خدا، ما و بت پرستی های پنهان

سه شنبه 4 مهر 1396 02:02

نویسنده : محسن دیناروند
ارسال شده در: یا الله ، قرآن کریم ، عترت و حدیث ، آموزش و پژوهش دینی ، یادداشت ها ،


به قلم : محسن دیناروند


اجازه بدهید که  سخن را با این پرسش که«عبادت چیست؟» آغاز کنم. برای عبادت تعاریف متفاوتی آمده است که می توان خلاصه ی آن ها  را به این طریق بیان نمود که  به مجموعه ای از فعالیت های انسان  که به قصد قرب الی الله مطابق با احکام دین انجام می دهد عبادت گفته می شود.

اما در این تعریف یک اشکال بزرگ هست و آن نادیده گرفتن نیمه دیگر ماجراست. یعنی نگفته ایم پرستش چه نیست؟ و روشن نساخته ایم آنچه پرستش نیست، چه هست؟

اینک بنا را بر بحث در مورد تعریف عبادت از زاویه ی روانشناسی و جامعه شناسی بگذاریم تا به پاسخی درست در مورد تعریف عبات به تعریفی جامع تر دست یابیم.

تعلق یعنی دلبستگی داشتن و آویخته شدن از چیزی یا کسی ، و این یعنی پیروی کردن خواسته یا ناخواسته از چیزی یا از کسی و در کل از موجودی.

وابستگی هم به معنای ارتباط ، علاقه، پیوستگی به یک موجود است.

بر اساس این دو واژه کلیدی روانشناسانه انسان بدون هیچ استثنایی دارای دو ویژگی مهم تعلق و وابستگی است. به عبارت دیگر انسان بر اساس فطرتش به لحاظ روحی و روانی به موجود یا موجوداتی دیگر از غیر خود احساس تعلق دارد و خود را وابسته می داند و به این تعلق و وابستگی علاقه نشان می دهد.

بحث از آنجا به حوزه جامعه شناسی کشیده می شود که یک جامعه به سمت یک سری تعلق ها و وابستگی های مشترک می رود. 

اینک می توان این سوال را مطرح کرد که چرا انسان ذاتا به سمت عبادت گرایش دارد ؟ بله علت را می توان در همین دو احساس فطری انسان یعنی تعلق و وابستگی دانست. بر همین اساس می توان به یک تعریف جامع از عبادت رسید و آن اینکه عبادت یعنی احساس تعلق و وابستگی انسان به موجود یا موجودات دیگر.

اینک انسان در نگرشی جهان بین محور به دو سمت می گراید سمت اول خدا و سمت دوم هر موجودی غیر از خدا. طبق این تقسیم بندی ما شاهد دو نوع عبادتیم اول خداپرستی که یعنی احساس تعلق و وابستگی انسان به خدا و نوع دوم هم احساس وابستگی و تعلق به غیر از خداست که می توان از اصطلاح رایج بت پرستی برای آن استفاده کرد.

  در خداپرستی، انسان از آنجا که خود را متعلق و وابسته به خدا می داند و به این مهم ایمان هم دارد، برنامه زندگی فردی اش را و یک جامعه ی خداپرست برنامه ی زندگی اجتماعی اش را بر اساس شریعت الهی و نیت های خالص و پاک الهی می چیند و در عمل هم مطابق آن پیش می رود. هر چه این تعلق و وابستگی بیشتر باشد به همان اندازه عبادتش در نوع خداپرستی خالصانه تر و پاک تر می شود.

برای مثال در مسئله نماز بسیاری این آفت را مطرح می کنند که ما در زمان نماز با حواس پرتی و یا مشوش شدن افکار و یا رسیدن مسائل مختلف به ذهن مواجه ایم. بله درد دقیقا همین جاست که احسای تعلق و وابستگی به خدا در ما کم است. حواس ما در نماز به همان اندازه پی خداست که خود را متعلق و وابسته به او می دانیم. پس مسئله، مسئله تعلق و وابستگی است.

اگر ما به این باور رسیده باشیم که همه مشکلات ما از طرف خدا حل می شود و همه مسائل دست خداست و ما متعلق و وابسته به همین خداییم پس چه نیازی هست در نماز که اوج بندگی است حواسمان پرت این و آن شود ؟

یا مثال زیبای دیگر همین مسئله مهم شهادت طلبی است، این شهادت طلبی از چه ناشی می شود؟ بله مسئله، مسئله تعلق و وابستگی ما به خداست. انسانی که خود را متعلق و وابسته به خدا می داند و دانستنش به باور قلبی رسیده وجسمش را و جانش را در مسیر الهی به خودِخدا می سپارد وهدیه می کند و اینگونه با شهادتش  این باور قلبی را در عمل پیاده می کند و این مسئله شهادت در باب عبادتِ خداست.

نوع دوم عبادت که بیان شد بت پرستی است که در تعریف آن ذکر شد، بت پرستی احساس تعلق و وابستگی به هر موجود ی غیر از خداست. همانطور که در تعریف آمده است برخلاف خداپرستی که به علت یکتایی خدا یک مدل و یک چهره دارد، اما بت پرستی به علت تعدد فراوان موجودات غیر خدا مدل ها، حالت ها، چهره ها و روش های متفاوت و فراوانی دارد.

قدیمی ترین مدل بت پرستی ساختن و پرستش تندیس های سنگی و یا گاها چوبی یا فلزی از شکل های مختلف انسان ، حیوان یا موجودی خیالی است. این مدل بت پرستی این روزها خیلی کم است و شاید بتوان گفت دیگر هم نیست و سفره اشان با تبر حضرت ابراهیم (علیه السلام) و با همان تحلیل برچیده شد.

خورشید پرستی، حیوان پرستی بعدها به مدلهای بت پرستی افزوده شدند و مدل های دیگر هم به مرور آمدند. اما سه مدل از بت پرستی که تقریبا همیشه بوده و متاسفانه همیشه هم پنهان مانده است را می توان ثروت پرستی، شهوت پرستی و انسان پرستی برشمرد.

کار یک فرد و یک جامعه وقتی به جایی می رسد که تمام معیارهایش مادی است و ثروت، حرف اول برتری ها و قدرت هاست ، این چیست جز ثروت پرستی؟

وقتی یک فرد و یک جامعه دائما درگیر شهوت ها و لذت هاست ،شهوت ها و لذت های قدرت طلبی، باند بازی، سیاسی بازی، رابطه بازی، دروغ گویی ها، تهمت ها، ریاکاری ها، تمسخر ها و فساد های فراگیر و هزاران شهوت گفته و نگفته ، رفته و نرفته دیگر و در مرداب این شهوات گرفتار شده است این چیست شهوت پرستی؟

اما دردآورترین و فاجعه بارترین نوع بت پرستی انسان پرستی است. اگه در ثروت پرستی و شهوت پرستی ممکن است انسان بر ثروت و شهوت سوار باشد اما در انسان پرستی این چنین نیست. بت های سنگی و فلزی هم جان حرف زدن ندارند. در انسان پرستی فاجعه و درد نگفتنی است.

شکستن این بت های ثروت ، شهوت و انسان به مراتب سخت تر و مشکل تر از بت های دیگر است هرچند این ها هم شکستنی اند.

 و اما اینجا می خواهم از یک بت پرستی بسیار خطرناک، ویرانگر و البته فراگیر شده در امروز سخن بگویم و درباره اش به بحث بنشینم.

ما گفتیم یک خدا پرستی داریم و بی نهایت بت پرستی و شمردیم که ثروت پرستی، شهوت پرستی و انسان پرستی از بت پرستی های مدرن هستند، هرچند از قدیم بوده اند و از این لحاظ که امروز این سه بت پرستی رونق بیشتر دارند از آن ها به عنوان بت پرستی مدرن استفاده می کنیم. این سه را و همه مدل های بت پرستی را می توان بت پرستی آشکار نامید به عنوان مثال فردی یا جامعه ای تنها معیارش را ثروت می داند و زندگی اش را بر همین اساس می چیند و حرفش ثروت است و حرف از خدا نیست بلکه گاهی در مقابل خدا هم قرار می گیرد.رو راست در مقابل خدا می ایستد. این می شود بت پرستی آشکار.

«إِنَّ الْمُنافِقِینَ فِی الدَّرْکِ[1] الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَ لَنْ تَجدَ لَهُمْ نَصِیراً»؛[2] منافقان در پائین‌‏ترین و نازل‌ترین مراحل دوزخ قرار دارند و هیچ‌گونه یاورى براى آنها نخواهى یافت.

این آیه  از یک مدل بت پرستی دیگر پرده بر می دارد و آن بت پرستی پنهان است. بت پرستی پنهان چه تعریفی دارد؟ آری همانطور که از این آیه شریفه مشخص است نفاق را بت پرستی پنهان می دانیم.

علت پیدایش آن این است فرد یا جامعه به حدی از بلوغ فکری رسیده است که باور به وجود یک خدا یک امر پدیهی می داند؛ از طرفی بین خدا پرستی و منافع شخصی خود تضاد می بیند و خدا را مانع رسیدن به منافع می داند و از طرفی دیگر به علت آگاهی از یکی بودن خدا و ویژگی های خدا نمی تواند و نمی خواهد خدا را کنار بگذارد و نبیند.

اینجاست که در فرد یا جامعه یک دوگانگی بزرگ رخ می دهد. خدا یا غیر خدا؟  در بت پرستی آشکار غیر خدا انتخاب می شود. اما اینجا منافق یا منافقین یگانگی خدا را می دانند ولی از منافع غیر خدایی ااشان هم نمی توانند عبور کنند. اینجاست که در این جبهه قرار بر کنار گذاشتن خدا یا غیر خدا نیست که هم خدا و هم غیر خدا را بر می گزیند به این صورت که در اصل متعلق و وابسته به غیر خداست ولی در ظاهر امر خود را وابسته  و متعلق به خدا نمایش می دهد.

برای مثال عبادت خدا را می کند ولی دروغ هم می گوید، تهمت هم می زند و ... این مدل از بت پرستی که بت پرستی پنهان هست و بر اساس همین آیات قرآن که ذکر آن رفت به علت دوگانگی اش بسیار پیچیده است و حتی گاهی کسی گرفتار این وضعیت است و خودش هم نمی داند!

بر اساس همین ایات شریفه که ذکر آن رفت بت پرستی پنهان بد ترین نوع بت پرستی است چرا که به نام دین و خداپرستی در طول حیاتش دست به تغییر دین می زند و تا جایی پیش می رود که از دین ناب  به صورت کلی فقط جز نامی چیزی نمی ماند و از همین جهت این مدل از بت پرستی برای ما خطرناکترین مل بت پرستی است.

با توکل بر خدا و خواستن از او و تلاش برای دستیابی به شناخت دقیق از دین از طریق روش درستش و به دست اصحاب فنش ان شاالله در مسیر صحیح خداپرستی قدم بزنیم و از خدا بخواهیم که مراقب ما باشد تا گرفتار بت پرستی ها مخصوصا از نوع پنهانش نشویم که  «...فَیُضِلُّ اللَّهُ مَنْ یَشَاءُ وَیَهْدِی مَنْ یَشَاءُ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَكِیمُ»(آیه 4 سوره ابراهیم) «پس خدا هر كه را بخواهد بى‏ راه مى‏ گذارد و هر كه را بخواهد هدایت مى ‏كند و اوست ارجمندِ حكیم»

 

 

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 4 مهر 1396 02:05

سلام رفیق

چهارشنبه 13 اردیبهشت 1396 14:33

نویسنده : محسن دیناروند
ارسال شده در: یا الله ، آموزش و پژوهش دینی ، یادداشت ها ، عاشقانه ها ،
نمی دانم از کجا شروع کنم برای آنچه که قرار است درباره اش حرف بزنم و این از آن جهتی هست که مقصد ما در این نوشتار وسعتی دارد بی انتها. آری درست دریافته اید، می‌خواهم به وسع خویش درباره خدا، این وسعتِ بی نهایت و عظمتِ بی نهاین سخن بگویم.

متاسفانه تصویری که از خدا در ذهن ما و برای ما ساخته اند و ما تحت تاثیر این تبلیغات شدید قرار گرفته ایم یک خدایی است بسیار ترسناک که باید از او ترسید. اینکه چرا چنین تصویری برای ما ساخته شده است و چه کسانی تلاششان ساختن چنین تصویری از خداست و اصلا نیت و غرضشان از این اتفاق تلخ چیست؟ خود بحث مفصلی را می‌طلبد، اما جدای از اینها، آنچه که باعث می‌شود من به عنوان یک مسلمان، به جای اینکه عاشق خدا باشم، تسلیم این تصویر شده ام و به جدای اینکه هروقت به خدا فکر کنم لذت ببرم، از خدا می‌ترسم و تمام عبادات من و تمام گریه‌های من و تمام دعاهای من، شب زنده داری‌های من و سراسر اعمالم نه برای خدا که برای ترس از خداست. دلیل این امر قطعا عدم اندیشه در شناخت خدا از طرف ماست.

خوبانِ همراه، آری ما عادت کرده ایم به خواندن بدون اندیشیدن و بی توجه به مفاهیم مورد نظر در عباداتمان و حتی گاهی زحمت خواندن ترجمه دعایی که می‌خوانیمش را به خود راه نمی دهیم. که اگر بخوانیم با حداقل تفکر در محتوای عباداتمان درمی یابیم که خدا اساسا ترس ندارد. تعجب نکنید! بله درست خوانده اید: خدا ترس ندارد.

حق دارید بپرسید چرا خدا ترس ندارد؟ مگر می‌شود؟ آیه قران داریم که اتق الله. حالا تو میگویی نترس؟ دوست عزیزم تقوا اصلا به معنای ترس نیست و من در عجبم چرا در برخی ترجمه‌ها ترس ترجمه شده است.

عربی ترس خوف است و نه تقوا که تقوا یک مجموعه برنامه ای است که رعایت آن انسان را زودتر به مقصد حقیقی اش که قرب الهی است می‌رساند و ترجمه دقیق تر آن را می‌توان در پرهیزکاری یافت نه در ترس.

اگر بپرسم عبارت «یا رَفیقَ مَنْ لا رَفیقَ لَهُ» را کجا شنیده ایم؟ اگر شنیده باشیم هم نمی توانیم بگوییم کجا، نمی توانیم آدرس بدهیم، یا دست به دامان اینترت میشویم. نگاه کنید! با خودمان هستم! آری با خودِ خودمان که مدعی هستیم، با خودمانم که مثلا پای ثابت احیاهای شب قدر هستیم.

این عبارت را و هزاران عبارات دیگر را در همین شب خوانده ایم و نمی دانیم چه خوانده ایم، نمی دانیم چون فقط خوانده ایم و نایستاده ایم که ببینیم ترجمه اش چیست؟ مفهومش چیست؟ خدای عزیز ما با این حرف‌ها چه چیز را می‌خواهد برساند بر ما؟ تامل نکرده ایم جانم. خوانده ایم و گذشته ایم.

این عبارت که در بالا ذکر آن رفت را در فراز 59 دعای جوشن کبیر بارها و بارها خوانده ایم. «یا رَفیقَ مَنْ لا رَفیقَ لَهُ»

 یعنی ای رفیقِ کسی که رفیقی جز تو ندارد. در ابتدای همین فراز از دعای شریف جوشن کبیر، می‌خوانیم: «یا حَبیبَ مَنْ لا حَبیبَ لَهُ» یعنی ای دوست کسی که دوستی جز تو ندارد. تعجب نکنید لطفا، اینها بخشی از عباراتی است که ما در این دعای شریف می‌خوانیم.

حالا سوال من از شما این است: مگر یک آدم از دوستش و رفیقش می‌ترسد؟ مگر دوست و رفیق ترسیدنی است؟ اصلا آیا شما با کسی که از او می‌ترسید مگر دوست می‌شوید؟ عاقلانه است چنین؟ می‌بینید چگونه خدا دوست داشتنی است و رفیق ما و نه یک وجودی که باید از او ترسید.

بگذارید خیالتان را راحت کنم، خدا نه تنها ترس ندارد که انسان می‌تواند و باید هم از تمام ترس‌هایی که پیرامونش را گرفته به خدا پناه ببرد. ترسمان از فقر، از ظلم، از فساد، از بی ایمانی، آری باید از ترسهایمان از هر چیزی که هست و قطعا از غیر خداست باید و باید به خدا پناه ببریم و راه دیگری و پناه دیگری نیست جز خدا برای رسیدن به آرامش. که همانا ایمان داریم به اینکه «الَّذینَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» (الرعد – 28).»

در فراز 43 از دعای شریف و ارزشمند جوشن کبیر میخوانیم: «یا مَنْ اِلَیْهِ یَهْرَبُ‏ الْخآئِفُونَ، یا مَنْ اِلَیْهِ یَفْزَعُ الْمُذْنِبُونَ» یعنی ای کسی که به سویش می‌آیند ترسناکان و ای کسی که به سویش می‌آیند گنهکاران. آن تصویری که برای ما گفته اند این است که گناهکار راهی پیش خدا ندارد و از خدا باید ترسید در حالی که در این فراز درست برعکس آنچه می‌پنداشته ایم اتفاق می‌افتد و دست بر قضا تنها امید و آرامبخش دلها خداست و تنها گیرنده و پناه گناهکاران خداست و دیگر هیچ.

جالب است عده ای برای تشویق مردم به گرایش به خدا مردم را می‌ترسانند از خدا. و این کاملا اشتباه محض و روشنی است که مگر می‌شود ترس عشق بیاورد؟ نه نمی شود این. شاید عده ای از ترس جنهم بیایند ولی آنچه که در روایات ما هست از آن به عبادت بردگان یاد شده که درجه قابل اعتایی در دینداری نیست.

عده ای الان هم خواهند گفت که اگر ترسی از خدا نباشد، خب، جهان پر می‌شود از گناه و ظلم و فساد ودیگر جمع نمی شود ماجرا. پاسخ ایشان این است اولا تا به حال گزارش نشده است کسی با زور و ترس عاشق بشود؟

در باب ازدواج هم همینطور است مثلا. مگر شما کسی را سراغ دارید از کسی بترسد و برود با او ازدواج کند؟ به زور هم ازدواج کند عاشق که نمی شود و آرامشی ندارد و به خوشبختی نمی رسد. و دوم اینکه شما اگر بدانید یکی شما را دوست دارد واکنشتان در برابرش چیست؟ می‌روید بر خلافش کار میکنید یا مطابق میلش؟

باز هم مجبورم مثال بشری بزنم. نگاه کنید شما عاشق همسرتان هستید و او هم عاشق شما. خب الان می‌خواهید خرید کنید، می‌خواهید بروید تفریح و یا هر کاری. چه می‌کنید؟ اگر او بگوید ماشین سقید رنگ دوست دارم شما سیاهش را می‌گیرید؟ بگوید برویم شمال، شما می‌روید جنوب؟ این کار را شما می‌کنید. قطع نه. شما همان کار را می‌کنید که او دوست دارد، زور و جبری هم نیست شما دوستش دارید و می‌خواهید خوشحالی او را ببینید. به قول قیصر در یکی از اشعارش، لبخند او برای شما خلاصه خوبی‌هاست.

اجازه بدهید ادامه ی این مثال را اینگونه طرح کنم که اگر زن و مردی هم را دوست داشته باشند و زندگی عاشقانه ای داشته باشند چه می‌شود؟ نتیجه اش آیا جز اطمینان و آرامش نیست؟ هست دیگر. وقتی عاشق طرفت باشی از او مطمئنی تنهایی آن طرف دنیا هم که برود خیالت راحت است که نه فسادی پیش خواهد آمد و نه خیانتی در کار خواهد بود. اما اگر خدای ناکرده عشق نباشد این دوست داشتن در کار نباشد و اطمیان نباشد. شما طرف را در خانه حبس هم بکنید باز آرامش پیدا نمی شود و حتی اگر فسادی نباشد ولی فکر فساد هست. لذا نمی شود با زور خوبی ایجاد کرد و یا بدی را از بین برد.

نمی شود که پلیس گذاشت روی سر تک تک آدم‌ها. نه شدنی هست و نه معقول و اگر هم بشود از کجا تضمین می‌کنید که خود پلیس مرتکب خطا نشود؟ اما شما وقتی عاشق خدا بشوی دیگر نمی روی خلاف خواسته اش عمل کنی. اگر گفته حجاب را دوست دارم خب این خانم و این آقا که عاشق خداست خود به خود می‌رود دنبال حجاب. حالا در هرکجا که باشد. لذا آن چیزی که جذب کننده است و سازمان دهنده دنیاست محبت و عشق و نه ترس.

عده هم خواهند گفت پس جهنم برای چیست؟ جهنم را انکار میکنید مگر؟ میگوییم نه. نگاه کنید آتش گرما دارد و سوزندگی. این گرما و سوزندگی در ذات آتش است یعنی آتش که باشد حتما هم گرما دارد و هم سوزندگی. و اگر نداشته باشد که اساسا آتش نیست چیزی دیگریست، هرچیزی غیر از آتش است.

مثال دیگر هم آب، تا زمانی که جامد نسیت و روان است آب است و وقتی منجمد شد میشود یخ. جامد بودن تو ذات یخ است. کسی به یخ نمی گوید یخ، کسی به اب هم نمی گوید یخ. خب میخواهم به اینجا برسم که بعضی چیزها ذات است و نتیجه اش مشخص. جهنم در ذات کفر و ظلم هست. یعنی ظالم و فاسد ذاتش در جهنم است. پس خدا کسی را به جهنم نمی برد بلکه خود آدم‌ها هستند که با دوری از خدا و رفاقت با غیر خدا و غرق شدن در آن جهنم را برای سرنوشت خود رقم می‌زنند.

خدا که دوست ندارد کسی جهنم برود. اگر دوست داشت که پیامبر نمی فرستاد. پیامبر فرستاد تا بشر را با خودش رفیق کند و به ایشان یادآوری کند که دوست شما منم و هر کس غیر من را دوست خودتان قرار ندهید.

در ادامه این بحث باید گفت که همه آدما خوبند و نه بد. در ابتدا عرض میکنم. این خود آدمها هستیم که راه خوب و بد را میرویم که همانا خداوند متعال در آیه 30 سوره مبارکه الروم فرموده است: «فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفًا ۚ فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا ۚ لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ۚ ذَٰلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ»   

یعنی «پس روى خود را با گرایش تمام به حق به سوى این دین كن با همان سرشتى كه خدا مردم را بر آن سرشته است آفرینش خداى تغییرپذیر نیست این است همان دین پایدار ولى بیشتر مردم نمى‏دانند.»

لذا خود انسان است که با اختیارش یا رفاقت با خدا را انتخاب می‌کند یا دشمنی با خدا را. این نکته هم مسلم که تا آخرین لحظه زندگی انسان که اختیارش را از دست نداده منتظر توبه و بازگشت اوست در مساله حضرت آدم و حضرت حوا این را می‌بینیم به وضوح یا در مساله جناب حر (ره). پس جایی ندارد من از ترس جهنم عبادت کنم خدا را یا برای بهشت.

من بنده ی خدا اگر جهنم را نمی پسندم از این است که خدا دوست ندارد من جایگاهم جهنم باشد و برعکس چون خواست خدا بهشت اس برای من لذا بهشت را دوست دارم. بحث دوست داشتن خداست نه تطمیع و یا ترس. بله بحث عشق اینجا مطرح هست.

از همین روست که آن ترس از خدا که مورد قبول ماست نه آن ترس از خداست که موجب وحشت، دوری و زوز و جبر و عذاب خدا بر ماست بلکه یک ترس عاشقانه است. ترس عاشقانه یعنی چه؟ یعنی شما یک نفر را که دوست دارید میترسید که کاری کنید از دستتان ناراحت شود لذا کاری میکنید که او می‌خواهد. جبری هم در کار نیست بلکه در راه عشقبازی است.

پس دوستان همراهم بیاییم اینگونه خدا را بشناسیم، رفیقی که جز او رفیقی نداریم، رفیقی که عیب‌های ما را می‌پوشاند و خوبی‌هایمان را و زیبایی‌هایمان را به همه اظهار میکند، دوستی که فقط در کنار اوست که آرام ترین لحظات زندگی امان را سپری می‌کنیم، درمانگری که درمان تمام درهای ما دست اوست، و قادری که از تمام گناه‌های ما می‌گذرد ومهربان است و مهربان است و مهربان.

بیاییم همگی روی خدا به عنوان یک رفیق حساب کنیم و به رفاقتمان اعتماد کنیم. بیاییم همین الان به خدا بگوییم: سلام رفیق و تا آخرش دست رفاقتمان را پس نگیریم.

برای خوانش همین یادداشت در خبرگزاری محترم فرارو لطفا اینجا را کلیک کنید



دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: سلام رفیق ، ترس از خدا ، یادداشت ،
آخرین ویرایش: چهارشنبه 13 اردیبهشت 1396 14:36