وبلاگ رسمی محسن دیناروند tag:http://mohsendinarvand.mihanblog.com 2017-07-24T14:37:58+01:00 mihanblog.com شهادت امام صادق(علیه السلام) تسلیت باد 2017-07-19T06:33:27+01:00 2017-07-19T06:33:27+01:00 tag:http://mohsendinarvand.mihanblog.com/post/90 محسن دیناروند ]]> نظر شما چیست؟ 2017-07-18T09:53:26+01:00 2017-07-18T09:53:26+01:00 tag:http://mohsendinarvand.mihanblog.com/post/89 محسن دیناروند   به قلم :  محسن دیناروند؛  فیلم خط ویژه شاید یک فیلم ایده آل نباشه ولی فیلمی نیست که پس از دیدنش پشیمان بشوید که وقتتان تلف شده، فیلم قابل تماشایی ست به هر حال. در ادامه چند سکانس از فیلم را برایتان می‌آورم و نظرتان را درباره‌اش را بگویید. لطفا رک و بی‌مصلحت. راستی پیشنهاد می‌کنم اگر فیلم را ندیده‌اید برای دیدن فیلم وقتی بگذارید. سمیرا با بازی هانیه توسلی و کاوه با بازی هومن سیدی (خواهر و برادر) برای نجات دوستانشان که در حال فرار از دست محتشم که وام ده میلیارد Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4

به قلم :  محسن دیناروند؛

 فیلم خط ویژه شاید یک فیلم ایده آل نباشه ولی فیلمی نیست که پس از دیدنش پشیمان بشوید که وقتتان تلف شده، فیلم قابل تماشایی ست به هر حال.

در ادامه چند سکانس از فیلم را برایتان می‌آورم و نظرتان را درباره‌اش را بگویید. لطفا رک و بی‌مصلحت. راستی پیشنهاد می‌کنم اگر فیلم را ندیده‌اید برای دیدن فیلم وقتی بگذارید.

سمیرا با بازی هانیه توسلی و کاوه با بازی هومن سیدی (خواهر و برادر) برای نجات دوستانشان که در حال فرار از دست محتشم که وام ده میلیاردی‌اش را با رانت گرفته، هستند یک ماشین عروس را می‌دزدند.

دوستانشان را سوار می‌کنند و از دست محتشم فرار می‌کنند. ادامه سکانس توی ماشین:

شاهین (با بازی میلاد کی مرام): ببین! دمتون گرم بچه‌ها، نیومده بودین گرفته بودنمون، عجب ماشینی منوچ!

منوچهر (با بازی محسن کیایی): این ماشین رو از کجا آوردین؟

کاوه: (با اشاره دست به هانیه توسلی) سر راه خریدتش خانم.

منوچهر: تیکه ننداز، می‌گم این ماشین رو از کجا آوردین؟ آدم ماشین عروس می‌دزده؟

شاهین: چه فرقی می‌کنه تو این وضعیت؟

منوچهر: حرف مفت نزن شاهین، فرق می‌کنه، خانم نگهدار

سمیرا: چی؟

فریدون (با بازی مصطفی زمانی): برو سمیرا

منوچهر: کَری؟ می‌گم نگهدار

فریدون: (در حالی که منوچهر را می‌زند) با زن من درست صحبت کن.

شاهین: چرا می‌زنیش؟ چیه؟

فریدون: چی می‌گی تو؟

منوچهر: (چک میلیاری را از جیبش بیرون می‌آورد) من اینو می‌ندازم بیرون.

اینو می‌ندازم بیرون.

سمیرا: اِ دیونه!

فریدون: خیلی خب، خیلی خب، سمیرا نگهدار، نگهدار

سمیرا: خیلی خب، باشه نگه داشتم، بیا

سمیرا ماشین را نگه می‌دارد و شاهین پیاده می‌شود و همه دوستاش هم به دنبال او پیاده می‌شوند.

شاهین: کجا می‌ری حالا؟

منوچهر جواب نمی‌دهد.

شاهین: مگه با تو نیستم؟

سمیرا به شاهین: این رفیقت روانیه؟

شاهین رو به روی منوچهر: چه مرگته تو؟ چته؟

منوچهر: من چند وقت دیگه عروسیمه، اگه ماشینمو شب عروسی بزنن چی می‌شه؟

شاهین: مزخرف نگو، واسه چی قضیه رو شخصیش می‌کنی؟

منوچهر: شخصی چیه؟ یادت نمی‌اد واسه خواهرت چقد گشتیم تا یه ماشین جور کنیم؟

شاهین: خیلی خب حالا، نمی خواد تو جمع آبروریزی کنی حالا.

منوچهر: آقا فک کردی یه ماشین دزدی رفت؟ گند زدین به زندگی یارو رفته.

شاهین: اصلا هر چی. واسه چی چک رو گرفتی بیرون؟ مگه ما بدهکار نیستیم؟

منوچهر: اصلا تا ماشین رو بر نگردونین من چک رو نمی‌دم.

فریدون به شاهین: استاد! اقا! تو چه مرگته؟ من سیستم مغز تو رو نمی‌فهمم.

فریدون رو به شاهین: بابا تو که رفیقشی یه چیزی بهش بگو.

شاهین با اشاره به منوچهر: راس می‌گه خب، من از این بعد بهش نگاه نکرده بودم، داره انسانی حرف می‌زنه، انسان نیستی تو؟

سمیرا: خیلی خب. حق با شماست، من می‌فهمم الان گند زده شده تو عروسی دخترِبدبخت، ولی ما وقت نداریم، نمی‌تونیم برگردیم، من می‌گم ماشینو بذاریم همینجا، پلیس می‌اد بهشون می‌ده.

منوچهر: نه! نه! ماشین رو باید برگردونید.

سمیرا: آخه نمی‌شه

کاوه سمیرا را از جمع کنار می‌کشد و به او می‌گوید: بابا تو اینا رو نمی‌فهمی؟

سمیرا؟ خب چیکار کنم؟

کاوه: سوییچ رو بده من، بردارم ببرم بدم بهشون

سمیرا: سوییچ رو ماشینه

کاوه: الان پلیس می‌اد، این چه وضعیه؟ شک می‌کنه بهمون.

سمیرا: خب چی کار کنم؟

کاوه: موبایلتو بده من ماشینو بردم اونجا بهتون زنگ بزنم.

کاوه به فریدون: فقط آدرس مهتابو بهم بده، من آدرسشو ندارم (مهتاب نامزد کاوه بوده)

فریدون: چه غلطی داری می‌کنی؟

کاوه: یعنی چی چه غلطی داری می‌کنی؟ شما هم یک تکسی بگیرید برید بقیه کار‌ها رو انجام بدید دیگه.

منوچهر: آقا سهم ما رو بدین....

 

فریدون: آدرسشو ندارم

کاوه: یعنی چی ندارم؟

فریدون: خب بذار بعدا برات توضیح می‌دم.

سمیرا: کاوه جان یه لحظه گوش کن به من، وسط این ماجرا که نمی‌تونی بری سراغ مهتاب. شاید آدرس محل کارش عوض شده باشه، ما که نمی‌دونیم.

کاوه: مگه دیونه اس هی آدرشو عوض کنه؟ اصلا چرا خطش خاموشه؟‌ها؟

سمیرا: ما که ازش خبر نداریم

کاوه: چرا هی آدرسشو عوض می‌کنه؟ خطشو می‌سوزونه؟ یه چیزی شده نمی‌خواید به من بگید.

فریدون: بابا دختره پرید رفت.

سمیرا: فریدون!!

فریدون: بابا داره گند می‌زنه به همه چی؟

کاوه: من دارم گند می‌زنم به همه چی؟

فریدون: خفه! گوش کن. تو زندون بودی، مهتاب ازدواج کرده، شوهر داره، رفت، بفهم

همه ساکت می‌شوند.

سمیرا: کاوه جان!

کاوه با سکوت می‌رود سوار ماشین می‌شود و سمیرا هم می‌رود و برای کاوه توضیحاتی می‌دهد. و کاوه ماشین را بر می‌گرداند.

بعد از چند سکانس دیگر باز هم باند محتشم برای گرفتن این چند نفر دنباشان می‌روند و آن‌ها فرار می‌کنند. کاوه ماشین محتشم را سوار می‌شود و به کمک دوستانش می‌رود و آن‌ها را سوار می‌کند

و ادامه ماجرا در داخل ماشین اینچنین است؟

سمیرا به کاوه: چیکارت کردن؟ زدنت؟ بیا بگیر یه دستمال بهت بدم

منوچر دست روی شانه کاوه می‌گذارد و می‌گوید: نگهدار ما پیاده می‌شیم.

فریدون به منوچهر: چیو نگه دار؟‌ها؟ اینکه دیگه ماشین عروس نیس.

شاهین به منوچهر: چه مرگته تو؟ بدبخت دنبالمونن باز

منوچهر به شاهین: من چه مرگمه؟ یه نگاه به خودت بنداز! مثل گچ سفید شده!

منوچهر به کاوه: آقاجون نگهدار من پیاده می‌شم، آقا من دو ماه دیگه عروسیمه، من نامزد دارم. (با دست به چند بار محکم به پیشانی خودش می‌‌زند) من نامزد دارم، من بدبخت نامزد دارم. می‌گم نگهدار. اینا می‌افتن دنبالمون هم پولو می‌گیرن هم صافمون می‌کنن. نگهدار. می‌گم نگهدار. (به فریدون) نگاه کن چه بلایی سرش آوردن آقا! اینا آدم نیستن، حیوونن.

شاهین به منوچهر: یعنی تو از خیر ده میلیار پول می‌گذری؟

سمیرا به شاهین: چیه؟ فک کردید ده میلیاد مال شماس؟ دو ساعت پیش هشت و دویست بود حالا شد ده میلیارد؟

شاهین به منوچهر: تحویل بگیر.

منوچهر به سمیرا: خانم اون هشت و دویس از سر ما هم زیاده

منوچهر به کاوه: تو رو خدا نگهدار. بابا نگهدار؛ نگهدار.

کاوه عصبانی می‌شود و پس از سکوت طولانی‌اش در این سکانس خطاب به منوچهر می‌گوید: خفه شو، خفه شو، خفه شو، هی نامزد دارم نامزد دارم، به درک که نامزد داری، بدبخت بیچاره همین نامزدت ببینه دو روز دیگه پول نداری، مثل سگ محلت نمی‌ذاره، کافیه ده روز بیافتی پشت میله‌های زندون، چنان می‌شینه واست حساب کتاب می‌کنه ببینه زندگی کردن کنارت واسش می‌صرفه یا نه؟ دو روز بعدش هم یه آدم خرمایه میاد دستشو می‌گیره، عشق و عاشقی از سرش می‌پره، ماشین زیر پاشو می‌بینه آب از لب و لوچش سرازیر می‌شه مرد حسابی. همه چی یادش می‌ره همه چی.

ماشین رو سکوت سردی فرا می‌گیره و به راهشون ادامه می‌دن.

دوستان ارجمند سوالی که در عنوان مطلب هم آمد بیشتر در مورد سخن آخری هست که کاوه به شاهین می‌گوید. نظر شما در مورد این دیالوگ چیست؟

عشق واقعا کجای زندگی ماست؟

یعنی پول اینقد مهمه توی تصمیمات مردم که جای عشق رو می‌گیره؟ کاش رابطه پول و عشق اینجور نباشه. به نظر شما هست یا نه؟


برای خوانش همین مطلب در خبرگزاری محترم فرارو لطفا اینجا را کلیک کنید

]]>
به چه کسی باید گل بدهیم ؟ 2017-07-18T09:03:47+01:00 2017-07-18T09:03:47+01:00 tag:http://mohsendinarvand.mihanblog.com/post/88 محسن دیناروند   به قلم: محسن دیناروند می گویند  دفاع بد از یک حقیقت، خطرناک تر از حمله کردن خوب به آن است و دست بر قضا راست هم می گویند. در خبرها شنیدیم که طرحی اجرا شده است که به بانوان محجبه و چادری گل هدیه داده اند و به نظر می رسد که این دقیقا مصداق بد دفاع کردن از حجاب است. حجاب یکی از عالی ترین و زیباترین احکام اسلام است و در این هیچ شکی نیست، و صد البته ما باید برای گسترش حجاب در جامعه خودمان تلاش کنیم نه به صورت عادی که به صورت جهادی؛ اما چگونه؟ پاسخ به این سول خیلی مه


به قلم: محسن دیناروند

می گویند  دفاع بد از یک حقیقت، خطرناک تر از حمله کردن خوب به آن است و دست بر قضا راست هم می گویند. در خبرها شنیدیم که طرحی اجرا شده است که به بانوان محجبه و چادری گل هدیه داده اند و به نظر می رسد که این دقیقا مصداق بد دفاع کردن از حجاب است.

حجاب یکی از عالی ترین و زیباترین احکام اسلام است و در این هیچ شکی نیست، و صد البته ما باید برای گسترش حجاب در جامعه خودمان تلاش کنیم نه به صورت عادی که به صورت جهادی؛ اما چگونه؟ پاسخ به این سول خیلی مهم است که در جای خود باید به صورت تخصصی و مفصل باید به آن پرداخت؛ چیزی که الان می خواهم بگویم طرحی هست که برای ترویج حجاب در حال انجام است و مطابق آن به خانم های چادری گل اهدا می شود.

اجازه بدهید رک و صریح بگویم که این روش نه تنها به ترویج حجاب کمک نمی کند که منجر به لج کردن دیگران می شود. گل دادن راه حل خوبی شاید باشد ولی باید در نظر گرفت این گل را باید به چه کسی بدیم؟

یک خانمی که چادری هست قطعی بدانید با نگرفتن گل چادرش را زمین نمی گذارد چون جزو اعتقاداتش است و این چادر به هر دلیلی باور دارد و اگر هم فردی برای یک گل نگرفتن بخواهد باورش را کنار بنهد دیر یا زود این کار را خواهد کرد.

اما شما طرف مقابل را ببینید! یک دختر مانتویی را که به نظر ما حجابش کامل نیست این گل را نگیرد چه می شود؟ آیا به راحتی از ذهنش این صحنه که گل را خواسته و به او نداده اند به خاطر بی چادری اش، از یادش می رود؟

آیا او با این خاطره تلخی که برایش رقم زده ایم عاشق چادر می شود؟ قطعا نه! ما فقط با این کار بین او و حجاب یک دیوار بزرگ زده ایم. و لج او را درآوردیم. و نتنها تیپش را درست نکرده ایم که با این کار او را احتمالا از نماز خواندن و مناجات هایش هم دور کرده ایم.

همه ی ما  حتما این روایت را از زندگی پیامبر اعظم اسلام(ص) شنیده ایم که او به عیادت کسی رفت بر سر مبارکش خاکروبه می ریخیت  آن هم درست  روزی که خاکروبه نریخته بود. این روایت آنقدر درست است که کسی نمی تواند بگوید اتفاق نیفتاده. خب دوستان من حالا شما بگویید ما این گل ها به چه کسی بدهیم بهتر است؟

شما فرض کنید همین یک شاخه گل را به همراه یک جمله‌ی زیبا در مورد حجاب از پیامبر زیبایی‌ها حضرت محمد(ص) یا سایر معصومین(ع) به یک دختری که حجابش درست نیست بدهیم. چه می‌شود؟ چه تاثیری می گذارد بر قلب او؟

مطمئن باشید عاشق حجاب می شود و اگر هم نشود دلش را نشکانده ایم، لجش را در نیاورده ایم، از حجاب دورترش نکرده ایم، از دین خسته و دل‌زده اش نکرده ایم به خاطر تبعیضی که بر او روا داشته ایم.

امیدوارم و از خدا می خواهم که آن بانوانی که آن روزگل نگرفته اند این کار را به پای دین نگذارند و نسبت به حجاب و دین زدگی پیدا نکنند.

و از دوستانی که می خواهند به گسترش حجاب کمک کنند خواهش میکنم قبل از اجرای هر طرحی آن را با جامعه شناسان و روانشناسان و از همه مهمتر با کسانی که با آموزه های دینی به درستی آشنایی دارند مشورت کنند تا مبادا طرحشان آن ها را تنها به مقصد نرساند که برعکس.


برای خوانش همین مطلب در خبرگزاری فرارو لطفا اینجا را کلیک کنید


]]>
چرا چنین؟ 2017-07-09T13:35:38+01:00 2017-07-09T13:35:38+01:00 tag:http://mohsendinarvand.mihanblog.com/post/87 محسن دیناروند  نقدی بر داستان فیلم انتهای خیابان هشتم  سلام خدمت دوستان عزیز بی مقدمه می خواهم یک مطلبی را بگویم و آن اینکه: فیلم انتهای خیابان هشتم  فیلمی است  از علیرضا امینی. نمی دانم این فیلم را دیده اید یا نه ، البته اگه ندیده اید توصیه نمی کنم که ببینید، وقتی این فیلم را دیدم  حالم خیلی بد شد از این سینمایی که داریم. وقتی می گویم حالم بد شد واقعا حالم بد شده بود . در این نقد بنا دارم بیشتر به داستان این فیلم بپردازم چرا که  طرح داستانی فیلمی از ا


 نقدی بر داستان فیلم انتهای خیابان هشتم


 سلام خدمت دوستان عزیز

بی مقدمه می خواهم یک مطلبی را بگویم و آن اینکه: فیلم انتهای خیابان هشتم  فیلمی است  از علیرضا امینی. نمی دانم این فیلم را دیده اید یا نه ، البته اگه ندیده اید توصیه نمی کنم که ببینید، وقتی این فیلم را دیدم  حالم خیلی بد شد از این سینمایی که داریم. وقتی می گویم حالم بد شد واقعا حالم بد شده بود . در این نقد بنا دارم بیشتر به داستان این فیلم بپردازم چرا که  طرح داستانی فیلمی از اساسی ترین بخش های یک فیلم است. خلاصه داستان این است که یک خانم که ترانه علی دوستی نقشش را بازی می کند، برادرش بر سر تعصب یک نفر را کشته و حالا تا مرز اعدام پیش رفته و اسمش سعید است. حالا باید پول دیه را جور کنند و برای این کار چند روز بیشتر هم وقت ندارند و البته این خانم، خانواده ای دارد که شامل پدر و برادر و همسر است و افراد دیگری هم هستند که فیلم نامه آنقدر ضعیف است که هیچوقت معلوم نمی شود که آنها چه نسبتی دارند با این خانم نقش اول.

چون این خانواده در قشر متوسط  قرار دارند و لذا جزء طبقه پولدار محسوب نمی شوند و به همین خاطر همه خانواده و آن افراد مجهول الهویه از آن جهت که معلوم نیست نسبتش با این خانواده چی هست همه به هر دری می زنند تا دیه نود میلیونی را جور کنند . یک نفر می رود و قمار می کند، یک نفر دیگر هم که حامد بهداد نقشش را بازی می کند می رود و جان خودش را می گذارد کنار و در مسابقه مشت زنی شرکت می کند ، بهرام که همسر نیلوفر است- با بازی ترانه علیدوستی- و صابر ابر نقشش را بازی می کند  پرایدش را که انداخته توی آژانس و منبع درآمدش است را می فروشد و خود نیلوفر که هم که تا مرز فروش کلیه پیش می رود. اگر دقت کنید به جز فروش پراید، تمام تلاش ها  راه های منفی و زشتی هستند که از نظر اسلام مردود به شمار می روند و جالب اینکه فیلم طوری نوشته و ساخته شده است که همه این کارها و شخصیت ها نتنها نقش منفی و خاکستری نیستند بلکه آدم هایی کاملا مثبت هستند .

 

کاش نقطه منفی فیلم همین جا باشد که متاسفانه نیست ، داستان جای دیگری است: آنجا که تم اصلی فیلم انتهای خیابان هشتم خیانت است و جایگاه متزلزل خانواده را نشان می دهد. آن نقشی که حامد بهداد بازیش را انجام داده با همسرش مشکل دارد و او را به خاطر اینکه اذیتش کند طلاق نمی دهد و در عین حال با زنی در ارتباط است که اصلا مشخص نیست رابطه اش با او چیست و آنقدر هم عاشق هم هستند که حامد بهداد بچه اش را به جای اینکه به همسرش که مادر بچه باشد و البته چادری است و آدم خوبی هم نشان داده شده است بدهد ، به آن زن غریبه می فروشد!. اما داستان اصلی هم متاسفانه اینجا نیست و اصل ماجرا به اینجا می رسد که نیلوفر که بهرام همسرش است برای تهیه دیه به واسطه امیر که معلوم نیست  چه نسبتی با نیلوفر دارد و نیلوفر آن را امیر جان خطاب می کند  از یک نفر دیگر مبلغی که زیاد هم نیست را می گیرد و البته در ملاقاتی که بین این دو در کارواش می گذرد قرار بر این می شود در ازای این پول نیلوفر تن خود را بفروشد از تمام دوستان و خانواده ها عذر می خواهم که از این عبارت استفاده کردم و عبارتی بهتر از این واژه را نیافتم که به جایش استفاده کنم و البته آن عبارات را حتما می دانید-  نیلوفر هم با این پیشنهاد بد برخورد نمی کند بلکه پریسا -که از آن آدم های مجهول الهویه هست-  در جواب سوالش که می پرسد چه کارت داشت و چی گفت با حالتی طبیعی می گوید : هیچی، پولو گرفتم دیگه. و بعد هم با حالتی که از بیان آن معذورم زنگ می زند به امیر و پیشنهاد را می پذیرد و با امیر قرار می گذارد و لباس ها ی با عرض معذرت تن فروشی را از او می گیرد و فردا هم با بدرقه گرم و غمناک پریسا که انگار می خواهد برود یک سفر راهی آدرسی که در انتهای خیابان هشتم است  می رود تا در طبفه دوازدهم آنجا با فروختن خود و بدل شدن به یک افسانه ی روسپی به همسرش بهرام خیانت کند. این خانواده به این ترتیب از هم پاشید و سعید برادر نیلوفر هم که اعدام می شود، حالا جالب اینجاست که بهرام  در واکنش به این خیانت می رود و پمپ بنزین- جایی که امیر و صاحب کارش- برای تن فروشی مشتری پیدا می کنند را آتش بزند در آنجا یک عروس و داماد همراه با کاروان آمده اند تا بنزین بزند که بهرام بنزین می اندازد به ماشین عروس، و داماد را با زد و خورد بیرون می اندازد و قصد آتش زدن  ماشین و پمپ بنزین را دارد  که مردم  و عروس و داماد هم فرار میکنند  به طوری که مراسم ازدواج آن زوج - که حتما می دانید که ازدواج نماد خانواده است به هم می خورد .

 

 به طور خلاصه نتیجه فیلم انتهای خیابان هشتم را دفاع از بدی ها و پلیدی ها و طبیعی نشان دادن آنهاست و در کل این فیلم را می توان یک فیلم ضد خانواده که یکی از ارکان اصلیَ جامعه از منظر اسلام عزیز است دانست.

 

از این دست فیلم ها که جدیدا در سینمای ایران مد شده، کم نیست از جمله می توان  به فیلم هایی  نظیر «ندارها» و «سعادت آباد» و «پرتقال خونی»  اشاره کرد و البته از این فیلم ها بسیار است و فقط من با حساب این فیلم اخیر این چهار تا فیلم را با موضوع خیانت دیده ام . از این جور فیلم ها آنقدر زیاد شده که می توان آن را مد فیلم سازی جدید دانست و عده ای هم گفته اند که «بیشتر فیلم های امسال -90- با تم خیانت است» و البته در سال 91 هم ادامه خواهد داشت. با این احوال برای دلسوزان اسلام و ایران و نظام اسلامی جای تعجب دارد که چرا این دست از فیلم ها در دولتی که که مدعی اصولگرایی است مجوز ساخت می گیرند و اکران عمومی می شوند و البته جایزه هم می گیرند مثل همین فیلم جدایی نادر از سیمین؛ در حالی که فیلم های کارگردانانی همچون ابراهیم حاتمی کیا که تعهد او به اسلام و جمهوری اسلامی ایران را کسی حتی مخالفانش نمی توانند رد کنند مثل فیلم گزارش یک جشن که دست بر قضا بر ازدواج و حفظ کانون خانواده استوار است-  در توقیف به سر می برند.

 

نگارنده بر این باور است با این نوع برخورد در سینما که بر زبان، حرف های خوب بزنیم و گزارش های خوب بدهیم ولی در عمل تیشه به ریشه خوبی ها بزنیم، نتایج خوبی را به دنبال نخواهد داشت که ذکر مفصل آنها در این نوشتار نمی گنجد.

 

 پیروز و سربلند باشید

 

]]>
چند بار باید بمیریم؟ 2017-07-08T20:18:45+01:00 2017-07-08T20:18:45+01:00 tag:http://mohsendinarvand.mihanblog.com/post/86 محسن دیناروند   به قلم محسن دیناروند این روزها عادت کرده ایم دیگر به خبرهای مرگ در تمام نقاط جهان. خبرهای سیاه و درد آور، خبرهایی که شنیدن حتی یکی از آن هزاران کشنده باید باشد برای ما. به اینکه بشنویم کودکی را در جنگی و اِشغالی کشته اند، به اینکه بشنویم عده ای به هر نامی به حقوق اولیه انسانی تجاوز کرده کنند، به اینکه انسانی از گرسنگی بمیرد، به اینکه ببینیم خبرهای جنگ و کشتن و خبرهای خونین در صدر اخبار است عادت کرده ایم و باید بگویم متاسفانه چه عادت بدی و چه بد عادتی کرده

 


به قلم محسن دیناروند

این روزها عادت کرده ایم دیگر به خبرهای مرگ در تمام نقاط جهان. خبرهای سیاه و درد آور، خبرهایی که شنیدن حتی یکی از آن هزاران کشنده باید باشد برای ما.

به اینکه بشنویم کودکی را در جنگی و اِشغالی کشته اند، به اینکه بشنویم عده ای به هر نامی به حقوق اولیه انسانی تجاوز کرده کنند، به اینکه انسانی از گرسنگی بمیرد، به اینکه ببینیم خبرهای جنگ و کشتن و خبرهای خونین در صدر اخبار است عادت کرده ایم و باید بگویم متاسفانه چه عادت بدی و چه بد عادتی کرده ایم.

گاهی کار ما به شوخی هم می رسد و این را دیگر کجای دلمان بگذاریم؟ کجای دلمان بگذاریم این بی تفاوتی ها را ؟ این بی تفاوتی ها اصلا از کجا آمده؟ چرا آمده ؟  حالا این­ها به کنار، این واکنش های ما چه بر سر ما می آورد؟ چه بر سر ما آمده؟

مگر مولایمان علی(ع) نیست؟ حتما همه شنیده ایم ماجرای مولایمان را با خبر آن زن یهودی را...

بگذارید با هم مرور کنیم آن ماجرا را در خطبه 27 نهج البلاغه را :« شنیده ام كه یكى از آنها بر زن مسلمانى داخل شده و دیگرى ، بر زنى از اهل ذمّه و، خلخال و دستبند و گردنبند و گوشواره اش را ربوده است . و آن زن جز آنكه  از او ترحم جوید چاره اى نداشته است . آنها پیروزمندانه ، با غنایم ، بى آنكه زخمى بردارند، یا قطره اى از خونشان ریخته شود، بازگشته اند. اگر مرد مسلمانى پس از این رسوایى از اندوه بمیرد، نه تنها نباید ملامتش ‍ كرد بلكه مرگ را سزاوارتر است.»

امام ما سزاواری مرگ را برای ظلمی که بر زنی غیر مسلمان رفته است برای ما مسلمانان سزاوار دانسته است. حالا این همه خبرهای سخت سیاه را در مورد خودمان مسلمان ها در حال شنیدنیم و  هیچ باکمان هم نیست.

اگر هم مثل منی بگوید عده ای می گویند ما را چه به فلسطین و یمن و عراق و سوریه و ... به ما چه ؟ خودمان را درست کنیم؟ نمی دانم مگر ما می گوییم خودمان را درست نکنیم؟ نمی دانم باید چه بشود که بفهمند عده ای که اگر کاری نداشته باشیم به این مسائل ، همین اتفاق های بد را همینجه باید بچشیم و آن دیگر خبر نیست !

مسلمان ها را دارند از ریشه می زنند ؟ هم غربی ها و هم بعضی­ها با نام اسلام! و ما هر رو.ز فقط خبر می خوانیم! چه باید بکنیم؟ برویم بجنگیم؟ نه! مگر با جنگ صلح درست می شود؟ مگر مجبور به جنگ شویم وگرنه ما اهل جنگ نیستیم ولی ما سخت جواب دهنده ایم و سیلی زننده.

ما که کاری از دستمان بر نمی آید لااقل که می توانیم بمیریم از درد و چه سزاوار است بر ما این مرگ­ها. واقعا در روز چند بار باید بمیریم؟

و البته این را چه کسی گفته از ما کاری ساخته نیست؟ شاید راحت طلب شده ایم که این را می گوییم. شاید نمی خواهیم فکر کنیم چه کارهایی می توانیم بکنیم. اما می دانم می شود کارهایی کرد و تلاش هایی کرد.شاید می خواهیم به این عادت های بدمان ادامه بدهیم ، شایداین آب و هوای غبارآلود به ما ساخته است...

نباید نشست، باید حرکت کرد به سمت آبادانی و صلح و رسیدن به جایی که نشنویم این خبرهای سیاه را . انسان­ها می توانیم به اینجا برسیم اگر همت کنیم و بخواهیم...

آیا می خواهیم این را؟


 

برای خوانش همین مطلب در خبرگزاری محترم فرارو لطفا اینجا را مطالعه نمایید.

]]>
اقرار می کنم 2017-07-07T12:57:56+01:00 2017-07-07T12:57:56+01:00 tag:http://mohsendinarvand.mihanblog.com/post/85 محسن دیناروند [http://www.aparat.com/v/2CEcR] صیاد 2017-06-28T14:13:23+01:00 2017-06-28T14:13:23+01:00 tag:http://mohsendinarvand.mihanblog.com/post/81 محسن دیناروند [http://www.aparat.com/v/RerwI]چون صید به دام تو به هر لحظه شکارم ای طرفه نگارماز دوری صیاد دگر تاب ندارمرفتست قرارمچون آهوی گمگشته به هر گوشه دوانمتا دام در آغوش نگیرم نگرانماز ناوک مژگان چو دو صد تیر پرانیبر دل بنشانیچون پرتو خورشید اگر رو بکشانیوای از شب تارمدر بند و گرفتار بر آن سلسله مویماز دیده ره کوی تو با اشک بشویمبا حال نزارمبا حال نزارمبرخیز که داد از من بیچاره ستانیبنشین که شرر در دل تنگم بنشانیتا آن لب شیرین به سخن باز گشاییخوش جلوه نماییای برده امان از دل عشاق کجاییتا سجده گذارمتا س
[http://www.aparat.com/v/RerwI]
چون صید به دام تو به هر لحظه شکارم
ای طرفه نگارم
از دوری صیاد دگر تاب ندارم
رفتست قرارم
چون آهوی گمگشته به هر گوشه دوانم
تا دام در آغوش نگیرم نگرانم
از ناوک مژگان چو دو صد تیر پرانی
بر دل بنشانی
چون پرتو خورشید اگر رو بکشانی
وای از شب تارم
در بند و گرفتار بر آن سلسله مویم
از دیده ره کوی تو با اشک بشویم
با حال نزارم
با حال نزارم
برخیز که داد از من بیچاره ستانی
بنشین که شرر در دل تنگم بنشانی
تا آن لب شیرین به سخن باز گشایی
خوش جلوه نمایی
ای برده امان از دل عشاق کجایی
تا سجده گذارم
تا سجده گذارم
گر بوی تو را باد به منزل برساند
جانم برهاند
ور نه ز وجودم اثری هیچ نماند
جز گرد و غبارم
جز گرد و غبارم

]]>
آغاز بندگی 2017-06-25T08:28:56+01:00 2017-06-25T08:28:56+01:00 tag:http://mohsendinarvand.mihanblog.com/post/68 محسن دیناروند به قلم محسن دیناروند؛ جهان پر از نماد‌هایی است که می‌بینیم و با هر کدامشان زندگی می‌کنیم. بد‌ترین واکنش ما در برابر این نماد‌ها این است که فکر کنیم فقط و فقط آنچه که می‌بینیم از نماد‌ها خلاصه می‌شود در‌‌ همان مقصود ما از آن و دیگر هیچ و واکنش مطلوب در برابر نماد‌ها آوردن آن‌ها به زندگی و عملیاتی کردن آن است. مثالم را از‌‌ همان مثال معروف اشاره به ماه می‌آورم! اینکه کسی به ماه اشاره کند و ما نوک انگشت او را ببینیم و نه ماه را. اینک از ماه مبارک رمضان سخن به میان می‌آورم Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA

به قلم محسن دیناروند؛


جهان پر از نماد‌هایی است که می‌بینیم و با هر کدامشان زندگی می‌کنیم.

بد‌ترین واکنش ما در برابر این نماد‌ها این است که فکر کنیم فقط و فقط آنچه که می‌بینیم از نماد‌ها خلاصه می‌شود در‌‌ همان مقصود ما از آن و دیگر هیچ و واکنش مطلوب در برابر نماد‌ها آوردن آن‌ها به زندگی و عملیاتی کردن آن است.

مثالم را از‌‌ همان مثال معروف اشاره به ماه می‌آورم! اینکه کسی به ماه اشاره کند و ما نوک انگشت او را ببینیم و نه ماه را.

اینک از ماه مبارک رمضان سخن به میان می‌آورم، شما نگاه بکنید به این ماه، این ماه را اگر بخواهیم نماد چیزی بدانیم، قطعاً نماد بندگی است و عید فطر عید بندگی.

آری رمضان و عید فطر به راستی نماد بندگی هستند؛ اما فاجعه زمانی است که بپنداریم بندگی فقط در همین یک ماه اتفاق می‌افتد و
با آمدن عید فطر دیگر تمام می‌شود همه چیز.

در این یک ماه رمضان بندگی را آموختیم و دیدیم خدا را و چشیدیم لذتش را اگر آن طور که باید می‌بودیم و می‌شدیم. آموختیم نگه داریم دل‌هایمان را از حسد، از کینه، از نفرت، از خودبینی، از بد اخلاقی؛ آموختیم نگه داریم چشم‌هایمان را از نازیبایی‌ها؛ آموختیم قدم‌هایمان را نگه داریم.

از ناراستی‌ها و نادرستی‌ها؛ آموختیم نگه داریم زبانمان را و گوش‌‌هایمان را از دروغ گویی‌ها و غیبت‌ها و تهمت‌ها و ناراوایی‌ها؛
آموختیم دعا کنیم نه فقط برای خودمان که برای همه.

آری آموختیم دعا کنیم؛ از ته دل‌هامان برای نجات و رستگاری همه انسان‌ها، دعا کردیم برای شادمانی رفته گانمان، دعا کردیم برای همه ‌ی فقیر‌ها و مریض‌ها و غم زده‌ها، گرفتار‌ها و دربند شده‌ها و بدهکار‌ها از هر رنگی و هر زبانی و با هر فکری، دعا کردیم تا فساد برود از جامعه‌مان، دعا کردیم برای خوب شدن حالمان.

اینک آیا رواست فراموش کنیم آنچه را که آموخته‌ایم از این ماهِ زیبا و انجام داده‌ایم در این ماهِ پر نور؟ بد‌ترین کاری که می‌توان در حق خودمان و جامعه امان و جهان پیرامونمان در برابر ماه مبارک رمضان انجام دهیم.

همین فراموش کردن‌ها و پشت گوش انداختن آموزه‌های این ماه پر خیر است، اتفاقی که برای خیلی از ما با عرض هزاران تاسف می‌افتد و گاهی فراموش می‌کنیم حتی نماز را.

آری این یک فاجعهٔ بزرگ است که بپنداریم عید فطر یعنی تمام شدن همه ی آن چیزهایی که آموخته‌ایم از خدا در یک ماه روزه داری.

نگاه کنید! عید نوروز آغاز سال شمسی است و عید غدیر آغاز امامت و اینک عید فطر آغاز بندگی است، درست مثل سلامِ نماز که آخر کار است تا بفهمیم پایان نماز، آغاز یک راه است.

حالا که یک ماه تمرین کردیم بندگی را و آموختیم بندگی را و سبک دینداری دستمان آمده است، به خدا روا نیست فراموش کنیم این همه خوبی را، روا نیست خوبیِ حالمان را از دست بدهیم به همین راحتی.

ما عید فطر را جشن می‌‌گیریم تا یادمان نرود همیشه باید بندهٔ خدا باشیم، همیشه و نه فقط یک ماه  . 

برای خوانش همین مطلب در خبر گزاری محترم فرارو لطفا اینجا را کلیک کنید

]]>
معلم شهید انقلاب 2017-06-19T22:19:54+01:00 2017-06-19T22:19:54+01:00 tag:http://mohsendinarvand.mihanblog.com/post/67 محسن دیناروند درباره شریعتی گفتن سخت است و مشکل، اما اگر بخواهی او را در یک جمله خلاصه کنی می توان گفت او معلم شهید انقلاب بود. روحش شاد .

درباره شریعتی گفتن سخت است و مشکل، اما اگر بخواهی او را در یک جمله خلاصه کنی می توان گفت او معلم شهید انقلاب بود. روحش شاد .
]]>
شرمندگی ما در شب قدر 2017-06-14T19:09:25+01:00 2017-06-14T19:09:25+01:00 tag:http://mohsendinarvand.mihanblog.com/post/66 محسن دیناروند به قلم محسن دیناروند؛  شب قدر زیباست، آنقدر که نمی‌توان گفت چقدر؟ شب قدر بزرگ است، آنقدر که نمی‌توان گفت چقدر؟ شب قدر سودمند است، آنقدر که نمی‌توان گفت چقدر؟ شب قدر، پر است از نعمت و فراوان است از رحمت الهی، آنقدر که نمی‌توان گفت چقدر؟ شب قدر، زیبایی‌اش، بزرگی‌اش، سودمندی‌اش، صفایش، برکتش، خوبی‌‌هایش رحمت‌هایش و نعمت‌هایش را نمی‌توان کامل و تمام کرد از آن جهت که وسعت این سفره عظیم الهی، گستردگی‌اش بی‌اندازه است و فهم انسان نه به آن قدرت است و نه به آن گستردگی، و آری به راس Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4


به قلم محسن دیناروند؛

 شب قدر زیباست، آنقدر که نمی‌توان گفت چقدر؟ شب قدر بزرگ است، آنقدر که نمی‌توان گفت چقدر؟ شب قدر سودمند است، آنقدر که نمی‌توان گفت چقدر؟ شب قدر، پر است از نعمت و فراوان است از رحمت الهی، آنقدر که نمی‌توان گفت چقدر؟

شب قدر، زیبایی‌اش، بزرگی‌اش، سودمندی‌اش، صفایش، برکتش، خوبی‌‌هایش رحمت‌هایش و نعمت‌هایش را نمی‌توان کامل و تمام کرد از آن جهت که وسعت این سفره عظیم الهی، گستردگی‌اش بی‌اندازه است و فهم انسان نه به آن قدرت است و نه به آن گستردگی، و آری به راستی «وَمَا أَدْرَاکَ مَا لَیْلَةُ الْقَدْرِ» (۲/قدر).

و یکی از آن بی‌‌‌نهایت، شرمندگی است، لطفا تعجب نکنید، آری درست خوانده این شرمندگی. شب قدر فرصتی را پیش روی ما می‌گذارد که به با خود واقعی امان مواجه می‌شویم. واقعتی که اساسا ماهیتی تلخ دارد و نتیجه‌ای شیرین!

در این شب دوستی را می‌یابیم که اساسا هیچ دوستی جز او برای ما نیست، طبیبی می‌یابیم که اساسا هیچ طبیبی جز او برای ما نیست، پاسخ دهنده‌ای می‌‌یابیم که هیچ پاسخ دهنده‌ای برای ما جز او نیست، یار دلسوزی می‌یابیم که اساسا یار دلسوزی جز او برای ما نیست، فریادرسی، راهنمایی، مونسی،

مهربانی و صاحبی می‌یابیم که اساسا همه این‌ها برای ما جز او نیست. «یَا حَبِیبَ مَنْ لا حَبِیبَ لَهُ / یَا طَبِیبَ مَنْ لا طَبِیبَ لَهُ / یَا مُجِیبَ مَنْ لا مُجِیبَ لَهُ / یَا شَفِیقَ مَنْ لا شَفِیقَ لَهُ / یَا رَفِیقَ مَنْ لا رَفِیقَ لَهُ / یَا مُغِیثَ مَنْ لا مُغِیثَ لَهُ / یَا دَلِیلَ مَنْ لا دَلِیلَ لَهُ / یَا أَنِیسَ مَنْ لا أَنِیسَ لَهُ / یَا رَاحِمَ مَنْ لا رَاحِمَ لَهُ / یَا صَاحِبَ مَنْ لا صَاحِبَ لَهُ/ » (فراز ۵۹ دعای جوشن کبیر) و ما می‌فهمیم، البته اگر که بخواهیم که بفهمیم که ما الله را همو که همه چیز ماست را فراموش کرده‌ایم در عملمان و رفتارمان و کردارمان و چه مصیبتی بالا‌تر از اینکه غرق در دنیایی شده‌ایم بی‌آن حقیقت محض؟ گناه می‌کنیم، گناه‌مان را توجیه می‌کنیم و توجیه امان را لباس دین می‌پوشانیم و این مصیبت مطلق است.

اگر بخواهیم بفهمیم این مصیبت و تلخی عظیم را فرصتش همین شب قدر است و دقیقا از همین فهم به شرمندگی می‌رسیم که اساسا شرمندگی نشانه درک محیط دور از خدایی است که خودمان برای خودمان از دنیایمان ساخته‌ایم.

 

وقتی در شب عظیم قدر قرآن بر سر می‌گیریم باید بفهیم برای قرآن چه کرده ایم؟ در راه شناخت قرآن و در راه عمل به آنچه گامی برداشته‌ایم؟ چه کرده‌ایم؟ ما مسئولیم در برابر شناخت و عمل به قرآن برای خودمان و جامعه امان و هیچ دلیلی برای سلب این مسولیت نیست. «رسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله: ألا کُلُّکُمْ راعٍ و کُلُّکُم مَسؤولٌ عن رَعِیَّتِهِ».

و آنگاه که در این شب عزیز قسم می‌دهیم خدا را به معصومین (علیه السلام)، تمام تاریخ اسلام بر پیش روی ما قرار می‌گیرد از آغاز بعثت تا برسد به سختی‌ها و دشواری‌های بعد از رحلت پیامبر اعظم اسلام (ص)، از واقعه عاشورا بگیرید تا دوران غیبت حضرت حجت (عج)! یادمان می‌آید برای حفظ اسلام چه سختی‌هایی بر معصومین ما و بر امت اسلام رفته است و در این میانه، ما کجا ایستاده‌ایم؟ و برای محافظت از این اسلام عزیز چه کرده‌ایم؟ آیا اسلام را درست آنگونه که هست دریافته‌ایم؟ و آنگونه که باید نشر داده ایم؟ آیا برای رسیدن به این فهم، عمل و نشر تلاشی به قدر اکتفا انجام داده‌ایم؟ با نه! نشته‌ایم و تنها و تنها حرف زده‌ایم و حرف و همه‌اش حرف و باز هم حرف ویا شاید هم در جهت عکس رفته‌ایم. اینجاست که شرمندگی ما در مقابل خدا، معصومین (علیه السلام) و تاریخ اسلام ادامه می‌یابد.

ولی اکنون مسئولیت ما هنوز خاتمه نیافته است. ما هنوز هستیم و به مناسبت این بودن در برابر خدا و آیندگان مسئولیم و از برای همین ما اکنون باید به یک تحول عظیم، یک جهش مترقی و افتادن در یک راه درست دست یابیم. و این راه، چه راهی می‌تواند باشد جز بازگشت از این مرداب و راه یافتن به مسیر راست و ایمن الهی؟ بازگشتن به سوی خدا زیبا‌ترین اتفاق ممکن است برای انسان هاست، رسیدن به جایی که خدا دوستت داشته باشد و تبدیل شدن از ناخالصی‌ها و ناپاکی‌ها به یک انسان پاک و چه چیزی شیرین‌تر از این برای ما؟ «إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ التَّوَّابِینَ وَیُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ» (۲۲۲/ بقره)

منظور از بازگشتن به سمت خدا، یک توبه فیلمی، سنتی، تکراری، بی‌روح، بی عمل و از سر عادت نیست که اگر چنین باشد گرفتار‌تر می‌شویم در مرداب.

 نه! بازگشتن به سمت خدا یعنی اینکه می‌خواهیم انسانی مفید در حد وسعمان و توانمان باشیم برای خدا، توبه یعنی می‌خواهیم کاری بکنیم در راه دین واعتلای جامعه دینی خودمان، باید کاری کنیم. هر کس در حد توانش و به یقین هیچ کس در راه خدمت به دین خدا بی‌توان نیست. وسرانجام این بازگشت

حقیقی به سوی خدا فقط و فقط نیکی، روشنایی و خوشبختی است و اما نرفتن به این راه زیبا چه سرنوشتی می‌تواند داشته باشد؟ به یقین هر اتفاقی بیافتد با خوشبختی و نیکی قابل جمع نیست و این چیست جز عذابی سخت از سوی پروردگارمان برای انسان‌هایی که سراب را به دریا ترجیح می‌دهند.  «وَأَنِ ٱسْتَغْفِرُوا۟ رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوٓا۟ إِلَیْهِ یُمَتِّعْکُم مَّتَٰعًا حَسَنًا إِلَىٰٓ أَجَلٍۢ مُّسَمًّۭى وَیُؤْتِ کُلَّ ذِى فَضْلٍۢ فَضْلَهُۥ ۖ وَإِن تَوَلَّوْا۟ فَإِنِّىٓ أَخَافُ عَلَیْکُمْ عَذَابَ یَوْمٍۢ کَبِیرٍ» (۳/ هود)

«و اینکه: از پروردگار خویش آمرزش بطلبید؛ سپس بسوی او بازگردید؛ تا شما را تا مدّت معیّنی، (از مواهب زندگی این جهان،) به خوبی بهره‌مند سازد؛ و به هر صاحب فضیلتی، به مقدار فضیلتش ببخشد! و اگر (از این فرمان) روی گردان شوید، من بر شما از عذاب روز بزرگی بیمناکم!»

خدایا به ما آن شرمندگی را ببخش که به سوی تو برگردیم و ما را آن توبه‌ای ببخشای که حقیقت را با آن دریابیم. (الهی آمین)


برای خوانش همین مطلب در خبرگزاری محترم فرارو لطفا اینجا کلیک کنید

]]>
ترور محکوم است 2017-06-10T13:26:59+01:00 2017-06-10T13:26:59+01:00 tag:http://mohsendinarvand.mihanblog.com/post/65 محسن دیناروند






]]>
ما و سلام های نماز 2017-06-07T04:24:07+01:00 2017-06-07T04:24:07+01:00 tag:http://mohsendinarvand.mihanblog.com/post/61 محسن دیناروند    به قلم محسن دیناروند سلام هیشه سرآغاز ارتباط هاست؛ در همه ی فرهنگ ها ، ملیت ها، نژادها و در همه ی انسان ها با هر سلیقه ای و هر سطح فکری و اخلاقی، این سلام است که آغازگر ارتباط هاست و در این مسئله هیچ شک و تردیدی هم نیست ولی به نماز که می رسیم به یک مورد جالب بر می خوریم و آن همین است که نماز در پایان کار است. اینک سوال دقیقا همین جاست که چرا سلام نمازهای ما آخر است و نه اول؟ آیا مورد عجیبی رخ داده ؟ آیا اشتباهی شده؟ آیا کارکرد سلام فرق کرده؟ پاسخ این سوال ها  

به قلم محسن دیناروند


سلام هیشه سرآغاز ارتباط هاست؛ در همه ی فرهنگ ها ، ملیت ها، نژادها و در همه ی انسان ها با هر سلیقه ای و هر سطح فکری و اخلاقی، این سلام است که آغازگر ارتباط هاست و در این مسئله هیچ شک و تردیدی هم نیست ولی به نماز که می رسیم به یک مورد جالب بر می خوریم و آن همین است که نماز در پایان کار است.

اینک سوال دقیقا همین جاست که چرا سلام نمازهای ما آخر است و نه اول؟

آیا مورد عجیبی رخ داده ؟ آیا اشتباهی شده؟ آیا کارکرد سلام فرق کرده؟ پاسخ این سوال ها همه «نه»  است؛  این آخر بودن سلام های نماز نه عجیب است و نه اشتباه و موجب تغییر کاربرد سلام شده ، بلکه این مورد فقط یک اتفاق خوب است که حال ما را اگر دریابیمش را بهتر می کند.

بله ! سلام های نماز درست مثل هر سلامی دیگر آغازگر ارتباط ماست و نه پایان!

آغاز ارتباط با چه کس و کسانی؟ این سلام ها آغازگر  ارتباط ما با پیامبر اعظم اسلام(ص)، گروه مسلمین که خود ما هم از همین گروهیم، با بندگان صالح خدا که ان شالله میان این گروه هم باشیم و سلام به همه ی انسان ها.

و حالا چرا آخر نماز؟ پاسخ این است که اگر بدانیم این سلام ها آغاز ارتباط ماست جواب روشن می شود. بله خدا حواسش به ما هست. در نماز با خدا ارتباط مستقیم داشته ایم، حالا که نماز تمام می شود و می خواهیم از از حال خوب جدا شویم باید کجا برویم چرا که هر ارتباطی که تمام می شور ارتباطی دیگر جایش می آید.

نماز در آستانه تمام شدن است، رابطه مستقیم ما با خدا در حال تمام شدن است، کجا باید برویم که امنیت سلام را حس کنیم؟  در گروه خدا باقی بمانیم ؟ و حالمان همچنان خوب و خوش بماند؟ کجا؟ پیش چه کسی و چه کسانی؟

اینجاست که خدا ما را تنها نمی گذارد و حواسش همچنان جمع ماست، ما را در پایان نماز یاری داده، راهنمایی کرده و گفته به این ها سلام کنید و تا فرصت نمازی دیگر و ارتباط با من با این ها در ارتباط باشید، در کنار اینها ، در پناه من خواهید بود. و اینچنین است که سلام نماز در پایان نماز آمده که ما بدانیم در این دنیا برای در پناه خدا بودن بایدکجا باشیم و کجا حالمان را خوب نگه داریم و همچنان خدایی باشیم.

بعد از نماز با اهدای سلام ارتباطمان با پیامبر اعظم اسلام(ص) شروع می شود و همچنان با مسمانان و بندگان صالح و همه انسان ها.

این چهار سلامِ نماز به ما یادآوری می کند و می آموزد راه درست زندگی، برقراری ارتباط با این چهار گروه است و هر کدام به طریقی.

ما با چه کسی ارتباط می گیریم؟ با آشنا ها ارتباط برقرار می کنیم دیگر، با غریبه ها که کاری نداریم. خب این که ما می خواهیم با رسول خدا ارتباط بگیریم لازمه اش این است که بشناسیمش. نه فقط اسمش را بلکه رسمش را هم. ببینیم پیامیر خدا(ص) چه کرده؟ چه گفته ؟ و از ما چه می خواهد ؟ تا بدانیم چه کنیم که یک ارتباط خوب و سازده با ایشان داشته باشیم.پس باید دنبال شناخت حضرتش باشیم.

اینجا یک نکته مهم هم دارد و آن اینکه اینجا پیامبر تنها نیست و سر گروه یک جمعیت است. جمعیتی که تحت عنوان اهل بیتش(ع) شناخته می شود. لذا  وقتی می گوییم باید با آشنایی، با ایشان، ارتباط داشت منظورمان گروه پیامبر(ص) است که اهل بیتش (ع) در آن هستند. آیه ی مقدس «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْكُمْ...»(نساء/ 59) و حدیث شریف «أنا صِراطُ اللّه المُستَقیمُ»  و آیات و روایات بسیار دیگر ، خود بیانگر روشن این مطلب است.

در  سلام دوم «من» معنی ندارد، یعنی نه به توجه به خود. اینجاهم پای گروه مسلیمین در میان است. باید حواسمان به اعضای این گروه باشد ، در همه سطوح اجتماعی و با هر سلیقه سیاسی و با هر نژادی و سنی و جنسیتی از همه لحاظ.

و سلام سوم به ما می گوید باید به کدام سمت رفت و چه گرایشی داشت. آری عزیزان باید به سمت صالح بودن رفت و به صالح شدن رسید.هدف اسلام هم تشکیل یک جامعه صالح است نه فقط تعداد اندکی افراد صالح، و جامعه ای که صالح باشد و چه چیز بالاتر و بهتر از همین؟

اما وظیفه ما فقط این نیست که بنشینیم و با خودمان کار داشته باشیم. اسلام اینجاست که انسان دوستی اش را و حقوق بشرش را به رخ می کشد، در سلامِ چهارم نماز! سلام به همه ی انسان ها! و علاوه بر اینها سلام به همه ی انسان ها از جهت معرفی ایشان و تلاش برای گرایش ایشان به اسلامِ عزیز است  در کمال احترام به آزادی انسان ها.

پس می توان سلام های نماز را یک برنامه ی کامل و راهبردی برای ما به عنوان جامعه ی اسلامی در نظر گرفت.

و اینک باید به این موضوع فکر کنیم که ما با  این برنامه ی رهبردی چگونه ایم؟ آیا فقط به خواندن اذکار بسنده می کنیم و دیگر همین؟ یا نه! با تفکر و تلاش به این برنامه عمل می کنیم و به آن پایبندیم؟ آیا در خواندن اذکار متوقف می شویم و وضع خود و جامعه را اینگونه که هستیم می پذیریم یا با تکیه به همین برنامه، به اصلاح امور خود و جامعه ی خود می پردازیم؟

عزیزان! با همین سلام های نماز است که به خدا می رسیم و بی شک نمازی که مقدمه اش ارتباط با آن کسانی است که خدا خواسته و اجرای برنامه ی متکی بر سلام های نماز باشد سازنده زندگی ماست .


خوبان! آنچه که به آن رسیده ام به تحقیق و تجربه آاین است که تفکر دربتاره ی سلام نماز در اوقات دوری امان از نماز  موجب ترک گناهان است  چراکه در این اوقات می دانیم در محضر که هستیم و چگونه می توان به گناه حتی فکر کرد چه رسد به عمل ؟


برای خوانش همین مطلب در خبرگزتاری محترم الف لطفا اینجا را کلیک کنید!

]]>
ترجمه دعای جامع أَللَّهُمَّ أدخِل عَلَی أَهلِ القُبُورِ السُرورَ 2017-06-04T19:19:41+01:00 2017-06-04T19:19:41+01:00 tag:http://mohsendinarvand.mihanblog.com/post/60 محسن دیناروند با سلام. برای مشاهده عکس در اندهزه اصلی لطفا به ادامه مطلب بروید. با تشکر.

با سلام. برای مشاهده عکس در اندهزه اصلی لطفا به ادامه مطلب بروید. با تشکر.

]]>
أَللَّهُمَّ أدخِل عَلَی أَهلِ القُبُورِ السُرورَ 2017-06-04T12:59:07+01:00 2017-06-04T12:59:07+01:00 tag:http://mohsendinarvand.mihanblog.com/post/58 محسن دیناروند یا الله با سلام و عرض ارادت در این روزها و شبهای مبارک دعایی سفارش شده که بعد از هر نماز بخوانیم ، دعایی است بسیار بسیار جالب، فراگیر و جامع . اگر بدانیم در روایات، جهت تسریع در استجابت دعا سفارش به این شده ایم که قبل از دعا کردن برای خودمان ، دیگران را بر خویش مُقَدَم بداریم یعنی ابتدا دیگران را دعا کنیم و سپس خودمان را ، این دعایی که در ادامه ذکر آن خواهد رفت دعای بسیار خوبیست به جهت فراگیر بودن و جامع بودنش برای اینکه قبل از هر دعایی بخوانیمش و و چه خوبتر می شود

یا الله


با سلام و عرض ارادت



در این روزها و شبهای مبارک دعایی سفارش شده که بعد از هر نماز بخوانیم ، دعایی است بسیار بسیار جالب، فراگیر و جامع . اگر بدانیم در روایات، جهت تسریع در استجابت دعا سفارش به این شده ایم که قبل از دعا کردن برای خودمان ، دیگران را بر خویش مُقَدَم بداریم یعنی ابتدا دیگران را دعا کنیم و سپس خودمان را ، این دعایی که در ادامه ذکر آن خواهد رفت دعای بسیار خوبیست به جهت فراگیر بودن و جامع بودنش برای اینکه قبل از هر دعایی بخوانیمش و و چه خوبتر می شود اگر خواندن این دعا را مختص نکنیم  به ماه مبارک رمضان، بلکه بهره بگیریم از این دعا برای تمام روزها و شبهای سال.

در ادامه متن این دعا همراه با ترجمه ای که خودم از این دعا داشته ام را در مقابل دیدگان محترم شما قرار می دهم، باشد به توفیق همه ی ما.

«اَللّهمَ صَلّّ عَلی مُحَمَّد وَ آلِ محمد»

أَللَّهُمَّ أدخِل عَلَی أَهلِ القُبُورِ السُرورَ

ای الله، عطا فرما بر مرده ها شادمانی را

أَللَّهُمَّ أغنِ کُلَّ فَقِیرٍ

ای الله، توانگر فرما همه ی تهی دست ها را 

أَللَّهُمَّ أشبِع کُلَّ جائِعٍ

ای الله، سیر فرما همه ی گرسنه ها را

أَللَّهُمَّ اکسُ کُلَّ عُریَانٍ

ای الله، بپوشان همه ی برهنه ها را 

أَللَّهُمَّ اِ قضِ دَینِ کُلِّ مَدِینٍ

ای الله، اَدا فرما بدهیِ همه ی بدهکارها را 

أَللَّهُمَّ فَرِّج عَن کُلِّ مَکروبٍ

ای الله، آسوده و راحت فرما همه گرفتارها را

أَللَّهُمَّ رُدَّ کُلَّ غَرِیبٍ

ای الله، بازگردان (به وطن خود) همه ی غریب ها را

أَللَّهُمَّ فُکَّ کُلَّ أَسِیرٍ

ای الله، آزاد فرما همه ی حبس شده ها را

أَللَّهُمَّ أصلِح کُلَّ فَاسِدٍ مِن امورِ المسلمینَ 

ای الله، اصلاح فرما از امور مسلمان ها همه ی  ضرر ها را

أَللَّهُمَّ اشفِ کُلَّ مَرِیضٍ 

ای الله،  بهبودی بِبَخشا همه ی بیمارها را

أَللَّهُمَّ سُدَّ فَقرَنَا بِغِنَاکَ

ای الله ، جبران فرما به بی نیازی خودت، نیازمندی ما را

أَللَّهُمَّ غَیِّر سُوءَ حَالِنَا بِحُسنِ حَالِکَ

ای الله، تغییر فرما به آن حال خوبی که تو می خواهی حال بد ما را

أَللَّهُمَّ اِقضِ عَنَّاالدَّینِ وَ أَغنِنَا مَنَ الفَقر

ای الله، بپرداز قرض ما را  و بی نیازمان فرما و بَردار از ما تهی دستی را .

إنَّکَ عَلَی کُلِّ شَیءٍ  قَدِیرٍ

  که تو (ای الله) بر همه ی امور توانایی

 

«اَللّهمَ صَلّّ عَلی مُحَمَّد وَ آلِ محمد»

نکاتی درباره ترجمه : همراهان ارجمند و گرامی ام لازم به نظر می رسد چند نکته ای رو در باب ترجمه ارائه کنم:

یک: در ترجمه های متفاوتی که از متون اسلامی از عربی به فارسی شده تا جایی که مطالعه کرده ندیده ام که نام مبارک «الله» را در فارسی به «الله» ترجمه کنند و این حقیر برای اولین بار این گونه ترجمه کرده ام. لذا از اساتید و دوستانی که دسترسی دارند و می دانند که این ترجمه برای اولین بار نیست لطفا اطلاع بدهید تا متوجه شوم. البته اینکه الله به الله ترجمه شده است از این رو می باشد که نام مبارک الله اسم خاص خداوند است و معمول بر این است که اسم خاص ترجمه نمی شود.  

دو: سعی کرده ام ترجمه ساده و روان و قابل فهم باشد. به متن دعا وفادار باشم و در عین حال ترجمه زیبایی ارائه دهم.ان شا الله که موفق بوده ام.

سه:در ترجمه ی فوق عبارت ها مورد ترجمه قرار گرفته است نه لغات. برای مثال عبارت کل مریض به همه ی بیمارها ترجمه شده که مفهوم عبارت است و ترجمه لغت به لغت نبوده . ترجمه لغت به لغت کل مریض  می شود هر مریض. اما در ترجمه ی ارائه داده شده به جهت رعایت زیبایی کلام به همه ی بیمارها ترجمه شده که مفهوم عبارت تغییر نکرده.

چهار: منتظر نظر شما در مورد ترجمه هستم از باب نقد و  تصحیح. سپاسگزارم.

]]>
سلام شهر خدا 2017-05-28T01:49:56+01:00 2017-05-28T01:49:56+01:00 tag:http://mohsendinarvand.mihanblog.com/post/56 محسن دیناروند   می ترسم از دوری اِمان از خدا ، از فاصله هایی که گرفته ایم ، از کینه ها، از بغض ها، از فقر ها، از دروغ ها ، از بدعت ها، از عادت ها، از بی فکری ها، از بی اخلاقی ها، از تبلیغ ها، از فریب ها، از تمسخرها، از تبعیض ها، از فساد ها، از تحقیرها، از حیله هایی می ترسم که اسمش را زرنگی گذاشته ایم و از حماقت هایی که اسمش را سادگی نهاده ایم می ترسم! از بی توجهی ها یمان به آنچه که باید و توجه امان به آنچه که نباید می ترسم! آری، می ترسم از تمام بی خدایی هایی که دچارش شد

 

می ترسم از دوری اِمان از خدا ، از فاصله هایی که گرفته ایم ، از کینه ها، از بغض ها، از فقر ها، از دروغ ها ، از بدعت ها، از عادت ها، از بی فکری ها، از بی اخلاقی ها، از تبلیغ ها، از فریب ها، از تمسخرها، از تبعیض ها، از فساد ها، از تحقیرها، از حیله هایی می ترسم که اسمش را زرنگی گذاشته ایم و از حماقت هایی که اسمش را سادگی نهاده ایم می ترسم! از بی توجهی ها یمان به آنچه که باید و توجه امان به آنچه که نباید می ترسم! آری، می ترسم از تمام بی خدایی هایی که دچارش شده ایم!

رمضان که هست با آمدنش کمِ کمش که یک ماه رمضانی فایده اش این است که بیشتر از پیش خدایی می شویم؛ این است که بودن رمضان امیدوارم می کند و چه امیدواریِ خوبی است این رمضانِ کریم!

با همین رمضانِ عزیز می فهمیم که مسلمانی جریان دارد و با سلیقه های مذهبی و قومی و سیاسی مختلف هنوز هم که هنوز است پای خدا ایستاده ایم.

این یک حقیقت محض است که با رمضان خدایی تر می شویم، گناه کمتری می کنیم، نماز اهمیت بیشتری برایمان پیدا می کند، مخصوصاً نماز سر وقت، فقرا را بیشتر می بینیم، دروغ کمتر گفته می شود و ریا کمتر ، اخلاص بیشتر، دزدی کمتر و تقوای بیشتری را نظاره گَریم.

و رمضان ، کاش همه ی ماه ها بود... عزیزان! ما به رمضان محتاجیم! سخت محتاجیم به این ماه عزیز!

در رمضان همه ی چیزهای خوب هست و همه چیزهای بد نیست، رمضان قهرمان ماست، در رمضان دعا هست، نه فقط یک سری دعای فردی و خصوصی برای درد های شخصی، نه ! دعا هست برای همه ی مردم، چه مسلمان چه نه ، دعاهایی برای دردهای همه ی ما آدم ها، دردهای مشترک پنهان و پیدا.

در رمضان گام هایی هست که همه باید برداریم برای اصلاح خودمان و جامعه امان و اینگونه مبارزه با فساد کلید می خورد، آری در رمضان گام های زیادی می توان برداشت، گام هایی برای ترقی و صعود و رسیدن به همه ی چیزهای خوب و زیبا و دوست داشتنی.

در رمضان خدا هست، قرآن هست، نماز هست، روزه هست، تفکر هست، ایمان هست، تقوا هست، شهادت هست، مسلمانی هست، محمد(ص) هست، علی(ع) هست، فاطمه(س) هست، آری عزیز! در رمضان همه ی خوبی ها و خوب ها با هم جمع اند به مقدار بی نهایتشان برای میزبانی ما! اینجاست که ما، بله خودِ خودِ ما ارزش بسیار داریم چرا که میزبانی آنچان بزرگ میهمان کوچک نمی طلبد. عزیزان ! اینجاست که باید قدر انسان بودنی که داریم بدانیم و در مسیر انسان شدن و انسان ماندن قدم های استوار برداریم.

در رمضان شور ایمان بیشتر، آرامش اخلاص آبی تر، زیبایی بندگی نمایان تر و وحدت ما عیان تر می شود.

رمضان فقط یک ماه است و نه دو ماه و یا بیشتر و نه حتی یک روز از یک ماه بیشتر!

راستی چرا خداوندِ یکتای بی همتای عزیز، این ماهِ میزبانی  اش را فقط در همین یک ماه خلاصه کرده است و نه بیشتر؟

آنچه در پاسخ به نظرم می آید این است که خدا عبادتی و اخلاصی و میهمانی که رنگ عادت به خود بگیرد، پسندش نیست.

خداوند دوست دارد که انسان بدون هیچ عادتی دلبسته شود، ایمانش را نگه دارد و میهمانی راستین بماند و این هدف عالی رخ نمی داد مگر با همین یک ماه! ماهی که خدا به انسان طعم خوشِ انسان زیستن وبه رسم مسلمانی نفس کشیدن را می چشاند و خوشا به آن انسانی این مزه به دهنش خوش آید...

از سویی دیگر به نظر می رسد خدای عزیز با توجه به اصل اُلگودِهی رمضان را الگویی برای آشنایی با زیست اسلامی برای ما قرار داده است و از همین روست که ارزش حتی یک روز از این ماه بسیار بالاتر از هزاران ماه است.

همانطور که پیامبر ما یک نفر بود و ائمه ی اطهار ما هر کدام یک نفر بودند اما خداوند  حکیم آن ها را الگوی نیکوی ما برای نیک پروری ما قرار داد  و اینچنین است که وجود مبارک ایشان با وجود یک نفر بودنشان نه فقط به قدر همه ی انسان های دنیاست از اول تا آخر! بلکه بسیار فراتر از این حرف هاست که بتوان گفت و بتوان شنید!

عزیزان! رمضان الگوی ماست، از این رو باید آنچه را که می آموزیم در این ماه و هستیم ، ادامه دهیم و همانگونه که رمضانی می شویم، رمضانی بمانیم؛ اینگونه است که از رمضان بهره ی عالی و ممتاز برخواهیم داشت و آن وقت است که می فهمیم ماه رمضان به معنی حقیقی کلمه برای ما چقدر لازم و مفید است.  

پس عزیزان! بیاییم در سلامی که به این ماه عزیز داریم به وداع با آنچه که آموخته ایم فکر نکنیم که نتیجه این سلام دائمی چیزی جز خوبی، خیر، نیکی و سلامتی در همه ابعادش برای همه ی ما نیست و فراموشیِ این سلام و خلاصه کردن آموخته های رمضانِ مبارک در یک ماه ما را به مقصدِ مطلوب نمی رساند همین خواهیم شد که گرفتارش بوده ایم .

اینک سلام بر رمضان، سلام بر مبارکی این ماه، سلام بر رمضانِ خدا ...

سلام شهر خدا ...


برای خوانش این مطلب در خبرگزاری محترم الف لطفا اینجا را کلیک کنید.


برای خوانش این مطلب در خبرگزاری محترم فرارو لطفا اینجا را کلیک کنید.


برای خوانش همین مطلب در خبرگزاری محترم شفقنا لطفا اینجا کلیک کنید.


برای خوانش همین مطلب در خبرگزاری ملیت لطفا اینجا را کلیک کنید.

]]>