چرا چنین؟

یکشنبه 18 تیر 1396 18:05

نویسنده : محسن دیناروند
ارسال شده در: دیگران ، یادداشت ها ،


 نقدی بر داستان فیلم انتهای خیابان هشتم


 سلام خدمت دوستان عزیز

بی مقدمه می خواهم یک مطلبی را بگویم و آن اینکه: فیلم انتهای خیابان هشتم  فیلمی است  از علیرضا امینی. نمی دانم این فیلم را دیده اید یا نه ، البته اگه ندیده اید توصیه نمی کنم که ببینید، وقتی این فیلم را دیدم  حالم خیلی بد شد از این سینمایی که داریم. وقتی می گویم حالم بد شد واقعا حالم بد شده بود . در این نقد بنا دارم بیشتر به داستان این فیلم بپردازم چرا که  طرح داستانی فیلمی از اساسی ترین بخش های یک فیلم است. خلاصه داستان این است که یک خانم که ترانه علی دوستی نقشش را بازی می کند، برادرش بر سر تعصب یک نفر را کشته و حالا تا مرز اعدام پیش رفته و اسمش سعید است. حالا باید پول دیه را جور کنند و برای این کار چند روز بیشتر هم وقت ندارند و البته این خانم، خانواده ای دارد که شامل پدر و برادر و همسر است و افراد دیگری هم هستند که فیلم نامه آنقدر ضعیف است که هیچوقت معلوم نمی شود که آنها چه نسبتی دارند با این خانم نقش اول.

چون این خانواده در قشر متوسط  قرار دارند و لذا جزء طبقه پولدار محسوب نمی شوند و به همین خاطر همه خانواده و آن افراد مجهول الهویه از آن جهت که معلوم نیست نسبتش با این خانواده چی هست همه به هر دری می زنند تا دیه نود میلیونی را جور کنند . یک نفر می رود و قمار می کند، یک نفر دیگر هم که حامد بهداد نقشش را بازی می کند می رود و جان خودش را می گذارد کنار و در مسابقه مشت زنی شرکت می کند ، بهرام که همسر نیلوفر است- با بازی ترانه علیدوستی- و صابر ابر نقشش را بازی می کند  پرایدش را که انداخته توی آژانس و منبع درآمدش است را می فروشد و خود نیلوفر که هم که تا مرز فروش کلیه پیش می رود. اگر دقت کنید به جز فروش پراید، تمام تلاش ها  راه های منفی و زشتی هستند که از نظر اسلام مردود به شمار می روند و جالب اینکه فیلم طوری نوشته و ساخته شده است که همه این کارها و شخصیت ها نتنها نقش منفی و خاکستری نیستند بلکه آدم هایی کاملا مثبت هستند .

 

کاش نقطه منفی فیلم همین جا باشد که متاسفانه نیست ، داستان جای دیگری است: آنجا که تم اصلی فیلم انتهای خیابان هشتم خیانت است و جایگاه متزلزل خانواده را نشان می دهد. آن نقشی که حامد بهداد بازیش را انجام داده با همسرش مشکل دارد و او را به خاطر اینکه اذیتش کند طلاق نمی دهد و در عین حال با زنی در ارتباط است که اصلا مشخص نیست رابطه اش با او چیست و آنقدر هم عاشق هم هستند که حامد بهداد بچه اش را به جای اینکه به همسرش که مادر بچه باشد و البته چادری است و آدم خوبی هم نشان داده شده است بدهد ، به آن زن غریبه می فروشد!. اما داستان اصلی هم متاسفانه اینجا نیست و اصل ماجرا به اینجا می رسد که نیلوفر که بهرام همسرش است برای تهیه دیه به واسطه امیر که معلوم نیست  چه نسبتی با نیلوفر دارد و نیلوفر آن را امیر جان خطاب می کند  از یک نفر دیگر مبلغی که زیاد هم نیست را می گیرد و البته در ملاقاتی که بین این دو در کارواش می گذرد قرار بر این می شود در ازای این پول نیلوفر تن خود را بفروشد از تمام دوستان و خانواده ها عذر می خواهم که از این عبارت استفاده کردم و عبارتی بهتر از این واژه را نیافتم که به جایش استفاده کنم و البته آن عبارات را حتما می دانید-  نیلوفر هم با این پیشنهاد بد برخورد نمی کند بلکه پریسا -که از آن آدم های مجهول الهویه هست-  در جواب سوالش که می پرسد چه کارت داشت و چی گفت با حالتی طبیعی می گوید : هیچی، پولو گرفتم دیگه. و بعد هم با حالتی که از بیان آن معذورم زنگ می زند به امیر و پیشنهاد را می پذیرد و با امیر قرار می گذارد و لباس ها ی با عرض معذرت تن فروشی را از او می گیرد و فردا هم با بدرقه گرم و غمناک پریسا که انگار می خواهد برود یک سفر راهی آدرسی که در انتهای خیابان هشتم است  می رود تا در طبفه دوازدهم آنجا با فروختن خود و بدل شدن به یک افسانه ی روسپی به همسرش بهرام خیانت کند. این خانواده به این ترتیب از هم پاشید و سعید برادر نیلوفر هم که اعدام می شود، حالا جالب اینجاست که بهرام  در واکنش به این خیانت می رود و پمپ بنزین- جایی که امیر و صاحب کارش- برای تن فروشی مشتری پیدا می کنند را آتش بزند در آنجا یک عروس و داماد همراه با کاروان آمده اند تا بنزین بزند که بهرام بنزین می اندازد به ماشین عروس، و داماد را با زد و خورد بیرون می اندازد و قصد آتش زدن  ماشین و پمپ بنزین را دارد  که مردم  و عروس و داماد هم فرار میکنند  به طوری که مراسم ازدواج آن زوج - که حتما می دانید که ازدواج نماد خانواده است به هم می خورد .

 

 به طور خلاصه نتیجه فیلم انتهای خیابان هشتم را دفاع از بدی ها و پلیدی ها و طبیعی نشان دادن آنهاست و در کل این فیلم را می توان یک فیلم ضد خانواده که یکی از ارکان اصلیَ جامعه از منظر اسلام عزیز است دانست.

 

از این دست فیلم ها که جدیدا در سینمای ایران مد شده، کم نیست از جمله می توان  به فیلم هایی  نظیر «ندارها» و «سعادت آباد» و «پرتقال خونی»  اشاره کرد و البته از این فیلم ها بسیار است و فقط من با حساب این فیلم اخیر این چهار تا فیلم را با موضوع خیانت دیده ام . از این جور فیلم ها آنقدر زیاد شده که می توان آن را مد فیلم سازی جدید دانست و عده ای هم گفته اند که «بیشتر فیلم های امسال -90- با تم خیانت است» و البته در سال 91 هم ادامه خواهد داشت. با این احوال برای دلسوزان اسلام و ایران و نظام اسلامی جای تعجب دارد که چرا این دست از فیلم ها در دولتی که که مدعی اصولگرایی است مجوز ساخت می گیرند و اکران عمومی می شوند و البته جایزه هم می گیرند مثل همین فیلم جدایی نادر از سیمین؛ در حالی که فیلم های کارگردانانی همچون ابراهیم حاتمی کیا که تعهد او به اسلام و جمهوری اسلامی ایران را کسی حتی مخالفانش نمی توانند رد کنند مثل فیلم گزارش یک جشن که دست بر قضا بر ازدواج و حفظ کانون خانواده استوار است-  در توقیف به سر می برند.

 

نگارنده بر این باور است با این نوع برخورد در سینما که بر زبان، حرف های خوب بزنیم و گزارش های خوب بدهیم ولی در عمل تیشه به ریشه خوبی ها بزنیم، نتایج خوبی را به دنبال نخواهد داشت که ذکر مفصل آنها در این نوشتار نمی گنجد.

 

 پیروز و سربلند باشید

 




دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: یادداشت ،
آخرین ویرایش: یکشنبه 18 تیر 1396 18:06