سعادت خوب مردن !

یکشنبه 28 آبان 1396 17:26

نویسنده : محسن دیناروند
ارسال شده در: یادداشت ها ، پیشنهاد ها ،
 به قلم محسن دیناروند
 

تازه شب شده بود ، زمین خشمگین شد و لرزید، زلزله آمد. در چند ثانیه خواست مارا با خود ببرد. این زلزله با بقیه زلزله ها فرق داشت. شدیدتر بود و طولانی تر، از خانه ها به بیرون پناه بردیم! ولی کوچه ها بیشتر می لرزید و جای پناه نداشت.

زلزله داشت ما را با خود می برد به شروع یک زندگی جدید ، داشت ما را می برد به سرزمین دردها، رنج ها، اشک ها و آوارها و همه ی چیزهای ناخوشایند.

فکر می کنم همه افرادی که زلزله ی آن شب را آنگونه شدید و طولانی حس کرده اند مثل ما ،هیچوقت فراموششان نشود آن لحظه های ترس و لرز را.

ثانیه هایی فاصله داشتیم تا نبودن یا بودن و آوارگی  و مابقی قضایا... فقط ثانیه هایی نه بیشتر...

چند روز بعد از همان زلزله کلیپ های متفاوتی آمد و دستمان پر شد از انواع فیلم ها و مابقی ماجراها...

در میان این همه محتوا، یک کلیپ خیلی مرا به خودش گرفت و مرا برد به همان لحظه های آمدن همان زلزله ی ترسناک!

لحظه وقوع زلزله را نشان می داد! قرار بود چراغ قوه گوشی اش را باز کند وقتی برقها رفته بود وسط زلزله، درست همان لحظه هایی که کار را تمام شده می دانستیم، اما ناخودآگاه دستش خورده بود روی ضبط فیلم و همان ثانیه هایی را که گفتم را می گرفت...

در همان فیلم کوتاه که زلزله را در میان ریزش آورها نشان می داد صدایی مرا به فکر واداشت ...

مردی بود با صدای بلند می گفت :

اَشهدُ انْ لا اِلٰهَ الا الله

اَشهدُ انَّ محمّداً رسولُ الله

فیلم تمام شد؛ من ماندم خاطره های همان لحظه ها ....

چه شد؟ چه گفتم؟

و چه گفتیم؟

ما که ادعایمان می شود ، ما که دین دین می کنیم چه گفتیم؟ شهادتین را گفتیم؟

ما مرگ را دیدیم ، بله خودمان را می گویم چه کردیم و چه گفتیم؟

سعادت بزرگی است آن لحظه های مرگ پناه بردن به خدا و دست برداشتن از غیر خدا !

هر دردی را دوا کنیم این آخر عمر را دوایی نیست و همه به آن خواهیم رسید در زمان های مختلف و راه های متفاوت اما ناگریز از مواجه با آن.

به این فکر می کنم که چه شد با اینکه همه از حفظیم شهادتین را ولی محروم  از بیان آن در همان لحظه های مواجه با مرگ..

آری عزیز این سعادت ها به حفظ کردن ها نیست، به داشتن مدرک ها و ثروت ها و قدرت ها و هزار و یک داشتن ها ی ریز و درشت و دهان پر کن دیگر نیست که  به داشتن یک چیز است و بس و آن داشتن ایمان است و ایمان تعریف سختی هم ندارد یعنی باور قلبی به خدا، به همین سادگی در زبان و سختی در عمل.

عادت کرده ایم به این زندگی و تلاش ها و رنج های بی حاصل و پیش و پا افتاده و هیچ  و متاسفانه بسیار هم پوچ و صد البته بسیار هم ویرانگر!

راه چاره امان چیست ؟  و کجاست آن راه سرراست ؟

راه این است عزیز و مابقی همه فریب است و دیگر هیچ ! که باید انتخاب کنیم زندگی ایمانی را فراموش کنیم غیر را و تمام.

الان بیشتر می فهمم آن نیایشی را که شریعتی گفت خدایا "چگونه زیستن" را تو به من بیاموز، "چگونه مردن" را خود خواهم آموخت...

آری عزیز! وقتی درست زندگی کنیم ، درست انتخاب می کنیم و وقتی اشتباه زندگی کنیم هیچ وقت درست را انتخاب نمی کنیم که زندگی اشتباه ، انتخاب اشتباه را خواهد داشت. پس  سعادت درست انتخاب کردن مرگ به سعادت درست زندگی کردن ما بر می گردد.

عزیزان ، بیایید دست برداریم با هم از همه آنچه دورمان می کند از خوبی ها و بهانه ها و توجیه های رنگارنگ هم بس است که خوبی و بدی مشخص است مثل روز و شب .

که وقتی زندگی ما سرشار شد از گناه و عادت های متفاوت بی باور قلبی نباید انتظار داشته باشیم هنگام مرگ شهادت بدهیم به یگانگی خدا و رسالت پیامبر و امامت امامان.....

خدایا به ما سعادت زندگی ایمانی را ببخشای تا در طریق تو باشیم تا سعادت انتخاب بهترین مرگ ها نصیب مان شود و چه کسی توانایی برآوردن این دعا را دارد جز تو؟

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 29 آبان 1396 16:23