رسیدن به خوبی ها نداریم باید فقط و فقط به خدا دل ببندیم، فقط خدا ...

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ (۱) اَلْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ (۲) الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ (۳) مالِكِ یَوْمِ الدِّینِ (٤) إِیِّاكَ نَعْبُدُ وَإِیَّاكَ نَسْتَعِینُ (۵) اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ (۶) صِرَاطَ الَّذِینَ أَ نْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَلاَ الضَّآلِّینَ (۷)

به نام خداوند بخشنده بخشایشگر (۱) ستایش مخصوص خداوندی است که پروردگار جهانیان است. (۲) (خداوندی که) بخشنده و بخشایشگر است (و رحمت عام و خاصش همگان را فرا گرفته). (۳) (خداوندی که) مالک روز جزاست. (۴) (پروردگارا!) تنها تو را می‌پرستیم؛ و تنها از تو یاری می‌جوییم. (۵) ما را به راه راست هدایت کن... (۶) راه کسانی که آنان را مشمول نعمت خود ساختی؛ نه کسانی که بر آنان غضب کرده‌ای؛ و نه گمراهان.(7)

 برای خوانش این یادداشت در خبرگزاری محترم فرارو لطفا اینجا را کلیک کنید!




دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: فقط خدا ، یادداشت ،
آخرین ویرایش: چهارشنبه 13 اردیبهشت 1396 17:20

چه کنیم تا دعایمان مستجاب شود؟

چهارشنبه 6 اردیبهشت 1396 14:29

نویسنده : محسن دیناروند
ارسال شده در: قرآن کریم ، عترت و حدیث ، یادداشت ها ، پیشنهاد ها ،
یا الله

خلاصه می‌گویم: دعا در لغت به معنای «صدازدن» و «به یاری طلبیدن» است و در اصطلاح مسلمانان اگر قرار بر خلاصه گویی باشد این می‌شود که دعا یعنی «گفتگوی دقیق، برنامه محور و هدفدار انسان با خداوند متعال برای ایجاد ارتباط معنوی انسان با خالق یگانه خویش و طلب حاجت‌های دنیوی و اخروی و رفع نیازها، گرفتاری‌ها و کاستی‌هایش از خدا.»

آنچه از تاریخ اسلام برای ما مشخص و واضح هست این است که به جهت فشارها و دشواری‌های وارده و محدودیت‌های موجود در آن زمان از روش‌های معصومین (ع) برای انتقال مفاهیم بلند اسلامی و ارائه ی برنامه دقیق و هدفدار(نقشه راه) به مسلمانان، بهره گیری از قالب دعا بوده است؛ لذا باید بدانیم معصومین (ع) در قالب دعا برای ما حرف‌ها داشته اند و برنامه‌ها چیده اند و حیف است و ناصحیح که فقط و فقط دعا را برای رسیدن به امور صرفاً دنیایی و یا از سر عادت بخوانیم و خدا را فقط برای این چیزها بخواهیم.

همانطور که در تعریف آمد دعا دو هدف اساسی را دنبال می‌کند: اول ارائه برنامه و نقشه ی راه به ما در زندگیِ فردی، خانوادگی، اجتماعی و ... و دوم ایجاد ارتباط صمیمانه، اثرگذار و عاشقانه با خداوند متعال به جهت رفع نیازها. لذا اگر هدف ما بهره گیری کامل از دعاست باید به هر دوی این اهداف توجه شود و اینچنین به نظر می‌رسد به هر اندازه به این دو هدف توجه کنیم به همان اندازه از دعا بهره خواهیم گرفت و هر مقدار بی توجهی به این دو، ما را به همان مقدار از خداوند متعال و نتایج مهم دعا دورتر می‌کند.

گاهی می‌پرسیم چرا این دعای من هر چه بیشتر میخوانم پاسخ مطلوبم را نمی‌گیرم؟ نکته دقیقا همین است، آری نکته مهم در همین پاسخ مطلوب است. چه کسی می‌تواند پاسخ مطلوب به یک دعا را بداند؟ ما یا خدا؟ قطعا خدا.

چرا؟ ما توانمان در درک پیرامونمان و آینده امان محدود است. این محدودیت اصلا نقص نیست که کمال انسان در همین محدودیت است چرا که اگر در این موضوع محدود نبودیم در واقع اختیارمان را و آزادی امان و تفکرمان را از دست می‌دادیم و انسان به همین چیزها بند است و اگر این‌ها را نداشت چه فرق می‌کرد با غیر انسان؟

بنابراین می‌خواهم این مطلب را بیان کنم که پاسخ مطلوب به خواسته‌های ما را خدا می‌داند و همو است که بهترین، مناسب‌ترین و مطلوبترین سرانجام را در برابر خواسته ما بر ما ارزانی می‌دارد.

برای مثال یک فردی نظرش این است که فلانی برای ازدواج با او مناسب ترین است و هی اصرار می‌کند من فلانی را می‌خواهم و ای خدا حتما باید من وفلانی را به هم برسانی. در صورتی است که او نمی‌داند طرف مقابلش مناسب او نیست به هزار و یک دلیل که بر او پوشیده است به دلیل همان محدودیت که در قبل عرض کردم، خب خدا این دو را به هم نمی رساند چون میداند آن طرف قضیه چه خبر است.

از این مطلب می‌خواهم به اینجا برسم که دوستان خوبم بیایید در دعا کردن دنبال مصداق نباشیم. بگوییم خدایا همسر خوبی نصیبم کن و نگوییم حتما فلانی را چرا که نه میدانیم آینده چه میشود و نه صحیح است که برای خدا تعین تکلیف کنیم. اینجور مصداقی دعا کردن نعوذ بالله یعنی ما آگاه تریم.

به سرنوشت مطلوبمان نسبت به خدا. خب این صحیح نیست. صحیح همان است که اولیاء الهی برای ما ترسیم کرده اند. ما در قنوت نمازمان میخوانیم:
«رَبَّنَا آتِنَا فِی الدُّنْیَا حَسَنَةً وَفِی الآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ». خدایا به ما نیکی و خیر و خوبی این دنیا و آن دنیا را بده، نمی گوییم این خیر ما هست این را بده و آن خیر ما نیست و آن را نه. در ادب دعا نیست که اینجور کنیم.

از دیگر نکات پیراومن دعا کردن این است که قطعا تفکر درباره محتوای ادعیه وارده از معصومین (ع) و گام برداشتن در مسیر آنچه که در ادعیه آمده ما را به هدف میرساند. ما گاهی بدون توجه به محتوا فقط دعا را میکنیم و گاهی هم از سر عادت ولی خب چون دقت در محتوا نداریم متاسفانه پیش می‌آید که خلاف آن هم عمل میکنیم.

مثلا نمیشود به سمت تهران حرکت کرد و دعا کنیم خدایا فردا ما را صحیح و سالم برسان به اهواز. این دو شهر دو مسیر متفاوت دارند. من جهت مثال این را عرض کردم در مورد ادعیه هم همینطور است. برای ازدواج در روایات آمده است دعایی که اگر پسری میخواهد همسری را برگزیند دعا کند که خدایا از میان زنان پاکدامنترینشان را و... نصیبم کن. خب دعا دارد برنامه می‌دهد به ما. می‌گوید آهای پسر برو میان دخترام و خانواده‌های مومن بگرد دنبال سرنوشتت. خب انوقت پسر می‌آید خیابان. خب اینجور که نمی‌شود. کار اینجور درست نمی‌شود. راهی که ما می‌رویم باید دقیقا در جهت همان راهی باشد که ادعه برای ما ترسم کرده اند و نه خلاف آن.

نکته دیگر در باب دعا این است که اگر میخواهیم دعا کنیم دیگران را هم دعا کنیم. خدا دوست دارد ما به فکر دیگران باشیم. اساسا اسلام چنین دینی هست و اساسش بر اجتماع است. پیامبر اعظم اسلام (ص) می‌فرمایند: «هیچ دعایى زودتر از دعایى كه انسان در غیاب كسى مى كند، مستجاب نمى شود.»( بحارالأنوار، ج 93، ص 359، ح 17).

و دیگر اینکه از امام صادق (ع) روایتی آمده است که «هر كس بخواهد دعایش مستجاب شود، باید كسب خود را حلال كند و حق مردم را بپردازد. دعاى هیچ بنده اى كه مال حرام در شكمش باشد یا حق كسى بر گردنش باشد، به درگاه خدا بالا نمى رود. (بحارالأنوار، ج 93، ص 321، ح 31).

خب این حدیث خودش خیلی واضح به ما می‌گوید گیر کارمان شاید کجا باشد. خب ما تا چه حد به حلال و حرام زندگی امان اهمیت می‌دهیم و متوجه هستیم و دقت میکنیم؟

دوستانم! ما گاهی با هزار ترفند حلال را حرام و حرام را حلال میکنیم و با هزار دلیل توجیهش میکنیم. مواظب باشیم کلاه سر خودمان نگذاریم. پزشک ممکن است زیر میزی بگیرد بگوید خب من کارم خوب است و از این بیشتر هم می‌دهند تا سلامتی را به دست بیاورند، معلم ده دقیقه دیر می‌رود سر کلاس ده دقیقه آخر را می‌زند و می‌گوید ظرفیت بچه‌ها همین قدر است، استاد دانشگاه هم همینطور، قصاب محل هم همینطور، راننده تاکسی ما هم همینطور، نانوایی ما هم همینطور، کشاورز ما و معمار ما، پرستار ما و همه و همه هم می‌تواند در رشته کاری اشان این توجیهات را بکنند. اینگونه توجیه کردن بدی‌اش این است که گمان می‌کنیم کارمان درست است. و همین طور کلاه گذاشته ایم سر خودمان.

پس مواظب باشیم که کج روی خودمان را توجیه نکنیم. در این مورد بیان این نکته ضروری و لازم است که بدترین توجیه کجروی‌ها توجیه دینی است. این که برای بیراهه‌های خود توجیه دینی بتراشیم خیلی بد است و وحشتناک چرا که خودمان هم باورمان میشود که دین اینگونه خواسته و لذا نه تنها از انجامش نگران نمی‌شویم که بر انجامش اصرار میورزیم و بدتر اینکه دیگران را نیز وارد بازی خودمان میکنیم.

شما به داستان خوارج نگاه بکنید چگونه برای ایستادن در برابر امام علی (ع) از قرآن استدلال کردند. تفسیر به رای کردند و اینجور شدند که همه امان دیدیم. امام علی (ع) نیز می‌فرمایند: «اجابت دعایت را دیر مپندار، در حالی که خودت با گناه راه اجابت آن را بسته ای.»(غررالحکم و دررالکلم حدیث شماره 10329)

درباره دعا سخن فراوان است که در این یادداشت فرصت بیان همه آنها نیست و از سویی دیگر همین نکاتی که اینجا مطرح شد نکات مهمی هست که تامل و دقت در همین‌ها می‌تواند در باب استجابت دعا برای ما راهگشا باشد. (ان شاالله)

برای مشاهده همین مطلب در خبرگزاری محترم فرارو اینجا را کلیک کنید.




دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: راه استجابت دعا ، یادداشت ،
آخرین ویرایش: چهارشنبه 6 اردیبهشت 1396 14:39