امام موسی صدر

یکشنبه 31 اردیبهشت 1396 15:05

نویسنده : محسن دیناروند
ارسال شده در: انقلاب اسلامی ، عکس ها ، گوناگون ، دیگران ،



دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: امام موسی صدر ،
آخرین ویرایش: یکشنبه 31 اردیبهشت 1396 15:08

عادت های بی حاصل

جمعه 22 اردیبهشت 1396 12:18

نویسنده : محسن دیناروند
ارسال شده در: عترت و حدیث ، یادداشت ها ،

 

به قلم : محسن دیناروند

عادت کردیم به خیلی چیزها از جمله همینکه نیمه شعبانی از راه برسد و جشنی بگیریم و تبریکی بگوییم. عادت کرده ایم به اینکه جمعه ها بیایند و بروند و هی بگوییم این جمعه هم گذشت ولی نیامدی. عادت کرده ایم به اینکه بگوییم اللهم عجل لولیک الفرج و همین و دیگر هیچ. عادت کرده ایم به خیلی چیزهای دست بر قضا خوب. این ها که خوب است و عالی ، انچه که بد است همین عادت کردن هاست. عادت کردن به چیزهای خوب هم بد است. عادت کردن به انتظار هم فاجعه است.

انتظار فرج امام زمان(عج) از بالاترین زیبایی هاست و زندگی کسی که منتظر است نورانی ترین زندگی هاست، اما آنچه که ما را از این نورانیت دور و دور می کند همین عادت است. عادت بد است حتی خوبی ها.

سرانجام  این عادت ها به مقصد خوبی نمی رسد. عادت کرده ایم به حرف زدن درباره امام زمانمان(عج)، عادت کرده ایم به شعر گفتن ، نوشتن، جشن ها و کار های دیگری اما چون عادت کرده ایم ، باور نداریم آمدنش را و هی کار خومان را می کنیم و هی راه خودمان را می رویم بی توجه به اینکه امام زمانمان چقدر به کار ما رضاست و چقدر به ظهورش کمک می کند.

عادت کرده ایم به دعا برای سلامتی اش و آمدنش اما کاری که کار باشد برای ظهور مبارکش نکرده ایم ، درست به همین دلیل که عادت کرده ایم به نبودنش و توهم برداشته ایم که بی او می شود و می توانیم.

بعضی از ما حتی اگر امام زمان بیایید میگوییم نه! ما الان خودمان بلدیم کارها را و فعلا خودمان پیش می رویم، حالا بگذارید بعدا وقتی ما نبودیم و جهان را فساد گرفت تشریف بیاورید! ما الان هستیم!  گاهی می گوییم خودمان کارها را انجام می دهیم و به سامان می رسانیمشان و حالا که می توانیم اینگونه آرمانشهر بسازیم چه نیازی هست به منجی ؟ واقعا گاهی دچار این توهمیم. توهمی که نتیجه عادت کردن ما به مسئله ظهور است و باور نداشتن به آن در اعماق وجودمان ویا شاید خدایی ناکرده آگاهانه ...

اینگونه است که ما به مسئله ظهور جفا می کنیم، گاهی از آن هم برای تبلیغ در سیاست و تجارت استفاده می کنیم ، گاهی برای فریب، بله فریب ! اما اینکه نیاز امروز ما به ظهور است را باور نداریم و این اشتباه بزرگ ماست.

کاش پایان بدهیم به این عادت ها ی دست و پاگیرِ توهم زا ! کاش ایمان بیاوریم به اینکه هر لحظه که می گذرد از این جهان و هی پیر و پیرتر می شویم، محتاج تر و محتاج تر می شویم به  ظهورش.

کاش کارهایی بکنیم که برای آمدنش کار باشد و دست برداریم از این  تکرار های بی حاصل. برای آمدنش باید دست به کار بشویم هر چه زودتر که خیلی به آمدن حضرتش محتاجیم.

بیایییم ایمان بیاوریم به ظهور حضرت حجت(عج) و نیازمندی ما به آن...(ان شالله)

اینک باید از خودمان بپرسیم برای ظهور حضرتش(عج) حرف ها به کنار، چه کرده ایم؟ خودمان را برای ملاقتش آراسته ایم؟ خانه امان را برایش مرتب و مهیا نموده ایم؟


برای خوانش همین مطلب در خبرگزاری محترم الف  لطفا اینجا را کلیک کنید


برای مشاهده کانال تلگرامی من می توانید اینجا را کلیک کنید




دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: مهدویت ، یادداشت ، نیمه شعبان ،
آخرین ویرایش: یکشنبه 24 اردیبهشت 1396 00:29

نامه ای برای دوستان اصولگرا و اصلاح طلب

پنجشنبه 21 اردیبهشت 1396 15:07

نویسنده : محسن دیناروند
ارسال شده در: یادداشت ها ، خبرها ،


بسم الله الرحمن الرحیم


با سلام و احترام  و عرض ادب  خدمت دوستان اصولگرا و اصلاح طلب


این روزها که در ایام مبارک انتخابات به سر می بریم موجب گردیده اظهارنظرها در امور سیاسی به اوج برسد و اختلاف نظرها و سلیقه ها بیشتر به چشم ها آیند.


این روزها از سوالات اصلی مطرح در جامعه این است  که  به چه کسی رای می دهی؟  و دوستان اصولگرا و اصلاح طلب در تلاش هستند طرف مقابل  را هرگونه که شده به سمت رای خود در بیاورند.


آنچه  که این حقیر را به عنوان فرزند و سرباز کوچک انقلاب اسلامی بر آن داشته تا دست به نگارش این نامه برای دوستان اصولگرا و اصلاح طلبم در سراسر ایران عزیز بزنم ابتدا توصیه هایی است که به خودم دارم در این مسیر که گم نشوم در بی راهه ها و سپس بیان پیشنهاداتی به دوستانم است از سر دلسوزی و محبتی که به ایشان دارم که در ادامه به آنها خواهم پرداخت، باشد که با یاری خداوند متعال همه ی ما را در مسیر نورانی اش هدایت و نگهداری کند.


اول: در هر کاری که انجام می دهیم همواره خدا را در نظر بگیریم. ببینیم خدا از کار ما راضی هست یا نیست؟ دوستانم بیایید خدا را جدی و عملی نه فقط در مقام حرف در نظر بیاوریم. قبل از انتخابمان باید از خودمان بپرسیم خدا کجای رای ماست؟ کسی که خدا را در نظر می گیرد هم دیگر دروغ نمی گوید، تهمت نمی زند ، بی اخلاقی نمی کند  و هیچ کاری که خدا در انجامش رضایتی ندارد نمی کند. خدا هم قابل مصاده نیست که  فقط مال خودمانش کنیم و بگوییم خدا فقط با من است و دیگر نیست. مگر پیامبریم؟ یا امام ؟ نه، پس مواظب باشیم در این مسیر کسب رضایت الهی دچار انحراف انحصار طلبی نشویم. و ایمان داشته باشیم که الله اعلم. انتخابمان طوری باشد که شرمنده خدا نشویم و در هنگام ملاقات با حضرتش سربلند و مفتخر باشیم.


دوم: نگاه کنید به کلاس اولمان، چقدر زود گذشت؟ باقیمانده عمرمان چه بخواهیم چه نخواهیم، چه باور کنیم ، چه نکنیم زود خواهد گذشت  که مرگ سرنوشت مشترک همه ی ماست. در هر کاری چه کوچک، چه بزرگ باید مراقب باشیم که هیچ را جز خودمان در قبرمان نمی گذارند، این خودمان تاکیید می کنم این خودمان هستینم که باید پاسخگوی عملمان باشیم و در این مورد هیچ بهانه و توجیهی قابل قبول نیست.

دوستانم ، این دنیا ارزشی در برابر زندگی آن دنیایی امان ندارد. در رای دادن که کاری بزرگ است و در تبلیغات مثل سایر امور این خودمان هستیم که باید جوابگو باشیم. پس برای پیروزی در چهارسال کوتاه عمر دروغ نگوییم که خداوند در آیه 10 از سوره مبارکه الذاریات در قرآن کریم می فرمایند« قُتِلَ الْخَرَّاصُونَ»،«مرگ بر دروغ پردازان»؛اساسا همین را هم می توان برای انتخاب اصلح معیار مناسبی دانست. و البته جالب اینجاست که دروغ را نمی توان پنهان کرد که دروغ از راست مشخص است. وعده ای که به هر دلیلی نمی توانیم محقق کنیم بیان نکنیم. این مسئله را اصلا شوخی نگیریم. خداوند متعال در آیات  2 و 3 سوره مبارکه الصف می فرمایند: « یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ  / كَبُرَ مَقْتًا عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا مَا لَا تَفْعَلُونَ »، « اى كسانى كه ایمان آورده‏ اید چرا چیزى مى‏ گویید كه انجام نمى‏ دهید / نزد خدا سخت ناپسند است كه چیزى را بگویید و انجام ندهید». دوستانم سرنوشت دروغ دوری از خداست، سرنوشت دروغ سقوط است. سرنوشت دروغ هر چه که باشد ، حتما خوب نیست. دوستانم بیاییم خودمان را فریب ندهیم و به اخلاق اسلام عزیز پایبند باشیم. بیاییم برنامه های خودمان را بگوییم  ، حرف های خودمان را بزنیم، فریاد ها ی خود را بر سر نا به سامانی ها و ضعف ها و آسیب ها برآوریم اما دچار بی اخلاقی نشویم. و متوجه باشیم که منفعت ها ، مقام ها و ثروت ها برای انسان نمی ماند که انچه باقی است خیری است که از ما برای دیگران پای برجا می ماند و خدایی است که ما به طور یقین روزی باید در مقابلش جوابگوی کارهایمان باشیم.


سوم: دوستانم، نه می شود و نه نمیتوانیم جبهه اسلام عزیز را و انقلاب اسلامی را برای گروه و جریان خودمان مصادره کنیم و هم نمی شود و نمی توانیم برای جمع آوری رای ژست روشنفکری و آزادی بگیریم و از انقلاب فاصله بیابیم. نه! اصلا  این دو نمی شود. نه انقلاب برای یک جریان است و نه آزادی که همه ی ما  که حاضر در انتخابات هستیم فرزندان و سربازان انقلابیم . دوستانم ، به خودمان بیاییم! آزادی در انقلاب هست، همانطوری که ارزش های انقلابی مشخص اند. و اگر چند صباحی به نام انقلاب از آزادی دور شدیم  و یا اگر در فرصتی به نام آزادی از انقلاب اسلامی فاصله گرفته شده ، این یک انحراف است از مسیر راست و مستقیم انقلاب اسلامی امان. یا آگاهانه است یا ناآگاهانه ، فرقی نمی کند باید مواظب این انحراف باشیم  و فقط تلاشمان شناخت صحیح انقلاب اسلامی و پیوسته حرکت ردن در این مسیر مبارک باشد که سعادت و خوش بختی ملت ما در همین مسیر است و بس  که دیگر مسیر ها چاه هست و بی راهه و بن بست.


چهارم: دوستانم ! همانطور که گفتم و می دانید همه ما با هر سلیقه ی فکری  که داریم  در یک جریان انقلابی و اسلامی وجه مشتک داریم.به گونه ای نشود رفتارمان و حرف هایمان و تبیلغ هایمان که خدایی ناکرده آنچنان کدورت و ناخرسندی بین ما شکل بگیرد که با رفتن سالهای سال هم نتوان به حل ان رسید. بیایید وحدت داشته باشیم. اختلاف سلیقه ها  به جای خود اما وحدت داشته باشیم و لازمه رسیدن به این وحدت رعایت اخلاق، احترام به نظرات، تمکین به قانون و پیروی از رهبری جامعه است. دوستانم چه خوب که آیه 103 از سوره مبارکه آل عمران که می فرماید: « وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعًا وَلَا تَفَرَّقُوا»،« و همگى به ریسمان خدا چنگ زنید و پراكنده نشوید» را سرلوحه اقدامات خود کنیم که هر جا کارمان خواست تفرقه بیافریند از آن دوری کنیم تا وحدت نیروهایی که می خواهند در جهت تعالی انقلاب اسلامی، اسلام عزیز و مملکتمان گام بردارند حفظ شود(ان شا الله). و بیاموزیم از مولایمان امام علی(ع) که بالاترین درجه از صراط مسقیم قرار داشت از آن جهت که اماتش را خداوند به واسطه نبی اعظم اسلام(ص) به همگان اعلام کرده بود اما برای حفظ جامعه اسلام و دوری از گزند تفرقه سکوت می کند. ما باید در عمل ثبت کنیم که یاور صدیق حضرتش هستیم.


پنجم: دوستانم، نکته ای که نباید نادیده گرفت آن است که در میان همه ی گروه ها و جریان های انقلابی اعم از اصولگریان و اصلاح طلبان و سایرین هستند افراد توانا ، شایسته و کاربلدی که قابلیت کار اجرایی را در سطوح مختلف دارند و در مقابل هم هستند افرادی که یا با وابستگی به این جریانات دنبال منفعت ها و دنیاطلبی های خود هستند و یا واقعا به دور از تخصص هستند و ذره ای جزء شایستگان اجرایی برای اداره امور نیستند و کسی که غیر از این را بگوید نمیدانم به چه علت آن را بیان می کند ولی این را می دانم که در ته دلشان می گویند بله ، همینطور است!


قطعا هر دولتی برنامه ها و رویکردهای خاص خودش را دارد که وقتی از مردم رای آوَرد موظف است در مسیر قولی که به مردم داده ، برنامه ریزی کند و پیش برود اما در مقام اجرای برنامه نیازی به این نیست که حتما تمام مجریان از بالا به پایین  وابسته به یک جریان باشند، نه ! باید از همه شایستگان در سطوح مختلف استفاده شود . چه اشکال دارد از فردی که تخصص دارد و متعهد هم هست د دست بر قضا اگر دخواستی شود، همکاری با دولت را با حظ نظراتش می پذیرد،  در یک سمت اجرایی استفاده کنیم حتی اگر به ما رای نداده باشد؟ توجه به شایسته سالاری بدون نگاه به جهت گیری سیاسی یک از آن کار هایی هست که می تواند ما را به وحدت مطلوب برساند. و عددم توجه به این مهم ما را به باندبازی ها یی می کشاند که نتیجه ای جز تفرقه و عدم توفیق در اجرای برنامه ها ندارد. نکته ای که لازم است بیان شود در این موضوع این است که  شایسته سالاری اساسا باید در مقام عمل باشد نه حرف. برای هر پستی یک سری مشخصات تعیین شود. از بین دارندگان ان ویژگی ها آنی که امتیازات بیشتر داشت و موافق و  خواهان همکاری با دولت هم بود برای آن پست استفاده شود.


دوستانم ، شاید بپرسید این همه سر و صدای انتخاباتی برای چه وقتی قرار است مناصب بی توجه به جریانات سیاسی انتخاب شوند؟ نه عزیزان !  اولا گفتیم که رویکرد ها و برنامه های دولت را جریانی که مردم برمی گزینند بر عهده دارد و در نوبت بعد اگه هدف جریانات ما به دست آوردن مقام ها است ، آیا این قدرت طلبی و منفعت خواهی نیست؟ آیا این قدرت طلبی ها و منفعت خواهیی ها در چهارچوب اسلام ناب و انقلاب اسلمی می گنجد؟ آیا اویی که با ما سلیقه ی سیاسی اش فرق می کند برادر دینی ما نیست؟ ایا این شایسته سالاری ها به وحدت کمک نمی کند و تفرقه ها را از بین نمی برد؟ ایا اگر دولتی از یک فرد شایسته برای اجرای برنامه هایش اسفاده کند ولو با او در یک جریان سیاسی نیست بهتر است یا اگر از یک فرد ناشایست از جریان سیاسی خودش؟ کدام دولت موفق تر است؟


ششم: دوستانم! عزیزان! ما مفتخریم به پیروی از اسلام عزیز، در اسلام نه افراط هست و نه تفریط، در اسلام آنچه که هست حد وسط است ، ما این را که خیرُ الاُمورِ اوسَطُها  را از حفظیم . این میانه روی را باید در عمل خودمان ببینیم. اگر میانه روی باشد برای دستیابی به قدرت یا برای حفظ آن  گرفتار دروغ و تهمت و هزار ناصحیح دیگر نمی شویم! گرفتار باندبازی و داد و ستد ها و سیاست بازی های ناروا نمی شویم..


دوستان اصولگرا و اصلاح طلبم ، عزیزان


هدف ما یکی است و آن جز پیشبرد اهداف متعالی انقلاب و اسلام و پیشرفت مملکت عزیزمان ایران و راحتی مردم ما نیست؛ پس بیاییم دراین مسیر الهی پاک و استوار گام برداریم که در این صورت است که آینده ای روشن در انتظار ماست(ان شاالله). در غیر این صورت همه می دانیم دو روز این دنیا به هیچ نمی ارزد. امیدوارم به موفقیت های پیش روی ما.

 

سرباز کوچک انقلاب اسلامی

محسن دیناروند

برای خوانش همین مطلب در خبرگاری محترم فرارو لطفا اینجا را کلیک کنید


برای مشاهده کانال تلگرامی من می توانید اینجا را کلیک کنید




دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: نامه ، اصواگرایان ، اصلاح طلبان ،
آخرین ویرایش: یکشنبه 24 اردیبهشت 1396 00:27

من انقلابی ام

یکشنبه 17 اردیبهشت 1396 15:24

نویسنده : محسن دیناروند
ارسال شده در: یادداشت ها ، عکس ها ، انقلاب اسلامی ،


به قلم : محسن دیناروند



قرن‌ها در کشورم افراد مختلف با عنوان‌های مختلف به شیوهٔ پادشاهی حکومت می‌کردند. در دهه ۵۰ قرن حاضر یک موج فکری و عملی به پا خاست، موجی که نه

با سلاح که با فکر و نه فقط با حرف که همراه با عمل از اسلام ناب محمدی (ص) سخن به میان آورد. موجی که ترس از شاه و هر غیر خدایی را در وجود مردم سوزاند و موجب شد تا نسلی به وجود آید به معنی واقعی کلمه مسلمان.

این موج به انقلابی انجامید که همه ارکانش بر پایه اسلام بنا نهاده شده از این رو با یک موج انقلابی‌گری اسلامی با مدل تشیع مواجه‌ایم.

از تفاوت‌های مهم و اساسی انقلاب اسلامی ما با سایر انقلاب‌ها در طول تاریخ روح مستمر آن است یعنی این نبوده که نسلی بنا بر دلایلی انقلاب کنند و در نسل‌های بعدش پدیدهٔ انقلاب نباشد، بلکه در انقلاب ما این روحیه انقلابی در نسل‌های بعد هم مانده و از همین رو است که من به عنوان یک نسل سومی از همین جنس می‌توانم با افتخار انقلابی‌گری خویش را فریاد بزنم و بگویم: من یک انقلابی‌ام. و این عبارت را قطعا نسل‌های بعد از من نیز می‌توانند بگویند و خواهند هم گفت.

اینک من از نسل سوم انقلاب چه وظیفه‌ای بر عهده دارم؟ پاسخ به این سوال بسیار مهم و حیاتی است چرا که اگر یک انقلابی نداند چه باید بکند و نداند چه راهی باید برود به بیراهه قدم خواهد گذاشت.

من وارث انقلابی هستم که باید آن را به نسل‌های بعد هم برسانم از این رو باید با وظیفه خود در این قبال آشنا باشم.

حالا وظیفه چیست؟ قطعا اولین وظیفه شناخت است، من باید انقلابم را بشناسم با تمام زوایایش، آرمان‌هایش، راه‌هایش، تاریخش و ایده آل‌هایش و مبانی‌اش و حتی دشمنانش و دوستانش، همه و همه و همه چیز را در مورد انقلابم باید بدانم. و بعد هم باید راه درست را در این زمانه تشخیص دهم و بعد هم این راه را باید بروم چون روح انقلاب بر عمل بنا نهاده شده نه صرفا حرف.

اینکه عده‌ای اینطور وانمود می‌کنند که انقلاب فقط مال ماست و دیگران هیچ، یکی از دروغ‌های بزرگ است چرا که انقلاب مال همه است و همه انقلابی هستیم و همهٔ ما با هر سلیقه‌ای در این گزاره مشترکیم که: «ما انقلابی هستیم».

انقلاب اسلامی همیشه در مسیر آرمان‌هایش بوده و هست و در این مسیر باید ما اگر انقلابی هستیم که هستیم همیشه و همیشه همراهش باشیم که یکی از این همراهی‌های مهم نقد و آسیب‌شناسی است. نه نقد اصول که نقد روش‌ها برای اصلاح بهتر راه برای رسیدن به مقصدِ مطلوب انقلابی.

این آسیب‌شناسی و نقد را انقلابیون نسل نخست از جمله شهید مطهری (ره) انجام داده‌اند و ما هم اگر دوستدار راه انقلابیم که هستیم باید این مهم را از قلم نیاندازیم که هر صدایی که مانع نقد می‌شود قطعا صدای دوستداران انقلاب نیست و این صدا برخاسته از انقلابیون نیست.

یکی از آرزوهای انقلابیون نسل اول ما ترویج این انقلابدر سراسر دنیاست. آن‌ها تلاش‌های ارزشمندی کرده‌اند و ما هم باید به تلاش با در نظر داشتن اصول انقلابی و روش‌های زمانهٔ خود بپردازیم.

در این مسیر آنچه که تجربه ثابت نموده است و سیره عقلای انقلابی هم می‌پذیرد این است که انقلاب اسلامی ما نه با افراطی‌گری فهمیده و ترویج می‌شود و نه با پایین آمدن از سقف اصول، آرمان‌ها و ارزش‌ها؛ که مسلما آنچه موجب فهم و تقویت انقلاب اسلامی ماست چیزی نیست جز روح انقلابی‌گری و روح انقلابی‌گری چیزی نیست جز عمل در مسیر عدالت، وحدت، ایستادگی، آرمان خواهی، حق طلبی و اعتدال در پرتوی اندیشه، اخلاق و عمل اسلامی.

در مسیر انقلابی‌گری امان باید از خدای متعال یاری بطلبیم که کمکمان دهد تا دست به دست هم پرچم این انقلاب را به دست ولیعصر (عج) بسپاریم که عالیترین آرمان ما ظهور حضرتش می‌باشد.

برای خوانش این یادداشت در خبرگزاری محترم فرارو لطفا اینجا را کلیک کنید. این یادداشت در مجله همشهری جوان و نشریه نگاه نیز منتشر شده ست.




دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: انقلابی م ، یادداشت ،
آخرین ویرایش: یکشنبه 24 اردیبهشت 1396 15:57

فقط خدا

چهارشنبه 13 اردیبهشت 1396 18:12

نویسنده : محسن دیناروند
ارسال شده در: یا الله ، قرآن کریم ، عترت و حدیث ، یادداشت ها ،



به قلم : محسن دیناروند

از ابتدای جهان روزها، ماه ها ، سال ها  و سال ها و سال ها می آیند و می روند  و ما در توهم به روز شدن گم می شویم و گمان می بریم دنیای امروز ما با دنیای قرن های گذشته فرق می کند و ما در یک دنیایی با ژستی بهتر و بالاتر و به روزتر قرار گرفته ایم و راستی این چه گمان اشتباهی و چه توهم بزرگی و ای وای چه فریبِ زیبایی.

حقیقت این است که دنیا در گذر زمان اصلا تغییر نمی کند و تنها و تنها از شکلی به شکلی دیگر ظهور می یابد. انسان ها برای رفتن از مبدا به مقصد با یک وسیله جابه جا می شوند، یک زمانی این جابه جای با پا بوده و زمانی دیگر با حیوان و یک زمانی با کشتی و این روزها با مشین ، قطار ، هواپیما و فردا را نمی دانیم فعلا. حتی این روزها ماشین ها مدشان روز به روز بالا و بالاتر می رود اما نکته دقیقا همین جاست اصل جابه جایی انسان تغییر نمی کند.

همواره  بالانشینانی بوده اند که روزی با ارابه می رفته اند در حالی که مستضعفانی همان زمان به برگی برده شده اند در زمان اکنون که هنوز بالا نشینان با ماشینهایی می روند که اسم مدلش را عموما از زیدی کلاسش نمی دانیم و هنوز مسضعفانی هستند که پا برهنه با ععناوین دیگر به بردگی می روند ، پس این اصل در طول تاریخ همواره بوده است که بالانشینانی همیشه در مقابل مستضعفانی قرار گرفته اند.

همواره در طول تاریخ شهوت ها ، فسادها، تفرقه ها، جنگ ها، ظلم ها و بی اخلاقی ها و تلخی ها و ناپاکی ها و ناسالمی ها  بوده است فقط شکلش و وسایلش و افرادش فرق کرده اند همانطور که در طول تاریخ خوبی ها، اخلاق مداری ها، عدالت ها، وحدت ها، صلح ها، انقلاب ها و شیرینی ها  بو ده است و فقط شکلش، وسایلش و افرادش فرق کرده اند.

پس اگر بپنداریم با پیشرفت فناوری و دستیابی به امکانات پیشرفته تر جهت رفاه بیشتر دنیای امروز با دنیای دیروز فرق دارد تغییر کرده و فردا نیز تغییر می کند، قطعا به پنداری اشتباه رسیده ایم..

توجه به واقعیت دنیا در طول زمان ها ما را به این مهم می رساند که دنیا در میان دو جبهه خوبی و بدی همیشه قرار گرفته است و جز این نیست. نمی توان در نبرد حسین(علیه السلام) و یزید به کناره ای رفت و گفت با یزید نیستم  پس خوبم!  نه ! با این فریب نمی شود خدا را فریفت. وجه اشتراک انسانی که در لشکر یزید نیامده  در حای که با حسین(علیه الیلام) هم نیست با کسی که در لشکر یزید سکونت کرده در بدی و کمک به بدی هاست.

در جبهه ی خوبی ها رضایت الهی شرط عضویت است و هدف نهایی کسب رضا و قرب خداست و در جهه ی بدی ها این رضایت الهی مفهومی ندارد خواه ضدیت باشد با این آرمان یا خواه بی تفاوتی با هر دلیلی و توجیهی.

بدی خوبی نمی زاید و خوبی بدی هم. پس نمی توان با بدی به خوبی رسید. نمی توان در شهوت ها غرق شد و به رستگاری فکر کرد ؛ نمی توان در بی دادگاه به عدالت رسید، نمی توان با فقر ثروت تولید کرد، نمی توان با جنگ، صلح آفرید و با دروغ صداقت را نمیوان چید. این یک اصل است که بدی بدی آورد و خوبی، خوبی را.  و غیر این نیست که هر کس این را گفت یا دروغ می گوید یا قصد فریب دارد یا یک کاسه ای دارد زیر نیم کاسه ای.

ما مدعی هستیم، نه یک مدعی ساده و بی دست و پا، که یک مدعی تمام عیاربا تمام آرمان هایش و آرزوهای خوب و زیبایش. ما مدعی حضور در جبهه ی خوبی هاییم. ما با این ادعای سنگین چرا گم می  شویم در اردوگاهی چبهه ی مقابل؟

گاهی دل می بندیم به دروغ ها برای به پیروزی رسیدن ها، دل می بندیم به رفاقت بازی ها ، به بی عدالتی ها. گاهی دل می بندیم، سخت، به شهوت ها و لذت ها ، دل می بندیم به قدرت ها، به شرق ها و غرب ها، دل می بندیم به تیترهای سیاه روزنامه ها و پیام های تلخ و وحشت زده ، دل می بندیم به سیاست بازی ها به باندبازی ها، به چپ ها و راست ها ، دل می بندیم  به خانه ها ، پول ها و صفر های جلوی یک ثروت هایمان، دل می بندیم به خرافه ها و تبلیغ ها، دل می بندیم به مقام ها  و ریاست ها ، دل می بندیم به کینه ها و تهمت ها و غیبت ها، دل می بندیم به فریب های پر نیرنگ  و بی فکر ی ها ، تزویر ها با نام دین و شیطان ها،  دل می بندیم  به هزاز هزار چیز ساده ی وسوسه انگیز دیگر با هزار دلیل و توجیه بی خود و بی جهت.

در این میان گم می شویم میان یک دنیای ناپاکِ تاول زده ای که اگر بترکد از بوی تعفنش ، خودمان که هیچ، جهانی خفه می شود.

چرا گاهی فراموش می کنیم اصل کار را؟ من مانده ام چرا فراموش می کنیم خدا را؟ به خدا قسم که بی خدا نمی توان به خوبی رسید همانطور که نمی شود بی نور در دل تاریکی ها ، روشنایی آفرید و همانطور که عشق نفرت نمی زاید. عشق، عشق می سازد.  نفرت نتیجه ی عشق نیست، هرکس از کسی نفرت یافت بی شک عاشقش نبوده که توهم عشق داشته است. پس خدا خوبی ها را  می آفریند و بدی ها از بی خدایی هاست. 

از ماجرای یوسف(علیه السلام) می فهیم برای حضور در جبهه ی راستین خوبی ها به خدا سخت محتاجیم. اینک اگر از ته دل و جان به خوبی و خوب شدن و زیبایی فکر می کنیم و هدفی و نیتی جز رسیدن به خوبی ها نداریم باید فقط و فقط به خدا دل ببندیم، فقط خدا ...

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ (۱) اَلْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ (۲) الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ (۳) مالِكِ یَوْمِ الدِّینِ (٤) إِیِّاكَ نَعْبُدُ وَإِیَّاكَ نَسْتَعِینُ (۵) اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ (۶) صِرَاطَ الَّذِینَ أَ نْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَلاَ الضَّآلِّینَ (۷)

به نام خداوند بخشنده بخشایشگر (۱) ستایش مخصوص خداوندی است که پروردگار جهانیان است. (۲) (خداوندی که) بخشنده و بخشایشگر است (و رحمت عام و خاصش همگان را فرا گرفته). (۳) (خداوندی که) مالک روز جزاست. (۴) (پروردگارا!) تنها تو را می‌پرستیم؛ و تنها از تو یاری می‌جوییم. (۵) ما را به راه راست هدایت کن... (۶) راه کسانی که آنان را مشمول نعمت خود ساختی؛ نه کسانی که بر آنان غضب کرده‌ای؛ و نه گمراهان.(7)

 برای خوانش این یادداشت در خبرگزاری محترم فرارو لطفا اینجا را کلیک کنید!




دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: فقط خدا ، یادداشت ،
آخرین ویرایش: چهارشنبه 13 اردیبهشت 1396 18:20

جشنواره الگوی برتر تدریس تفکر/ پایه هفتم. / نفر برتر استانی و راهیابی به مرحله کشوری

چهارشنبه 13 اردیبهشت 1396 15:43

نویسنده : محسن دیناروند
ارسال شده در: عکس ها ، خبرها ،


سلام بر شما خوبان. با حضور این بچه های خوب و کمک الهی توانستیم رتبه برتر جشنواره الگوی برتر تدریس استان شویم. به امید موفقیت تمام خوبان روزگار# دبیرستان نیایش







دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: الگوی برتر تدریس ،
آخرین ویرایش: چهارشنبه 13 اردیبهشت 1396 16:19

سلام رفیق

چهارشنبه 13 اردیبهشت 1396 15:33

نویسنده : محسن دیناروند
ارسال شده در: یا الله ، آموزش و پژوهش دینی ، یادداشت ها ، عاشقانه ها ،
نمی دانم از کجا شروع کنم برای آنچه که قرار است درباره اش حرف بزنم و این از آن جهتی هست که مقصد ما در این نوشتار وسعتی دارد بی انتها. آری درست دریافته اید، می‌خواهم به وسع خویش درباره خدا، این وسعتِ بی نهایت و عظمتِ بی نهاین سخن بگویم.

متاسفانه تصویری که از خدا در ذهن ما و برای ما ساخته اند و ما تحت تاثیر این تبلیغات شدید قرار گرفته ایم یک خدایی است بسیار ترسناک که باید از او ترسید. اینکه چرا چنین تصویری برای ما ساخته شده است و چه کسانی تلاششان ساختن چنین تصویری از خداست و اصلا نیت و غرضشان از این اتفاق تلخ چیست؟ خود بحث مفصلی را می‌طلبد، اما جدای از اینها، آنچه که باعث می‌شود من به عنوان یک مسلمان، به جای اینکه عاشق خدا باشم، تسلیم این تصویر شده ام و به جدای اینکه هروقت به خدا فکر کنم لذت ببرم، از خدا می‌ترسم و تمام عبادات من و تمام گریه‌های من و تمام دعاهای من، شب زنده داری‌های من و سراسر اعمالم نه برای خدا که برای ترس از خداست. دلیل این امر قطعا عدم اندیشه در شناخت خدا از طرف ماست.

خوبانِ همراه، آری ما عادت کرده ایم به خواندن بدون اندیشیدن و بی توجه به مفاهیم مورد نظر در عباداتمان و حتی گاهی زحمت خواندن ترجمه دعایی که می‌خوانیمش را به خود راه نمی دهیم. که اگر بخوانیم با حداقل تفکر در محتوای عباداتمان درمی یابیم که خدا اساسا ترس ندارد. تعجب نکنید! بله درست خوانده اید: خدا ترس ندارد.

حق دارید بپرسید چرا خدا ترس ندارد؟ مگر می‌شود؟ آیه قران داریم که اتق الله. حالا تو میگویی نترس؟ دوست عزیزم تقوا اصلا به معنای ترس نیست و من در عجبم چرا در برخی ترجمه‌ها ترس ترجمه شده است.

عربی ترس خوف است و نه تقوا که تقوا یک مجموعه برنامه ای است که رعایت آن انسان را زودتر به مقصد حقیقی اش که قرب الهی است می‌رساند و ترجمه دقیق تر آن را می‌توان در پرهیزکاری یافت نه در ترس.

اگر بپرسم عبارت «یا رَفیقَ مَنْ لا رَفیقَ لَهُ» را کجا شنیده ایم؟ اگر شنیده باشیم هم نمی توانیم بگوییم کجا، نمی توانیم آدرس بدهیم، یا دست به دامان اینترت میشویم. نگاه کنید! با خودمان هستم! آری با خودِ خودمان که مدعی هستیم، با خودمانم که مثلا پای ثابت احیاهای شب قدر هستیم.

این عبارت را و هزاران عبارات دیگر را در همین شب خوانده ایم و نمی دانیم چه خوانده ایم، نمی دانیم چون فقط خوانده ایم و نایستاده ایم که ببینیم ترجمه اش چیست؟ مفهومش چیست؟ خدای عزیز ما با این حرف‌ها چه چیز را می‌خواهد برساند بر ما؟ تامل نکرده ایم جانم. خوانده ایم و گذشته ایم.

این عبارت که در بالا ذکر آن رفت را در فراز 59 دعای جوشن کبیر بارها و بارها خوانده ایم. «یا رَفیقَ مَنْ لا رَفیقَ لَهُ»

 یعنی ای رفیقِ کسی که رفیقی جز تو ندارد. در ابتدای همین فراز از دعای شریف جوشن کبیر، می‌خوانیم: «یا حَبیبَ مَنْ لا حَبیبَ لَهُ» یعنی ای دوست کسی که دوستی جز تو ندارد. تعجب نکنید لطفا، اینها بخشی از عباراتی است که ما در این دعای شریف می‌خوانیم.

حالا سوال من از شما این است: مگر یک آدم از دوستش و رفیقش می‌ترسد؟ مگر دوست و رفیق ترسیدنی است؟ اصلا آیا شما با کسی که از او می‌ترسید مگر دوست می‌شوید؟ عاقلانه است چنین؟ می‌بینید چگونه خدا دوست داشتنی است و رفیق ما و نه یک وجودی که باید از او ترسید.

بگذارید خیالتان را راحت کنم، خدا نه تنها ترس ندارد که انسان می‌تواند و باید هم از تمام ترس‌هایی که پیرامونش را گرفته به خدا پناه ببرد. ترسمان از فقر، از ظلم، از فساد، از بی ایمانی، آری باید از ترسهایمان از هر چیزی که هست و قطعا از غیر خداست باید و باید به خدا پناه ببریم و راه دیگری و پناه دیگری نیست جز خدا برای رسیدن به آرامش. که همانا ایمان داریم به اینکه «الَّذینَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» (الرعد – 28).»

در فراز 43 از دعای شریف و ارزشمند جوشن کبیر میخوانیم: «یا مَنْ اِلَیْهِ یَهْرَبُ‏ الْخآئِفُونَ، یا مَنْ اِلَیْهِ یَفْزَعُ الْمُذْنِبُونَ» یعنی ای کسی که به سویش می‌آیند ترسناکان و ای کسی که به سویش می‌آیند گنهکاران. آن تصویری که برای ما گفته اند این است که گناهکار راهی پیش خدا ندارد و از خدا باید ترسید در حالی که در این فراز درست برعکس آنچه می‌پنداشته ایم اتفاق می‌افتد و دست بر قضا تنها امید و آرامبخش دلها خداست و تنها گیرنده و پناه گناهکاران خداست و دیگر هیچ.

جالب است عده ای برای تشویق مردم به گرایش به خدا مردم را می‌ترسانند از خدا. و این کاملا اشتباه محض و روشنی است که مگر می‌شود ترس عشق بیاورد؟ نه نمی شود این. شاید عده ای از ترس جنهم بیایند ولی آنچه که در روایات ما هست از آن به عبادت بردگان یاد شده که درجه قابل اعتایی در دینداری نیست.

عده ای الان هم خواهند گفت که اگر ترسی از خدا نباشد، خب، جهان پر می‌شود از گناه و ظلم و فساد ودیگر جمع نمی شود ماجرا. پاسخ ایشان این است اولا تا به حال گزارش نشده است کسی با زور و ترس عاشق بشود؟

در باب ازدواج هم همینطور است مثلا. مگر شما کسی را سراغ دارید از کسی بترسد و برود با او ازدواج کند؟ به زور هم ازدواج کند عاشق که نمی شود و آرامشی ندارد و به خوشبختی نمی رسد. و دوم اینکه شما اگر بدانید یکی شما را دوست دارد واکنشتان در برابرش چیست؟ می‌روید بر خلافش کار میکنید یا مطابق میلش؟

باز هم مجبورم مثال بشری بزنم. نگاه کنید شما عاشق همسرتان هستید و او هم عاشق شما. خب الان می‌خواهید خرید کنید، می‌خواهید بروید تفریح و یا هر کاری. چه می‌کنید؟ اگر او بگوید ماشین سقید رنگ دوست دارم شما سیاهش را می‌گیرید؟ بگوید برویم شمال، شما می‌روید جنوب؟ این کار را شما می‌کنید. قطع نه. شما همان کار را می‌کنید که او دوست دارد، زور و جبری هم نیست شما دوستش دارید و می‌خواهید خوشحالی او را ببینید. به قول قیصر در یکی از اشعارش، لبخند او برای شما خلاصه خوبی‌هاست.

اجازه بدهید ادامه ی این مثال را اینگونه طرح کنم که اگر زن و مردی هم را دوست داشته باشند و زندگی عاشقانه ای داشته باشند چه می‌شود؟ نتیجه اش آیا جز اطمینان و آرامش نیست؟ هست دیگر. وقتی عاشق طرفت باشی از او مطمئنی تنهایی آن طرف دنیا هم که برود خیالت راحت است که نه فسادی پیش خواهد آمد و نه خیانتی در کار خواهد بود. اما اگر خدای ناکرده عشق نباشد این دوست داشتن در کار نباشد و اطمیان نباشد. شما طرف را در خانه حبس هم بکنید باز آرامش پیدا نمی شود و حتی اگر فسادی نباشد ولی فکر فساد هست. لذا نمی شود با زور خوبی ایجاد کرد و یا بدی را از بین برد.

نمی شود که پلیس گذاشت روی سر تک تک آدم‌ها. نه شدنی هست و نه معقول و اگر هم بشود از کجا تضمین می‌کنید که خود پلیس مرتکب خطا نشود؟ اما شما وقتی عاشق خدا بشوی دیگر نمی روی خلاف خواسته اش عمل کنی. اگر گفته حجاب را دوست دارم خب این خانم و این آقا که عاشق خداست خود به خود می‌رود دنبال حجاب. حالا در هرکجا که باشد. لذا آن چیزی که جذب کننده است و سازمان دهنده دنیاست محبت و عشق و نه ترس.

عده هم خواهند گفت پس جهنم برای چیست؟ جهنم را انکار میکنید مگر؟ میگوییم نه. نگاه کنید آتش گرما دارد و سوزندگی. این گرما و سوزندگی در ذات آتش است یعنی آتش که باشد حتما هم گرما دارد و هم سوزندگی. و اگر نداشته باشد که اساسا آتش نیست چیزی دیگریست، هرچیزی غیر از آتش است.

مثال دیگر هم آب، تا زمانی که جامد نسیت و روان است آب است و وقتی منجمد شد میشود یخ. جامد بودن تو ذات یخ است. کسی به یخ نمی گوید یخ، کسی به اب هم نمی گوید یخ. خب میخواهم به اینجا برسم که بعضی چیزها ذات است و نتیجه اش مشخص. جهنم در ذات کفر و ظلم هست. یعنی ظالم و فاسد ذاتش در جهنم است. پس خدا کسی را به جهنم نمی برد بلکه خود آدم‌ها هستند که با دوری از خدا و رفاقت با غیر خدا و غرق شدن در آن جهنم را برای سرنوشت خود رقم می‌زنند.

خدا که دوست ندارد کسی جهنم برود. اگر دوست داشت که پیامبر نمی فرستاد. پیامبر فرستاد تا بشر را با خودش رفیق کند و به ایشان یادآوری کند که دوست شما منم و هر کس غیر من را دوست خودتان قرار ندهید.

در ادامه این بحث باید گفت که همه آدما خوبند و نه بد. در ابتدا عرض میکنم. این خود آدمها هستیم که راه خوب و بد را میرویم که همانا خداوند متعال در آیه 30 سوره مبارکه الروم فرموده است: «فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفًا ۚ فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا ۚ لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ۚ ذَٰلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ»   

یعنی «پس روى خود را با گرایش تمام به حق به سوى این دین كن با همان سرشتى كه خدا مردم را بر آن سرشته است آفرینش خداى تغییرپذیر نیست این است همان دین پایدار ولى بیشتر مردم نمى‏دانند.»

لذا خود انسان است که با اختیارش یا رفاقت با خدا را انتخاب می‌کند یا دشمنی با خدا را. این نکته هم مسلم که تا آخرین لحظه زندگی انسان که اختیارش را از دست نداده منتظر توبه و بازگشت اوست در مساله حضرت آدم و حضرت حوا این را می‌بینیم به وضوح یا در مساله جناب حر (ره). پس جایی ندارد من از ترس جهنم عبادت کنم خدا را یا برای بهشت.

من بنده ی خدا اگر جهنم را نمی پسندم از این است که خدا دوست ندارد من جایگاهم جهنم باشد و برعکس چون خواست خدا بهشت اس برای من لذا بهشت را دوست دارم. بحث دوست داشتن خداست نه تطمیع و یا ترس. بله بحث عشق اینجا مطرح هست.

از همین روست که آن ترس از خدا که مورد قبول ماست نه آن ترس از خداست که موجب وحشت، دوری و زوز و جبر و عذاب خدا بر ماست بلکه یک ترس عاشقانه است. ترس عاشقانه یعنی چه؟ یعنی شما یک نفر را که دوست دارید میترسید که کاری کنید از دستتان ناراحت شود لذا کاری میکنید که او می‌خواهد. جبری هم در کار نیست بلکه در راه عشقبازی است.

پس دوستان همراهم بیاییم اینگونه خدا را بشناسیم، رفیقی که جز او رفیقی نداریم، رفیقی که عیب‌های ما را می‌پوشاند و خوبی‌هایمان را و زیبایی‌هایمان را به همه اظهار میکند، دوستی که فقط در کنار اوست که آرام ترین لحظات زندگی امان را سپری می‌کنیم، درمانگری که درمان تمام درهای ما دست اوست، و قادری که از تمام گناه‌های ما می‌گذرد ومهربان است و مهربان است و مهربان.

بیاییم همگی روی خدا به عنوان یک رفیق حساب کنیم و به رفاقتمان اعتماد کنیم. بیاییم همین الان به خدا بگوییم: سلام رفیق و تا آخرش دست رفاقتمان را پس نگیریم.

برای خوانش همین یادداشت در خبرگزاری محترم فرارو لطفا اینجا را کلیک کنید



دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: سلام رفیق ، ترس از خدا ، یادداشت ،
آخرین ویرایش: چهارشنبه 13 اردیبهشت 1396 15:36

چه کنیم تا دعایمان مستجاب شود؟

چهارشنبه 6 اردیبهشت 1396 15:29

نویسنده : محسن دیناروند
ارسال شده در: قرآن کریم ، عترت و حدیث ، یادداشت ها ، پیشنهاد ها ،
یا الله

خلاصه می‌گویم: دعا در لغت به معنای «صدازدن» و «به یاری طلبیدن» است و در اصطلاح مسلمانان اگر قرار بر خلاصه گویی باشد این می‌شود که دعا یعنی «گفتگوی دقیق، برنامه محور و هدفدار انسان با خداوند متعال برای ایجاد ارتباط معنوی انسان با خالق یگانه خویش و طلب حاجت‌های دنیوی و اخروی و رفع نیازها، گرفتاری‌ها و کاستی‌هایش از خدا.»

آنچه از تاریخ اسلام برای ما مشخص و واضح هست این است که به جهت فشارها و دشواری‌های وارده و محدودیت‌های موجود در آن زمان از روش‌های معصومین (ع) برای انتقال مفاهیم بلند اسلامی و ارائه ی برنامه دقیق و هدفدار(نقشه راه) به مسلمانان، بهره گیری از قالب دعا بوده است؛ لذا باید بدانیم معصومین (ع) در قالب دعا برای ما حرف‌ها داشته اند و برنامه‌ها چیده اند و حیف است و ناصحیح که فقط و فقط دعا را برای رسیدن به امور صرفاً دنیایی و یا از سر عادت بخوانیم و خدا را فقط برای این چیزها بخواهیم.

همانطور که در تعریف آمد دعا دو هدف اساسی را دنبال می‌کند: اول ارائه برنامه و نقشه ی راه به ما در زندگیِ فردی، خانوادگی، اجتماعی و ... و دوم ایجاد ارتباط صمیمانه، اثرگذار و عاشقانه با خداوند متعال به جهت رفع نیازها. لذا اگر هدف ما بهره گیری کامل از دعاست باید به هر دوی این اهداف توجه شود و اینچنین به نظر می‌رسد به هر اندازه به این دو هدف توجه کنیم به همان اندازه از دعا بهره خواهیم گرفت و هر مقدار بی توجهی به این دو، ما را به همان مقدار از خداوند متعال و نتایج مهم دعا دورتر می‌کند.

گاهی می‌پرسیم چرا این دعای من هر چه بیشتر میخوانم پاسخ مطلوبم را نمی‌گیرم؟ نکته دقیقا همین است، آری نکته مهم در همین پاسخ مطلوب است. چه کسی می‌تواند پاسخ مطلوب به یک دعا را بداند؟ ما یا خدا؟ قطعا خدا.

چرا؟ ما توانمان در درک پیرامونمان و آینده امان محدود است. این محدودیت اصلا نقص نیست که کمال انسان در همین محدودیت است چرا که اگر در این موضوع محدود نبودیم در واقع اختیارمان را و آزادی امان و تفکرمان را از دست می‌دادیم و انسان به همین چیزها بند است و اگر این‌ها را نداشت چه فرق می‌کرد با غیر انسان؟

بنابراین می‌خواهم این مطلب را بیان کنم که پاسخ مطلوب به خواسته‌های ما را خدا می‌داند و همو است که بهترین، مناسب‌ترین و مطلوبترین سرانجام را در برابر خواسته ما بر ما ارزانی می‌دارد.

برای مثال یک فردی نظرش این است که فلانی برای ازدواج با او مناسب ترین است و هی اصرار می‌کند من فلانی را می‌خواهم و ای خدا حتما باید من وفلانی را به هم برسانی. در صورتی است که او نمی‌داند طرف مقابلش مناسب او نیست به هزار و یک دلیل که بر او پوشیده است به دلیل همان محدودیت که در قبل عرض کردم، خب خدا این دو را به هم نمی رساند چون میداند آن طرف قضیه چه خبر است.

از این مطلب می‌خواهم به اینجا برسم که دوستان خوبم بیایید در دعا کردن دنبال مصداق نباشیم. بگوییم خدایا همسر خوبی نصیبم کن و نگوییم حتما فلانی را چرا که نه میدانیم آینده چه میشود و نه صحیح است که برای خدا تعین تکلیف کنیم. اینجور مصداقی دعا کردن نعوذ بالله یعنی ما آگاه تریم.

به سرنوشت مطلوبمان نسبت به خدا. خب این صحیح نیست. صحیح همان است که اولیاء الهی برای ما ترسیم کرده اند. ما در قنوت نمازمان میخوانیم:
«رَبَّنَا آتِنَا فِی الدُّنْیَا حَسَنَةً وَفِی الآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ». خدایا به ما نیکی و خیر و خوبی این دنیا و آن دنیا را بده، نمی گوییم این خیر ما هست این را بده و آن خیر ما نیست و آن را نه. در ادب دعا نیست که اینجور کنیم.

از دیگر نکات پیراومن دعا کردن این است که قطعا تفکر درباره محتوای ادعیه وارده از معصومین (ع) و گام برداشتن در مسیر آنچه که در ادعیه آمده ما را به هدف میرساند. ما گاهی بدون توجه به محتوا فقط دعا را میکنیم و گاهی هم از سر عادت ولی خب چون دقت در محتوا نداریم متاسفانه پیش می‌آید که خلاف آن هم عمل میکنیم.

مثلا نمیشود به سمت تهران حرکت کرد و دعا کنیم خدایا فردا ما را صحیح و سالم برسان به اهواز. این دو شهر دو مسیر متفاوت دارند. من جهت مثال این را عرض کردم در مورد ادعیه هم همینطور است. برای ازدواج در روایات آمده است دعایی که اگر پسری میخواهد همسری را برگزیند دعا کند که خدایا از میان زنان پاکدامنترینشان را و... نصیبم کن. خب دعا دارد برنامه می‌دهد به ما. می‌گوید آهای پسر برو میان دخترام و خانواده‌های مومن بگرد دنبال سرنوشتت. خب انوقت پسر می‌آید خیابان. خب اینجور که نمی‌شود. کار اینجور درست نمی‌شود. راهی که ما می‌رویم باید دقیقا در جهت همان راهی باشد که ادعه برای ما ترسم کرده اند و نه خلاف آن.

نکته دیگر در باب دعا این است که اگر میخواهیم دعا کنیم دیگران را هم دعا کنیم. خدا دوست دارد ما به فکر دیگران باشیم. اساسا اسلام چنین دینی هست و اساسش بر اجتماع است. پیامبر اعظم اسلام (ص) می‌فرمایند: «هیچ دعایى زودتر از دعایى كه انسان در غیاب كسى مى كند، مستجاب نمى شود.»( بحارالأنوار، ج 93، ص 359، ح 17).

و دیگر اینکه از امام صادق (ع) روایتی آمده است که «هر كس بخواهد دعایش مستجاب شود، باید كسب خود را حلال كند و حق مردم را بپردازد. دعاى هیچ بنده اى كه مال حرام در شكمش باشد یا حق كسى بر گردنش باشد، به درگاه خدا بالا نمى رود. (بحارالأنوار، ج 93، ص 321، ح 31).

خب این حدیث خودش خیلی واضح به ما می‌گوید گیر کارمان شاید کجا باشد. خب ما تا چه حد به حلال و حرام زندگی امان اهمیت می‌دهیم و متوجه هستیم و دقت میکنیم؟

دوستانم! ما گاهی با هزار ترفند حلال را حرام و حرام را حلال میکنیم و با هزار دلیل توجیهش میکنیم. مواظب باشیم کلاه سر خودمان نگذاریم. پزشک ممکن است زیر میزی بگیرد بگوید خب من کارم خوب است و از این بیشتر هم می‌دهند تا سلامتی را به دست بیاورند، معلم ده دقیقه دیر می‌رود سر کلاس ده دقیقه آخر را می‌زند و می‌گوید ظرفیت بچه‌ها همین قدر است، استاد دانشگاه هم همینطور، قصاب محل هم همینطور، راننده تاکسی ما هم همینطور، نانوایی ما هم همینطور، کشاورز ما و معمار ما، پرستار ما و همه و همه هم می‌تواند در رشته کاری اشان این توجیهات را بکنند. اینگونه توجیه کردن بدی‌اش این است که گمان می‌کنیم کارمان درست است. و همین طور کلاه گذاشته ایم سر خودمان.

پس مواظب باشیم که کج روی خودمان را توجیه نکنیم. در این مورد بیان این نکته ضروری و لازم است که بدترین توجیه کجروی‌ها توجیه دینی است. این که برای بیراهه‌های خود توجیه دینی بتراشیم خیلی بد است و وحشتناک چرا که خودمان هم باورمان میشود که دین اینگونه خواسته و لذا نه تنها از انجامش نگران نمی‌شویم که بر انجامش اصرار میورزیم و بدتر اینکه دیگران را نیز وارد بازی خودمان میکنیم.

شما به داستان خوارج نگاه بکنید چگونه برای ایستادن در برابر امام علی (ع) از قرآن استدلال کردند. تفسیر به رای کردند و اینجور شدند که همه امان دیدیم. امام علی (ع) نیز می‌فرمایند: «اجابت دعایت را دیر مپندار، در حالی که خودت با گناه راه اجابت آن را بسته ای.»(غررالحکم و دررالکلم حدیث شماره 10329)

درباره دعا سخن فراوان است که در این یادداشت فرصت بیان همه آنها نیست و از سویی دیگر همین نکاتی که اینجا مطرح شد نکات مهمی هست که تامل و دقت در همین‌ها می‌تواند در باب استجابت دعا برای ما راهگشا باشد. (ان شاالله)

برای مشاهده همین مطلب در خبرگزاری محترم فرارو اینجا را کلیک کنید.




دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: راه استجابت دعا ، یادداشت ،
آخرین ویرایش: چهارشنبه 6 اردیبهشت 1396 15:39