چند بار باید بمیریم؟

شنبه 17 تیر 1396 23:48

نویسنده : محسن دیناروند
ارسال شده در: یادداشت ها ،

 


به قلم محسن دیناروند

این روزها عادت کرده ایم دیگر به خبرهای مرگ در تمام نقاط جهان. خبرهای سیاه و درد آور، خبرهایی که شنیدن حتی یکی از آن هزاران کشنده باید باشد برای ما.

به اینکه بشنویم کودکی را در جنگی و اِشغالی کشته اند، به اینکه بشنویم عده ای به هر نامی به حقوق اولیه انسانی تجاوز کرده کنند، به اینکه انسانی از گرسنگی بمیرد، به اینکه ببینیم خبرهای جنگ و کشتن و خبرهای خونین در صدر اخبار است عادت کرده ایم و باید بگویم متاسفانه چه عادت بدی و چه بد عادتی کرده ایم.

گاهی کار ما به شوخی هم می رسد و این را دیگر کجای دلمان بگذاریم؟ کجای دلمان بگذاریم این بی تفاوتی ها را ؟ این بی تفاوتی ها اصلا از کجا آمده؟ چرا آمده ؟  حالا این­ها به کنار، این واکنش های ما چه بر سر ما می آورد؟ چه بر سر ما آمده؟

مگر مولایمان علی(ع) نیست؟ حتما همه شنیده ایم ماجرای مولایمان را با خبر آن زن یهودی را...

بگذارید با هم مرور کنیم آن ماجرا را در خطبه 27 نهج البلاغه را :« شنیده ام كه یكى از آنها بر زن مسلمانى داخل شده و دیگرى ، بر زنى از اهل ذمّه و، خلخال و دستبند و گردنبند و گوشواره اش را ربوده است . و آن زن جز آنكه  از او ترحم جوید چاره اى نداشته است . آنها پیروزمندانه ، با غنایم ، بى آنكه زخمى بردارند، یا قطره اى از خونشان ریخته شود، بازگشته اند. اگر مرد مسلمانى پس از این رسوایى از اندوه بمیرد، نه تنها نباید ملامتش ‍ كرد بلكه مرگ را سزاوارتر است.»

امام ما سزاواری مرگ را برای ظلمی که بر زنی غیر مسلمان رفته است برای ما مسلمانان سزاوار دانسته است. حالا این همه خبرهای سخت سیاه را در مورد خودمان مسلمان ها در حال شنیدنیم و  هیچ باکمان هم نیست.

اگر هم مثل منی بگوید عده ای می گویند ما را چه به فلسطین و یمن و عراق و سوریه و ... به ما چه ؟ خودمان را درست کنیم؟ نمی دانم مگر ما می گوییم خودمان را درست نکنیم؟ نمی دانم باید چه بشود که بفهمند عده ای که اگر کاری نداشته باشیم به این مسائل ، همین اتفاق های بد را همینجه باید بچشیم و آن دیگر خبر نیست !

مسلمان ها را دارند از ریشه می زنند ؟ هم غربی ها و هم بعضی­ها با نام اسلام! و ما هر رو.ز فقط خبر می خوانیم! چه باید بکنیم؟ برویم بجنگیم؟ نه! مگر با جنگ صلح درست می شود؟ مگر مجبور به جنگ شویم وگرنه ما اهل جنگ نیستیم ولی ما سخت جواب دهنده ایم و سیلی زننده.

ما که کاری از دستمان بر نمی آید لااقل که می توانیم بمیریم از درد و چه سزاوار است بر ما این مرگ­ها. واقعا در روز چند بار باید بمیریم؟

و البته این را چه کسی گفته از ما کاری ساخته نیست؟ شاید راحت طلب شده ایم که این را می گوییم. شاید نمی خواهیم فکر کنیم چه کارهایی می توانیم بکنیم. اما می دانم می شود کارهایی کرد و تلاش هایی کرد.شاید می خواهیم به این عادت های بدمان ادامه بدهیم ، شایداین آب و هوای غبارآلود به ما ساخته است...

نباید نشست، باید حرکت کرد به سمت آبادانی و صلح و رسیدن به جایی که نشنویم این خبرهای سیاه را . انسان­ها می توانیم به اینجا برسیم اگر همت کنیم و بخواهیم...

آیا می خواهیم این را؟


 

برای خوانش همین مطلب در خبرگزاری محترم فرارو لطفا اینجا را مطالعه نمایید.




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 20 تیر 1396 12:16